باید در حین مبارزه ایده را ساخت – گفتگو با کارینا لوپز مونخا از جبهه‌ی خلقی «داریو سنتییان» | بهرام قدیمی ؛ امین حصوری

unnamed

گفتگوهایی با کارگران کارخانه‌های اشغال‌شده و مبارزان دیگر جنبش‌های اجتماعی در آرژانتین –  بخش پنجم:

درآمد:

در خیابان نسبتا کوچکی به یک ساختمان قدیمی می‌رسیم، می‌توان از پشت ویترین پنجره‌ی مغازه‌ای که در طبقه‌ی پایین آن قرار دارد، حدس زد که در درون آن چه می‌گذرد. این مغازه‌ی کوچک که دیوارهایش پوشیده از پوسترهای سیاسی‌ست، اجناسش از تعاونی‌های تولیدی گوناگون و متنوعی می‌آید و به نظر می‌رسد وظیفه‌اش بازاریابی برای این تعاونی‌هاست.

جلوی در ورودی ساختمان از جوانی سراغ خانم کارینا لوپز را می‌گیریم؛ پاسخ می‌دهد که او اکنون در جلسه است، و راه اتاقی در طبقه‌ی اول را نشان‌مان می‌دهد. به بالای پله‌ها که می‌رسیم، ازدحام جمعیت در درون یکی از سالن‌ها ما را به سوی خود جلب می‌کند. از لباس و پوشش شرکت‌کنندگان می‌توان به راحتی حدس زد که کارگر و زحمت‌کش و از حاشَیه‌نشینان محلات فقیرنشین شهر هستند. چند دقیقه‌ی بعد که جلسه تمام می‌شود همان دوست جوانی که راه را نشان‌مان داده بود، خانمی را با سر و وضع بسیار ساده صدا می‌زند: این خانم کارینا لوپز است، عضو جبهه‌ی خلقی داریو سنتییان. این جبهه که از درون مبارزات کارگران بیکار آرژانتین در دهه‌ی ۱۹۹۰ شکل گرفته است، یکی از گرایشات درون جنبش معروف «پیکته‌رو» است که در دوران دیکتاتوری نظامی شکل گرفته بود.

جبهه‌ی خلقی داریو سنتییان در سال ۲۰۰۴ از بههمپیوستن چند سازمان دانشجویی و سندیکایی به بخشی از «جنبش کارگران بیکار»1 یعنی «جنبش پیکته‌روها» تشکیل شد. بخش بزرگ این جبهه یعنی جنبش کارگران بیکار، خود بر اساس مبارزات کارگری، مبارزه برای کار و علیه نئولیبرالیسمِ سال‌های ۱۹۹۰ شکل گرفته بود. این تشکیلات خود را به‌عنوان یک تشکل ضدمردسالاری و ضدسرمایه‌داری تعریف می‌کند که برای تحقق سوسیالیسم مبارزه می‌کند و معتقد به سازماندهی بر اساس دمکراسی پایه‌ای، با هدف ساختمان «قدرت خلقی» از پایین و تغییر روابط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی از «همینجا و همین الان» است.

در درون این جبهه، جنبش با اهمیت زنان (که زنان جوان در آن نقش تعیین‌کننده‌ای دارند) و یک گروهِ ارتباطات و فرهنگ خلقی که جزو گروه‌های کاری بسیار فعال به‌حساب می‌آیند نیز مشارکت دارند. این جبهه در ۱۵ استان، از ۲۱ استان کشور آراژانتین حضور و فعالیت دارد. خانم کارینا لوپز یکی از رهبران شناخته شده‌ی این تشکل است و هدف ما از صحبت با او، درک برخی از اشکال مبارزاتی و سازماندهی این جبهه است. مصاحبه با او در دو نوبت، در روزهای ۲۳ و ۲۶ ماه مارس ۲۰۱۸ انجام گرفت. / ب. ق. – ا. ح.

  • *  *  *

«باید در حین مبارزه ایده را ساخت»

گفتگو با کارینا لوپز2 مونخا از جبهه‌ی خلقی «داریو سنتییان3»

۲۳ مارس و ۲۶ مارس ۲۰۱۸

بوئنوس‌آیرس، آرژانتین

سؤال: ساختار این جبهه و شکل تشکیلاتی آن چگونه است؟

کارینا لوپز: این تشکل در سطوح شهری و در بخش‌های مختلف سازماندهی می‌شوند. به این شکل که در هر منطقه‌ بخش‌های مختلف بین خودشان بحث کرده، خودشان را تعریف کرده و تعیین می‌کنند که به‌لحاظ سیاسی برای آن منطقه و بعد در سطح ملی چه کاری باید انجام داد. ما مجامع عمومی منظم سالانه در سطح کشوری داریم و جلسات محلی محدوتر هر دوماه برگزار می‌شوند.

سؤال: تفاوت مجامع عمومی با آن جلساتی که می‌گویید «محدودتر» برگزار می‌شوند، چیست؟

کارینا لوپز: تعداد شرکت‌کنندگان در مجمع عمومی بسیار بیشتر است و در آن رفقای زن و مرد از مناطق مختلف شرکت می‌کنند. در جلسات محدودتر فقط نمایندگان استان‌ها حضور دارند.

سؤال: بحث‌ها معمولاً حول چه موضوعاتی ست؟

کارینا لوپز: یکی از چالش‌های اصلی ما مربوط به بخشی است که ما آن را اقتصاد مردمی می‌نامیم: کارگران زن و مرد شرکت‌های تعاونی. در حال حاضر، تمرکز ما در همکاری با تعاونی‌های تولیدی وارد آوردن فشار به دولت درجهتِ تضمین کار آنهاست. برای مثال ما کارگاه نجاری، ریسندگی و تعاونی تولید مواد غذایی داریم. در این کارخانه‌های بدون ارباب، در حال ایجاد روابط اجتماعی جدیدی بین کارگران هستیم. در آرژانتین ما یک دهه موج بیکارسازی و گسترش کارهای غیررسمی [منظور کارهایی از قبیل دست‌فروشی و امثالهم است. م]‌ را پشت سر گذاشته‌ایم. بنابراین، یکی از محورهای اصلی کار ما اتکا به همین تجربیات است و آموزش فنی رفقایی که این جا کار می‌کنند. مبارزه علیه دولت برای آنکه طرح‌ شغلی4 تعدیل نشوند و همچنین برای این‌که کارگران شاغل در این طرح‌ها از همان مزایای کارگران شاغل در مؤسسات دیگر، یعنی از حق عیدی، مرخصی، بیمه و غیره برخوردار شوند. این یکی از محورهای کار ماست.

یکی دیگر از محورهای بحث و کار جبهه، جنبش زنان است. در درون تشکل‌مان بحث‌و‌جدل بسیار مهمی پیش برده شد تا سازمان ما به‌عنوان یک تشکل ضد مرد‌سالاریتعریف شود. از همین رو با دیگر سازمان‌های درون جنبش هماهنگی به‌وجود آورده و به شکل‌گیری حرکت‌هایی مانند اعتصاب بین‌المللی زنان، آکسیون ضدخشونت علیه زنان و غیره کمک کرده است.

در کنار این‌ها، جنبش جوانان را داریم که بسیار در حال رشد است. به‌خصوص به‌این‌دلیل که در آرژانتین فضایی برای جوانان وجود ندارد، برای جوانان نه سیاستی در نظر گرفته شده و نه ایجاد شغل می‌شود، و نه برنامه‌های آموزشی وجود دارد. جوانان بیش از همه زیر ضرب دولت کنونی قرار دارند.

در نشست‌های کشوری‌مان بیشتر در مورد سیاست در سطوح ملی و جهانی بحث می‌کنیم. تحلیل ما این است که ماکری [رئیس جمهور فعلی آرژانتین] طی دو سالی که اختیار دولت را در دست داشته، عقب‌گرد چشم‌گیری را نه‌تنها در سیاست آرژانتین بلکه در زمینه‌ی سیاست اقتصادی، حقوق بشر و جایگاه آرژانتین در عرصه‌ی جهانی به‌وجود آورده است. تحلیل مسایلی از این‌دست که آرژانتین امروزه تحت سلطه‌ی آمریکا است و یا سیاست مجرمانه‌سازیِ جامعه (Criminalización) در کنار اعتراضات به فقر و بحران‌های موجود به پیش برده می‌شود.

سؤال: از سال ۲۰۰۴ که جبهه شکل گرفت سیاست شما در قبال کیرشنریسم5 چه بوده است؟

کارینا لوپز: ما همیشه مستقل از دولت بوده‌ایم. نه بخشی از دولت شدیم و نه بخشی از آن جنبش وسیعی که حول کیرشنریسم سازماندهی شده بود. ولی بر این نظریم که به‌هر‌صورت کیرشنرها بهتر از دولتی بودند که در حال حاضر داریم. چه دولت نستور کیرشنر و چه دولت کریستینا کیرشنر، هر دو دولت‌هایی بودند که بازسازی دولت رفاه را برنامه‌ی خود قرار داده بودند و طرح‌شان تقسیم و بازتوزیع اجتماعی بخشی از سرمایه بود، بی‌آنکه به محورهای اساسی مدل اقتصادی سرمایه دست ببرند. آن‌ها ازطریق بازتقسیم درآمد صادرات کالاهای کشاورزی، رشد اقتصادی مهمی را در مناطق غیرشهری دامن زدند. این درآمد مدت مدیدی تحت کنترل بخش‌های اقتصادی قدرتمند قرار داشت.

سیاست بین‌المللی کیرشنریسم، سیاست ائتلاف کشورهای آمریکای لاتین بود که برای ما بسیار اهمیت داشت و به مفصل‌بندی اتحاد بولیواریایی دولت‌های آمریکای لاتین آلبا6 هم بسیار کمک کرد.

سؤال: رابطه کیرشنریسم با خود شما چگونه بود؟

کارینا لوپز: کیرشنریسم کوشید تمام جنبش‌های توده‌ای، منطقه‌ای، حقوق‌بشری و غیره را جذب و به دنباله‌رو‌ی خودش تبدیل کند. به‌این‌ترتیب، به اینجا رسیدیم که اینک پنج تشکل سراسری سندیکایی داریم، سازمان‌های حقوق‌بشری تکه‌تکه شده، جنبش‌های کارگران بیکارِ (پیکته‌روهای) منشعب از یکدیگر و برخی جنبش‌های روستایی که فکر می‌کردند با شرکت در دولت و پیوستن به پروژه‌ی دولت به خواسته‌هایشان خواهند رسید. ما چنین نظری نداریم ولی درک می‌کنیم که بخش‌های متشکلی در جامعه هستند که به آن باور دارند.

سؤال: شما از یک سو می‌گویید که کیرشنریسم به سازمان‌های توده‌ای و اجتماعی کمک کرد و از سوی دیگر می‌گویید که می‌خواسته آنها را جذب کند. آیا می‌خواهید بگویید که کیرشنریسم برای سازمان‌های توده‌ای فضایی شکافت تا رشد کنند، تا بعد خودش آنها را جذب کند؟

کارینا لوپز: ما نمی‌گوییم که کیرشنریسم به سازمان‌ها کمک کرد، بلکه بر این باوریم که می‌خواست این سازمان‌ها را در پروژه‌ی خودش حل کند. برخی از این سازمان‌ها به‌طور فعال به آن پیوستند و خودْ بخشی از آن پروژه شدند. ولی هرگز طرحی برای کمک به این سازمان‌ها برای آن‌که رشد کنند، مستحکم شوند و تجربه‌ی خودشان را پیش ببرند در کار نبود؛ یعنی عکس آن‌چه در ونزوئلا پیش برده شد.

سؤال: با چه مکانیسمی کیرشنریسم موفق به جذب سازمان‌های توده‌ای شد؟

کارینا لوپز: یک روند دوگانه وجود داشته است. از یک طرف کوشش برای جذب این سازمان‌ها، و قانع‌کردن جنبش‌ها برای آن‌که به پروژه‌ی آنها بپیوندند. در مورد کوشش به جذب آنها برای مثال از این شیوه استفاده می‌کردند که برای خودی‌ها بودجه وجود داشت و برای آنها که جزو دوستان به حساب نمی‌آمدند، پول و طرح و برنامه‌ای در کار کار نبود. به جز این، به‌طور واقعی هم برخی از بخش‌های جنبش به این پروژه باور داشتند و می‌گفتند این بهترین پروژه‌ی تغییر آرژانتین است. بنابراین، بخش‌هایی از چپ‌ها و نیروهای مترقی بودند که نه به‌دلیل جذب‌شدن، بلکه به‌خاطر اعتقادشان، به این پروژه پیوستند. برای مثال، لوئیر آنخل دلیا7 که شما قبلاً با او مصاحبه کرده بودید، جزوه همان گروهی است که به‌خاطر اعتقادش بخشی از این پروژه شده است، ولی بخش‌های مختلفی از حزب کمونیست و بخش‌هایی از چپ میانه هم به آن پیوستند.

سؤال: بخش‌هایی از جنبش اجتماعی با پیوستن به یکدیگر جبهه‌ی داریو سنتییان را به‌وجود آوردند. این جبهه چه بخش‌هایی را شامل می‌شد و چرا وجود این جبهه لازم بود؟

کارینا لوپز: جنبش کارگران بیکار پیکتهروها یکدست نبود. جنبش پیکته‌رو، جنبش کارگران بیکار است. «پیکت» شکل مبارزاتی‌ای بود که آنان برای خود برگزیدند8. ولی در میان جنبش بیکاران، به‌طور بسیار کلی، گرایش‌های مختلفی وجود داشت، شامل: گرایش‌هایی متعلق به احزاب سیاسی؛ گرایش‌های اتونومیستی‌ که خود را علیه دولت و قدرت تعریف می‌کردند؛ و همچنین جنبش خود ما که خود گرایش‌های ایدئولوژیک مختلفی دارد: رفقایی داریم که از سنت مارکسیستی می‌آیند، رفقایی که از سنت آنارشیستی می‌آیند، رفقایی که ریشه در پرونیسم داشتند، و نیز رفقایی که نخستینبار با سازماندهی آشنا می‌شدند. با این گوناگونی نظری، جبهه‌ای را تشکیل داده‌ایم که جبهه‌ی ماریو سنتییان است.

اینجا در آرژانتین، دوره‌ای گرایش اتونومیستی، که متأثر از آرای جان هالوی خود را در ضدیت با قدرت تعریف می‌کرد، به جنبش بسیار ضربه زد، زیرا فکر می‌کرد می‌توان در یک محله سوسیالیسم درست کرد. آن‌ها فکر می‌کردند که می‌شود خود را به روی جهان بست و در یک محله و یا شهر روابط اجتماعی جدیدی بنا کرد و به آنچه در جهان می‌گذرد آلوده نشد. البته بسیاری از رفقای ما با جنبش زاپاتیستی آشنا شده‌اند و در ارتباط با آنان هستیم و به تفاوت دیدگاه‌های آنان را با هالوی واقف هستیم. آنها به جنبش ضربه زدند، چون فکر می‌کردند نباید قدرت گرفت و برای مثال بودند رهبرانی که می‌گفتند به هیچ‌عنوان نباید هیچ‌یک از برنامه‌های کاری دولتی را پذیرفت؛ ولی درعین‌حال از مؤسسات غیردولتی کمک می‌گرفتند و البته برخی از آنان امروزه نمایندگان مجلس هستند.

جنبش کارگران بیکار در ابتدا از افرادی تشکیل شد که به‌نوعی در گذشته فعال سیاسی بودند و ایده‌هایی را هم از مبارزه با خود داشتند. جنبش کارگران بیکار جنبشی است مطالباتی و اید‌ه‌ی تشکیل جبهه از آنجا شکل گرفت که می‌خواستیم یک جریان سیاسی با مطالبات مختلف تشکیل دهیم. برای مثال، جنبش دانشجویی با مطالبات خودش، کارگران با مطالبات خودشان و بیکاران با مطالبات خودشان؛ یعنی هر کدام از این بخش‌ها با مطالبات خودش و با اندیشه‌ی یک پلاتفرم عمومی و مبارزه‌ای جمعی‌تر. این پلاتفرم در عمل شکل می‌گیرد. این هم یکی دیگر از مشخصاتی است که ما را از چپ سنتی‌تر و یا تروتسکیست‌ها در آرژانتین متمایز می‌کند. نظر ما این است که انجیلی وجود ندارد که باید به آن عمل کنیم و

سؤال: شما می‌گویید که به انجیلی اعتقاد ندارید که راه را نشان‌تان بدهد. آیا می‌توان این‌گونه فهمید که شما کمونیست‌هایی هستید که به برنامه اعتقاد ندارید؟

کارینا لوپز: نه. ما خودمان را به‌عنوان چپ آمریکای لاتینی تعریف می‌کنیم که سعی می‌کند نگاه خاصی را سنتز کند. باید تجربیات خلق‌های‌مان را نجات بدهیم، یعنی به سنت‌های سیاسی خلق‌های‌مان رجوع کنیم تا بتوانیم چیز جدیدی بسازیم. ما نه به یک انجیل اعتقاد داریم و نه به «خود‌به‌خودی‌گرایی» (Espontanaismo). نه به یک عقلِ کل که همه‌ی راه را تعیین کند، و نه به افقی‌گراییِ مطلق. ما به یک راه حل سوسیالیستی فکر می‌کنیم، ولی معتقدیم که تا آن‌زمان باید شرایط زندگی بهتری نیز برای خلق‌های‌مان ایجاد کنیم.

برخلاف دیگر کشورها، در آرژانتین یک چپ تروتسکیستی بسیار قوی وجود دارد، و این چپ خودش را با اطمینان کامل و برنامه‌ی روشنی بازسازی می‌کند. آنان سخن‌گوی حزب کمونیست انقلابی‌ای هستند که در این کشور وجود داشت. مشکل وقتی بزرگ‌تر می‌شود که می‌بینیم آن‌ها گروه‌های مختلفی با همین مشخصات هستند. در مقابل این گرایش، با وجود ارتباطی که با آنان داریم، معتقدیم که باید چیز دیگری ساخت، و بر این باوریم که باید در حین مبارزه آن ایده را ساخت. در دوره‌ی اوج جنبش‌مان، به‌نظر می‌رسید که ما به «خودبه‌خودی‌گرایی» می‌اندیشیم. امروزه با نگاهی انتقادی به آن دوره نگاه می‌کنیم و می‌گوییم مطمئناً در حین مبارزه نظریه ساخته می‌شود. درعین‌ این‌که مخالف رهبری واحد، برنامه‌ی مشخص و ایده‌ی یک «انجیل» هستیم، درهمان‌حال به «خود‌به‌خودی‌گرایی» هم انتقاد می‌کنیم و به این ایده که خود جنبش به‌خودیِ خود به هدف می‌رسد. معتقدیم که ساختن یک پلاتفرم سیاسی و یک استراتژی سیاسی در مقابل قدرت مهم است و در این استراتژی، مبارزه امری‌ست اساسی. اولا به‌دلیل تسخیر مطالبات؛ و دوما به این‌دلیل که رفقا در جریانِ مبارزه آموزش می‌بینند و یاد می‌گیرند، آگاهی‌شان ساخته می‌شود. ولی مبارزه به‌تنهایی کافی نیست. وقتی ما از ساختن «قدرت خلقی» حرف می‌زنیم، داریم در همان‌حال از ساختمان نهادهای جدید حرف می‌زنیم: باید آموزش نوینی شکل بگیرد، فرهنگ جدیدی شکل بگیرد. با این همه، درک ما این است که ما نخواهیم توانست چنین کاری را به‌تنهایی انجام بدهیم. باید برای آن مبارزه کرد، وسایل ارتباط‌جمعی را به‌کار گرفت و به فهم جمعی جامعه رجوع کرد.

سؤال: آیا کارتان نوعی «سیاست از پایین» در شکل سازمان‌یافته‌‌ی آن است؟

کارینا لوپز: آری، برای آن‌که برای شما مثالی بزنم: در همین مکان ما یک مدرسه‌ی عمومی [Public] خلقی داریم. ما تنها گروهی نیستیم که چنین مدرسه‌ای داریم، سازمان‌های دیگری هم هستند که از این نوع مدارس دارند، از جمله کارخانه‌های اشغال شده. ولی تمام این مبارزه فقط برای بهبود آموزش عمومی‌ای که دولت پیش می‌برد نیست، بلکه همچنین برای ساختن نهادهای خودمان است؛ با منطق شغلی و اقتصادیِ خودمان و با دعوت به آموزش درونی در نهادهای خودمان. این امر، یعنی پای‌بندی عملی به باورهای‌مان در پراتیک روزمره همان سیاستِ Prefigurative است که برای ما ارجحیت حیاتی دارد.

سؤال: چرا برای شما سیاستِ prefigurative ارجحیت دارد؟

کارینا لوپز: ما معتقدیم جهانی که رؤیایش را در سر داریم، یا جامعه‌ای که رؤیایش را داریم، صرفاً با به‌دست‌گرفتنِ قدرت تحقق نخواهد یافت؛ بلکه باید آن را همین‌جا و از همین الان بنا کنیم. مثال روشنی که چندسال پیش در مورد آن بحث می‌کردیم این بود که رزمنده‌ای که عضو تشکل است، نمی‌تواند به خانه‌اش برود و در درون خانه‌اش رابطه‌ای داشته باشد که مغایر سوسیالیسم و آرمان‌های سوسیالیستی باشد؛ این رابطه‌ها را باید از همین حالا درست کرد، که در این مورد، به نفی و طرد مردسالاری مربوط است. ولی وقتی از کار حرف می‌زنیم، اگر ما می‌خواهیم رابطه‌های جدیدی در محل کارمان درست کنیم که خارج از چارچوب سرمایه‌داری باشد، باید تعاونی‌هایی بسازیم که شکل دیگری از کار را ایجاد کنند.

سؤال: آیا مدارسی که از آن‌ها حرف می‌زنید، از ایده‌های پائولو فریره نشات گرفته‌اند؟

کارینا لوپز: آری. اغلب این مدارس از رهیافت پداگوژی پائولو فریره استفاده می‌کنند. بحث‌های دیگری هم در این مورد هست که این مدارس باید بخشی از سیستم آموزش رسمی باشند و عده‌ای می‌گویند که نه. ولی چنین بحث‌هایی در سطحی محدود جریان دارد.

سؤال: آیا کسانی که در مدارس شما شرکت می‌کنند، عضو تعاونی‌ها هستند؟

کارینا لوپز: نه لزوما. این مدارس رو به جامعه باز هستند و کمابیش بخشی از سیستم آموزشی دولتی محسوب می‌شوند. درواقع ما با دولت مبارزه می‌کنیم که این مدارس را به رسمیت بشناسد. یعنی دانش‌آموزان این مدارس بتوانند مدرک رسمی دور‌ه‌ی راهنمایی را کسب کنند. موضوع جالب‌توجه این است که در یک مجمع عمومی که در آن دانش‌آموزان و معلمان شرکت دارند، افرادی هستند که نه با ایده‌ی این مدارس موافقند و نه حتی با شکل سازماندهی آن، ولی با این‌حال در این مدارس شرکت می‌کنند.

سؤال: یعنی نقش شما بردنِ این ایده به درون جامعه است؟

کارینا لوپز: آری. جالب این‌که بسیاری از این دانش‌آموزان بعدها به سازمان می‌پیوندند.

سؤال: آیا برای آموزش سیاسیِ این افرادی که به تعاونی می‌پیوندند، برنامه‌ای دارید؟

کارینا لوپز: آری. در درون سازمان سطوح مختلفی از آموزش سیاسی وجود دارد. آموزش سیاسیْ پایه‌ای‌ست که در تمامی محلات و برای تمامی رفقا پیش برده می‌شود. این کار را رفقایی پیش می‌برند که خودشان در روند آموزشِ آموزش‌دهندگانْ دوره دیده‌اند. علاوه‌بر آن، دوره‌های آموزشی هفتگی داریم که سطوح متوسط را شامل می‌شود. و بعد از آن اردوهای سالانه‌ی آموزشی که در آن فرآیند آموزش طی چند روز به‌صورتی فشرده پیش‌برده می‌شود. هر ساله برخی از رفقا به دوره‌های آموزشی «جنبش کارگران روستایی بدون زمین» (MST) در برزیل فرستاده می‌شوند. این جنبش برای ما یکی از مهم‌ترین جنبش‌های توده‌ای آمریکای لاتین است و پروسه‌ی آموزش کادرها را در سراسر آمریکای لاتین به راه انداخته است.

سؤال: شما در دوره‌های آموزشی، از سویی از «قدرت خلقی» حرف می‌زنید که گفتمانی است آمریکای لاتینی که گاهی در ارتباط با مائوئیسم قرار دارد و می‌توان آن را در چارچوب مارکسیسم سنتی هم دید، و از سوی دیگر می‌گویید که در جستجوی «برنامه» نیستید و این‌که باید در جریان مبارزات در جستجوی راه‌حل بود و در روند مبارزه گام بعدی کشف می‌شود. به‌عبارتی به شکلی از برنامه اعتقاد دارید، ولی نه به گونه‌ای انجیل‌وار که تا نهایت راه را تعیین کرده باشد. بنابراین، گویا در یک داد‌و‌ستد با جنبش هستید. با این‌حال، پاسخ‌های شما درباره‌ی این تضاد چندان قانع‌کننده به‌نظر نمی‌رسد.

کارینا لوپز: خُب، این نوع دیگری از «قدرت خلقی» است. تعاریف زیادی از «قدرت خلقی» وجود دارد. ما کتابی داریم به نام «درآمدی بر قدرت خلقی». در آرژانتین، به‌جای یک دیدگاه به «قدرت خلقی»، دیدگاه‌های متنوعی وجود دارد. وقتی ما از «قدرت خلقی» حرف می‌زنیم، از ساخت قدرت خلق حرف می‌زنیم که حقیقتاً بتواند در مقابل اشکال دیگری از قدرت بایستد. یعنی توان واقعی مفصل‌بندی، نه‌تنها به‌عنوان سازمان، بلکه به‌عنوان همسایه، شهروند و یا زن. در هریک از فضاهایی که ما در آن‌ها شرکت می‌کنیم، چندان به‌عنوان سازمان حضور نداریم، بلکه بیشتر به‌عنوان این مفصل‌بندی توده‌ی متشکل‌شده. ما «قدرت خلقی» را این‌طور می‌فهمیم. به‌همین دلیل می‌خواهیم نوع دیگری از قدرت را بسازیم، نوع دیگری از نهاد را. این به معنی طرد نهادهای موجود نیست، به معنی رقابت در قلمروی کلاسیک هم نیست. ما ابزار سیاسی انتخاباتی هم ساخته‌ایم و در این فضا هم مبارزه کرده‌ایم. درک ما این است که از آنجا که سرمایه در عین یکپارچگی چندجانبه عمل می‌کند، مبارزه هم باید درعین انسجام، چندجانبه باشد. به‌همین دلیل می‌گوییم که مبارزه‌ی مرکزی درست است، ولی باید ملموس و قابل دسترسی هم باشد. با رویه‌ی «مبارزه برای مبارزه» به چیزی نخواهیم رسید. به‌خصوص در شرایط امروز که به‌نظر ما سرمایه‌داری شکل خودش را عوض کرده است. در دوره‌ی جدید، برای مثال، دولت‌های آمریکای لاتین توانسته‌اند نفوذ خود را گسترش بدهند، و ما مجبوریم روی استراتژی جنبش‌های توده‌ای و این امر که لحظات تاریخی تغییر می‌کنند تأمل کنیم. امروزه مبارزه در پیکت، همان مبارزه‌ای نیست که در پیکت‌های ده سال پیش جریان داشت؛ زیرا واقعیت اقتصادیْ عین واقعیت آن زمان نیست؛ زیرا افکار عمومی در مورد مشروعیت پیکت همانی نیست که ده سال پیش بود. و این امر مهم است که زمانی‌که واقعیت تغییر می‌کند، نمی‌توان با همان شیوه‌های گذشته مبارزه را به‌پیش برد. هدف، تغییر این واقعیت است، حول طرح بدیل سوسیالیسم.

سؤال: عقل سلیم می‌گوید، وقتی از چیزی مانند «قدرت خلقی» حرف زده می‌شود، باید در انتظار آن بود که دیر یا زود سرکوب هم از راه برسد. آیا شما می‌توانید در مورد چنین چیزهایی در جامعه حرف بزنید، یا هنوز امکان آن نیست؟

کارینا لوپز: نه، نه خیلی. ما گمان می‌کردیم که در سطح دیگری از بحث هستیم، ولی این دولت [دولت مکری] به ما نشان داد که این‌گونه نیست؛ ما گمان می‌کردیم که در آرژانتین دیگر در مورد سی‌هزار نفر کشته و یا مفقودالاثرشده در دوران دیکتاتوری بحثی در میان نیست، ولی بخش‌هایی از مردم، با کمک دولت و رسانه‌های همگانی، تازه دارند در مورد تعداد کشته‌شده‌ها بحث [و ایجاد شبهه] می‌کنند؛ گمان می‌کردیم که دیگر «تئوری دو شیطان9» را پشت سر گذاشته‌ایم، ولی امروزه بازتاب این «نظریه» در درون جامعه مشاهده می‌شود؛ گمان می‌کردیم که سرکوب جنبش‌های اجتماعی را پشت سر گذاشته‌ایم، ولی امروزه سازمان‌های توده‌ای از جمله سازمان ما که نامش داریو سانتییان است (که خودش در ۲۲ ژوئن سال ۲۰۰۲ به قتل رسیده) همچنان به اشکال مختلف سرکوب می‌شوند. با این‌حال، وقتی یک دولت بعد از به قتل‌رساندن دو جوان در عملیات سرکوب، مجبور می‌شود‌ برای انتخابات زودرس فراخوان بدهد، معنی آن این است که جامعه در روند حرکت خویش نشان داده است که حاضر نیست یک دولت سرکوبگر را بپذیرد. البته عقب‌گرد داشته‌ایم. برای مثال، در دوران کیرشنر پلیس اسلحه حمل نمی‌کرد، و در تظاهرات‌های بزرگ نوعی کنترل روی عملکرد پلیس بود. این چیزی که افکار عمومی آن را یک دستاورد تلقی می‌کرد، از بین رفته است. امروزه خودمان را در شرایطی می‌بینیم که بخشی از جامعه حتی سرکوب اعتراضات را توجیح می‌کند.

سؤال: آیا مفقودالاثر شدن سنتیاگو مالدونادا10 به معنی آن نیست که باید به نوعی از «دفاع از خود» فکر کرد؟

کارینا لوپز: مسلما باید به «دفاع از خود» فکر کرد.

[پایان بخش اول مصاحبه با کارینا لوپز]

* * *

بخش دوم مصاحبه با کارینا لوپز

۲۶ مارس ۲۰۱۸

سؤال: رابطه شما با کارخانه‌های اشغال شده چگونه است؟

کارینا لوپز: ما با کارخانه‌های اشغال‌شده در ارتباط هستیم. برای مثال با کارخانه‌ی اشغال‌شده‌ی ایمپا که آنها هم یک دبیرستان خلقی دارند و ما در بحث‌ها و در فضای آموزشی با آنها سهیم هستیم. به‌غیر از آن، برخی از کارخانه‌های اشغال‌شده جزو «سندیکای کارگران اقتصاد خلقی» هستند. ما عضو آنها نیستیم، ولی همیشه فعالیت‌های‌مان را با آنان هماهنگ می‌کنیم و همکاری داریم. بنابراین، آنجا هم بین ما دیالوگی وجود دارد. به‌علاوه، یک رابطه‌ی هم‌بسته نیز با هم داریم: برای مثال رفقای زنون سال گذشته برای فعالیت به بوئنوس‌آیرس آمدند و به‌خاطر شرایط اقتصادی‌شان، تقاضای کمک کردند و همه‌ی سازمان‌های سیاسی جمع شدیم تا با آنها در این مبارزه‌ی مشخص همراهی کنیم.

سؤال: بسیاری از جریانات توده‌ای به احزاب نزدیک شدند و در انتخابات شرکت کردند. موضع شما در مورد انتخابات چیست؟

کارینا لوپز: ما در همان سال ۲۰۰۴ که جبهه‌ی ما تشکیل شد تصمیم گرفتیم و تا همین اواخر هم بر این نظر بودیم که در انتخابات شرکت نکنیم. بحث ما بر این اساس بود که انتخابات ممکن است مثبت باشد، اما ساختمان سیاسی قدرت از مسیر دیگری می‌گذرد. ما در شرایط خاصی شکل گرفتیم و به‌عبارتی متعلق به نسلی هستیم که آن را «فرزندان ۲۰۰۱» می‌نامیم؛ یعنی برآمده از آن لحظه‌ی تاریخی‌ای که شعار توده‌های مردم و سازمان ما به‌عنوان بخشی از همان مردم این بود که «همه گورشان را گم کنند!». در آن دوران، بحران بسیار شدیدی در ساختار سیستم نمایندگی وجود داشت که تنها یک بحران سیاسیانتخاباتی نبود، بلکه تمام نهاد‌ها را در بر می‌گرفت: ازجمله سندیکاها، کلیساها و مدارس. در چارچوب این بحرانِ نمایندگی بود که ما به‌عنوان آنتی‌تز وضعیت، یعنی علیه «تمرکزگرایی»، «حزب سیاسی» و غیره شکل گرفتیم. درواقع، «کیرشنریسم» آمد تا این بحران نمایندگی را از میان ببرد. فارغ از نقشی که ما برای انتخابات قایلیم، برخلاف سال ۲۰۰۱ که اوج غیبت مردم در انتخابات بود، امروزه درصد بسیار بالایی از اپوزیسیون در انتخابات شرکت می‌کند؛ و فراموش نکنید که در آرژانتین بر اساس قانون، شرکت در انتخابات اجباری‌ست. درصد بسیار بالایی از جمعیت در انتخابات شرکت و تعیین می‌کند که پروژه‌ی کشور در چارچوب انتخابات چه خواهد بود. و درعین‌حال در آمریکای لاتین نیز از طریق انتخابات تحولات کوچکی حاصل شده است.

در چنین چارچوبی است که ما به این دیدگاه روی آوردیم که شرکت در انتخابات سنگر مبارزاتی دیگری‌ست در کنار بقیه سنگر‌ها. از آنجا که ما برای ایجاد اشتغال مبارزه می‌کردیم و به مبارزه علیه سیستم مردسالاری [پاتریارشال] روی آوردیم، و برای تدارک جامعه‌ای دیگر برای جوانان، و یا برای ارتباطات همگانی، و دگرگونی فرهنگی و غیره مبارزه می‌کردیم، به این نتیجه رسیدیم که مهم است که صدای دیگری نیز در فضای انتخاباتی شنیده شود. هم‌چنین بدین‌منظور که از ناحیه‌ی نیروهای چپ نیز صدای دیگر و یا نگاه دیگری در انتخابات مطرح شود، که همان نگاه چپ سنتی باشد: یعنی نه رویکرد چپ رفرمیستیِ کیرشنریسم و نه نگاه تروتسکیستی.

با درکی فراتر از به‌دست‌آوردن یک کرسی نمایندگی در مجلس و یا سنا، فضای مبارزه انتخاباتی اجازه می‌دهد که با جامعه مستقیما وارد دیالوگ شد. و به‌خصوص این مساله اهمیت دارد که دامنه‌ی این فضا در آرژانتین، گستره‌ی مشخصی است برای بحث و گفت‌و‌گو درباره‌ی پروژه‌های سیاسی.

در افکار عمومیِ آرژانتین چنین حک شده است که سیاست‌مدار در کارزار انتخاباتی قول خیلی چیزها را می‌دهد، حال آن‌که خودش می‌داند که بعد از انتخابات کار دیگری انجام خواهد داد؛ و نیز این انگاره که چپ‌ها می‌آیند و فقط اعتراض می‌کنند. در چنین بستری، گفتمان ما این بود که ما نیامده‌ایم بگوییم اگر انتخاب بشویم چه کاری خواهیم کرد؛ بلکه از کارهایی که تا به حال انجام داده‌ایم حرف می‌زنیم. اگر ما بدون شرکت در دولت، با امکاناتی اندک و فقط با فعالیت خودمان قادریم مدرسه بنا کنیم، می‌توانید تصور کنید که با داشتن امکانات بیشتر چه کارهایی می‌توانیم انجام بدهیم. نکته‌ی دیگری که برای ما در مورد شرکت در انتخابات اهمیت دارد، این است که در برابر سیستم نمایندگی، نقش شرکت توده‌ها را برجسته کنیم. بنابراین، به‌جای طرح این کلیشه که «اگر حزب ما به قدرت برسد چه کاری را می‌کند»، پیام ما این است که سازماندهی جمعی چه کاری را می‌تواند به‌پیش ببرد.

ما در درون حزب، ـ با الهام از کمیسیون‌های ونزوئلا – «کمیسیون اقتصاد خلقی» را تشکیل داده‌ایم که ایده‌ی آن این است که همه‌ی تعاونی‌ها و کارخانه‌های اشغال‌شده تولیدات‌شان را در شبکه‌ای از فروش، خارج از کانال‌های موجود به فروش برسانند. این کار به ما اجازه داد که بدون آن‌که نیازمند به‌وجودآمدن شرایط خاصی باشیم، پیشنهاد مشخصی را مطرح کنیم که فوراً بشود آن را به‌عمل در آورد و با شعار محوری «سازمان‌یافته و متشکل برای یک زندگی با کرامت» وارد عرصه‌ی انتخابات شدیم.

تمام آن چیزهایی که در چارچوب اقتصاد خلقی به فروش می‌رسند، تولیدات تعاونی‌های (کئوپراتیوها)، کشاورزی خانوادگی، مواد غذایی سالم وهستند. این فعالیت به ما اجازه داد بتوانیم درباره‌ی واقعیت زندگی کارگران با کسانی که این تولیدات را می‌خرند به بحث بپردازیم. با آنان در مورد نقش فروش در مدل اقتصادی سرمایه‌داری بحث می‌کنیم و دست آخر وقتی خریداری کالای تعاونی را می‌خرد و بابت آن بهای عادلانه‌ای پرداخت می‌کند، در همان‌حال در مورد مفهوم چنین کاری وارد بحث و تأمل می‌شود. یعنی این کار در عین‌حال به ما اجازه داد با کسانی وارد بحث بشویم که لزوماً فعالیت مبارزاتی ندارند: توده‌ی مردم به‌طور کلی، جنبش‌های کارگران بیکار و نیز آنهایی که کارشان در چارچوب اقتصاد خلقی جای می‌گیرد. … یکی از فعالیت‌های مهم دولت بی‌اعتبارکردن جنبش پیکته‌روها (کارگران بیکار) است که مبارزه را به خیابان‌ها برده و هنوز از اعتبار اجتماعی وسیعی برخوردار است. ما می‌گوییم بستن جاده‌ها به این‌دلیل انجام می‌شود که جاده‌ها متعلق به دولت‌اند؛ ولی درعین‌حال می‌گوییم که ما در کنار انجام چنین کارهایی، هم‌زمان پروژه‌ای هم برای کشور داریم. رد نظام سرمایه‌داری، توامان پیشنهاد نوع دیگری از ساختمان جامعه نیز هست.

سؤال: جنبش پیکته‌رو ازطریق اشغال و بستن جاده‌ها معروف شد. آیا استفاده از این شکل مبارزاتی هنوز برای شما مطرح است و در صورت لزوم باز به آن دست خواهید زد؟

کارینا لوپز: این شیوه‌ی مبارزاتی از دستور کار خارج نشده است، اما جنبش پیکته‌رو در یک لحظه‌ی تاریخی مشخصی متولد شد: در دورانی که بیکاری به اوج خود رسیده بود و کار و اشتغال در دسترس نبود. بنابراین، جنبش بیکاران با مطالبه‌ی شغل شکل گرفت. از سال ۱۹۹۵ تا به امروز مبارزه برای ایجاد شغل رسمی در بازار کار بخشاً دوباره فعال شده است. بسیاری از بیکاران سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱، امروز در تعاونی‌ها کار می‌کنند. برای آن‌که بهتر متوجه شوید، لازم است بگویم وقتی ما از اقتصاد خلقی حرف می‌زنیم، از چه کسانی سخن می‌گوییم: از جالیزکاران که عموما تولیدشان به صورت خانوادگی‌ست؛ از دست‌فروشان در خیابان‌ها؛ از کارتون‌جمع‌کن‌ها [کسانی که با جمع‌کردن کارتون و فروش آن روزگار می‌گذرانند]؛ تا کارگران شرکت‌تعاونی‌ها (برای مثال در حوزه‌ی خیاطی، یا ساختمان‌سازی). برای ما تمام اینها بخشی از فرآیند کار در چارچوب اقتصاد خلقی هستند. یعنی این‌که این‌ها ارباب ندارند (حتی اگر این ارباب دولت باشد)؛ شغل رسمی ندارند و از تمام حقوق یک کارگر رسمی، از جمله عیدی و پاداش و غیره که یک کارگر از آن بهره‌مند است، محروم‌اند. این بخش‌ با این همه گوناگونی و تنوع درونی نیازمند نوع دیگری از تشکل‌ است، که این تشکلْ سندیکا نیست. چون آنها از یک ابزار صنفی یک‌دست که آنان را نمایندگی کند برخوردار نیستند. ما معتقدیم که این بخش از جامعه می‌تواند یک رابطه‌ی ضدسرمایه‌دارانه را بنا کند. ولی این امر هم مطلق نیست، چون آن‌ها ممکن است همان روابط سرمایه‌داری را در درون تعاونی‌ها هم بازسازی کنند. با این‌حال، این بالقوه‌گی در درون این بخش وجود دارد که بتواند رابطه‌ی دیگری را ایجاد کند و همه‌ی کارگران در تمام کارها آموزش ببینند تا بتوانند کارها را با همدیگر به شکل برابر پیش ببرند.

تمام اینها را گفتم تا بگویم که این بخش که از آن به‌عنوان اقتصاد خلقی حرف می‌زنیم، همان بخشی است که در گذشته پیکته‌روها بود، با این تفاوت که امروز بیکار نیستند، بلکه کارگراند. این بخش با شیوه‌هایی مشابه همان شیوه‌های سابق مبارزه‌اش را به پیش می‌برد: جاده را می‌بندد. ولی در‌عین‌حال درخصوص اشکال دیگری از مبارزه هم که الزاما بستن جاده‌ها نباشد، می‌اندیشد، چرا که بدان نیاز دارد. به گمان ما، این شیوه‌ی مبارزه [بستن جاده‌ها] تنها شیوه‌ای نیست که باید به کار گرفت، بلکه در کنار آن باید شیوه‌های دیگری را نیز به کار گرفت. ما فکر می‌کنیم که این بخش از جمعیت جامعه در حال گسترش است، زیرا سرمایه‌داری امکان جذب آنان را در بازار کار ندارد و به‌همین‌دلیل آنها را حذف می‌کند و وقتی حذف‌شان کرد، این اشکال جدید اشتغال به وجود می‌آید.

سؤال: آیا آماری دارید که چه تعداد از کارگران در تعاونی‌ها مشغول‌اند؟

کارینا لوپز: جبهه داریو سنتییان به‌تنهایی در سراسر کشور حدود هفت‌هزار کارگر زن و مرد را شامل می‌شود. من جرات نمی‌کنم از تعداد کل کارگران تعاونی‌ها یک رقم دقیق ارائه دهم، ولی رقم تقریبی آن می‌تواند بین هفتاد تا صدهزار نفر ‌باشد. یک سوم کارگران در آرژانتین در بازار رسمی کار حضور ندارند، البته این امر به‌معنی آن نیست که همه‌ی آنها در اقتصاد خلقی مشارکت دارند.

سؤال: شما گفتید که هنوز از شیوه‌ی بستن جاده‌ها در مبارزه استفاده می‌شود. آخرین‌بار چه زمانی چنین کاری انجام شد و واکنش دولت و دستگاه سرکوب چگونه بود؟

کارینا لوپز: ما حدود ده روز پیشْ چهارراهی را در خیابان کورینته [یک خیابان اصلی در مرکز بوئنوسآیرس / م.] بستیم که البته مانند بستن جاده‌های اصلی نیست. دو سه ماه پیش هم، یک راه‌بندان بزرگ‌‌تر را در مکانی که برای ما اهمیت سمبلیک دارد سازمان‌دهی کردیم؛ یعنی پل پوئیردون وصل می‌کند، جایی‌که رفیق‌مان داریو سنتیییان را به قتل رسانده بودند11. دولت در حال حاضر شدیدا اوضاع را پلیسی می‌کند تا کسی پل‌های مهم را مسدود نکند. گاهی ممکن است یک خروجی پل را ببندیم، ولی معمولاً اجازه نمی‌دهند یک پل را به‌طور کامل مسدود کنیم. دولت کنونی سیاست‌اش به این ترتیب است که یا قبل از شروع آکسیونْ نیروهای انتظامی را آن‌چنان وسیع بسیج می‌کند که اصولا امکان بستن جاده نباشد، و یا کلاً به‌قصد سرکوب آکسیون می‌آیند. در شهر بوئنوس‌آیرس انگار یک پیمان نانوشته‌ای وجود داشت که طبق آن از یک‌سو کسانیکه خیابان را مسدود می‌کنند، یک خط را آزاد می‌گذاشتند، و از سوی دیگر پلیس هم دخالت چندانی نمی‌کرد. ولی از دو سال پیش به‌طورکلی در همه‌ی آکسیون‌های بستنِ جاده و خیابان جو بسیار حادی پیدا شده است و عملیات پلیسی هم بسیار گسترده‌تر و شدیدتر شده است. در بسیاری از موارد هم کار به درگیری و سرکوب می‌کشد. ولی به‌طور خلاصه، اگر سؤال فقط این باشد که آیا ما هنوز اقدام به بستن جاده‌ها می‌کنیم، باید بگویم آری. برای مثال، هر سال ۲۶ ژوئن پل پوئیه‌ردون را به‌طور کامل می‌بندیم. در این روز دیگر دولت نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، زیرا سالگرد قتل رفیق‌مان است و دولت می‌پذیرد که این پل تمام روز بسته بماند.

سؤال: فارغ از مزاحمت‌هایی که بستن جاده‌ها برای دولت ایجاد می‌کند، به‌نظر می‌رسد که دولت از عمومیت‌یافتن این شیوه‌ی مبارزه هراس دارد. نظر شما چیست؟

کارینا لوپز: ممکن است همین‌طور باشد. چون فرم‌های مبارزه می‌توانند گسترش بیابند. برای مثال، در دسامبر گذشته روزی که در کنگره در مورد اصلاح قانون بازنشستگی رأی‌گیری می‌شد، تظاهرات بسیار مهمی علیه این اصلاحیه برگزار شد که بخش‌های مختلفی از مردم در آن شرکت داشتند؛ یک اعتراض تاریخی که صدها هزار نفر به خیابان آمدند و تنوع شرکت‌کنندگان چشم‌گیر بود. در این روز دولت دست به سرکوب زد و بسیاری از حاضرین شدیداً زخمی شدند؛ حتی خبرنگاران را زیر کتک گرفتند، ده‌ها نفر دستگیر شدند که فعلا منتظر دادگاهی‌شدن هستند. با این‌حال، این تظاهرات حرکت بسیار مهمی بود که یک قبل و یک بعد را نشانه‌گذاری کرد؛ چه از طرف دولت و چه از طرف جنبش اجتماعی و همچنین بدین‌ لحاظ که نیروهای سرکوب‌گر با شرایط جدیدی مواجه شدند. اگرچه این قانون سرانجام با اکثریت بسیار جزیی به تصویب رسید، ولی برای دولت بهای سیاسی سنگینی در پی داشت. همان شب، آکسیون «قاشق‌زنی12» به راه افتاد. در آرژانتین سنت «قاشق‌زنی» متعلق به طبقه‌ی متوسط است؛ کسانی که متشکل نیستند و فقط به بالکن یا جلوی در خانه‌های‌شان می‌آیند و به قابلمه‌های‌شان می‌کوبند. موضوع این است که «قاشق‌زنی» معمولا علیه حکومت‌های راست‌گرا انجام نمی‌شد؛ ولی این‌بار، جمعیت زیادی علیه این قانون و علیه سرکوب دولتی «قاشق زنی» کردند.

سؤال: چه تعداد مدرسه‌ی خلقی در آرژانتین فعالیت دارند؟

کارینا لوپز: خود ما شش مدرسه داریم. فکر می‌کنم بیش از پنجاه مدرسه باشند. بیشترین تعداد آنها در پایتخت قرار دارند. در شهر بوئنوس‌آیرس برای این مدارس مبارزات شدیدی جریان داشت تا سرانجام دولت آنها را به رسمیت شناخته است، یعنی حقوق‌ معلمان و پرسنل را می‌پردازد؛ برای دانش‌آموزان کمک هزینه‌ی تحصیلی می‌دهد و مدارک‌شان را به رسمیت می‌شناسد. ولی در ایالت بوئنوس‌آیرس چارچوب قانونی دیگری وجود دارد، که به‌موجبِ آن مدارک تحصیلی‌ این مدارس با کارنامه‌ی مدارس دولتی فرق دارد. در برخی ایالت‌های دیگر از جمله در سنتافه و کوردوبا، تجربه‌های دیگری وجود دارد. در برخی از آنها این مدرسه‌ها به رسمیت شناخته شده‌اند و در برخی دیگر پروسه‌ی مبارزه در جریان است. درحال حاضر دولت ماکری حمله وسیعی را علیه آموزش عمومی آغاز کرده است که علیه مدارس خلقی ما نیز عمل می‌کند‌. دولت تاکنون بعضی از این مدارس را تعطیل کرده است و سعی دارد مدارس دیگر را هم ببندد. در همین راستا می‌خواهند با حکم رئیس‌جمهور جلوی مذاکرات برای بالا رفتن حقوق را بگیرند. و همچنین می‌خواهند تمام دانش‌سراهای تربیت معلم را ببندند.

سؤال: ارتباط جبهه‌ی شما با جنبش‌های اجتماعی دیگر به چه صورت است؟

کارینا لوپز: با بسیاری از گروه‌های اجتماعی رابطه داریم. برای مثال با گروه‌هایی که در ارتباط با اقتصاد مردمی فعالیت می‌کنند، برای تدوین برنامه‌ی مبارزاتی مشترک گفت‌و‌گو می‌کنیم. چهارپنج سازمان مهم وجود دارد که در زمینه‌ی اقتصاد مردمی کار می‌کنند؛ ما همراه آنان برای برقراری قانون خدمات اجتماعی [قانون کمک‌های ضروری اجتماعی] مبارزه کردیم و توانستیم آن را به تصویب برسانیم. با سازمان‌های حقوق‌بشری هم رابطه داریم. با آنان نوعی ابتکار مشترک تحت نام «حافظه، حقیقت و عدالت» تشکیل داده‌ایم. این همان تشکلی است که تظاهرات ۲۴ ماه مارس 13[سالروز کودتای نظامی] را سازماندهی می‌کند. در محلات هم با سازمان‌های محلی در ارتباط هستیم، با این‌که ممکن است در بسیاری از موارد با یکدیگر هم‌نظر نباشیم. با برخی سندیکاها نیز در ارتباط هستیم.

سؤال: معیار شما برای گزینش سندیکاهایی که با آنان همکاری می‌کنید چیست؟

کارینا لوپز: اول بگویم که ما عضو هیچ کدام‌شان نیستیم. بحث بر سر بحران نمایندگی‌ست. سندیکاها سال‌ها در دوره‌ی بحران نئولیبرالیسم اهمیت چندانی نداشته‌اند و درعین‌حال به خودشان زحمت دفاع از بیکاران را هم ندادند. بنابراین، ما صرفاً می‌توانیم با آنان وارد نوعی دیالوگ بشویم، بی‌آنکه بخشی از سندیکا باشیم. درعین‌حال، سندیکایی هم برای اقتصاد خلقی نداریم. تمام سندیکاهایی که اینجا وجود دارند، سندیکاهای کارگران رسمی‌اند. ارتباط ما با این سندیکاها فقط برای سازمان‌دادن آکسیون‌های مشترک علیه ماکری است.

سؤال: آیا شما برنامه‌ی مبارزاتی مشخصی علیه دولت ماکری دارید؟

کارینا لوپز: آری طرحی داریم. آنچه در آرژانتین بحث می‌شود این است که چگونه گسترده‌ترین اتحاد را برای مقابله با حملات دولت شکل بدهیم. ما هم مانند بسیاری از سازمان‌های دیگر در آرژانتین معتقدیم که باید بیشترین سطح وحدت را برای مبارزه در خیابان‌ها به‌وجود آورد. به‌همین‌دلیل، برای ما راه‌پیمایی عظیم ۱۸ دسامبر گذشته اهمیت دارد. در ۲۱ فوریه‌ی گذشته هم یک تظاهرات بسیار بزرگ داشتیم که هدف آن نشان‌دادنِ گوناگونی رویکردها در مبارزه علیه دولت ماکری بود. آن روز موفق شدیم تمام سندیکاها، جنبش‌های اجتماعی و احزاب چپ را جمع کنیم.

سؤال: آیا کسی در آرژانتین شکل دیگری از مبارزه، مثلاً مبارزه‌ي مسلحانه، را تصور نمی‌کند؟

کارینا لوپز: نه.

سؤال: آیا دلیل‌اش ترس از گذشته است؟

کارینا لوپز: هم به‌دلیل این ترس، و هم بدین‌خاطر که از سال ۲۰۰۱ به این‌سو اکثریت جامعه با وجود تمام آنچه گذشت، فکر می‌کند که برای تغییر سرنوشت کشور باید در انتخابات شرکت کند و باید به چیز دیگری رأی بدهد.

سؤال: پیش‌تر گفتید که شرکت در انتخابات در آرژانتین اجباری‌ست. لطفاً در این‌باره بیشتر توضیح بدهید.

کارینا لوپز: در آمریکای لاتین کشورهایی وجود دارد که در آن‌ها شرکت در انتخابات اجباری‌ست، ازجمله در آرژانتین. در اینجا تمام کسانی که به ۱۸ سالگی می‌رسند موظف‌اند در انتخابات شرکت کنند. اگر شرکت نکنی، جریمه می‌شوی [حدود ۲۰۰ پزو]. در سال ۱۹۹۰ شرایط به‌گونه‌ای بود که جنبشی به‌وجود آمد به نام «جنبش ۵۰۱». بدین‌معنا که اگر پانصد کیلومتر از شهر محل اقامت‌ات دور بودی، می‌توانستی در انتخابات شرکت نکنی. بنابراین، خیلی‌ها ۵۰۱ کیلومتر دور می‌شدند تا در انتخابات شرکت نکنند، و بدین‌ترتیب «جنبش ۵۰۱» شکل گرفت. در این‌ کشور می‌توانی به نفع یک کاندیدا رأی بدهی، یا رأی سفید بیاندازی و یا برگه‌ی باطل تحویل بدهی؛ یعنی روی آن شعار بنویسی و غیره. در سال ۲۰۰۱ و سال ۲۰۰۳ در آرژانتین تعداد آرای سفید و آرای باطل‌شده و نیز تعداد کسانی که با وجود اجباری‌بودن، اصولا رأی ندادند به اوج خود رسید. ولی طی این سال‌ها، این شکل از اعتراض تغییر کرده و امروز تعداد کسانی که رأی می‌دهند بسیار بالاست.

سؤال: آیا این تغییر پیامدی از دوران کیرشنریسم بود؟

کارینا لوپز: آری. کیرشنریسم آمد تا به بحران نمایندگی خاتمه بدهد. ما معتقدیم که هم کیرشنریسم و هم ماکریسم محصول بحران سال ۲۰۰۱ هستند. یک روایت از «حزب عدالت‌طلب» به‌عنوان حزبی که مدت زیادی در آرژانتین در قدرت بود، با تعریفی از حقوق بشر و ترقی‌خواهی طوری‌که حتی پلیس آن در تظاهرات برخوردهای بسیار آرامی داشت شیوه‌ای بود که در آن برهه‌ی تاریخی لازم بود. حزب ماکری متشکل از کسانی است که از بیرونِ دنیای سیاست می‌آیند؛ سرمایه‌دارانی که یک حزب سیاسی درست کرده‌اند و با همان شعار «همه [سیاستمداران] گورشان را گم کنند» قدرت را به‌دست گرفتند. بعد از دوازده سال حکومت کیرشنریسم، کارزار انتخاباتی ماکری حول این محور بود که به یک تغییر در کشور نیاز داریم. با مشارکت بخش وسیعی در انتخابات سال ۲۰۱۵، جریان ماکریسم توانست درصد بالایی از آرا را به خود اختصاص دهد. امروز هم درصد بالایی از مردم با این‌که خواهان تغییر هستند و می‌خواهند سیاست‌مداران مانند سال ۲۰۰۱ با هلی‌کوپتر کشور را ترک کنند، به پای صندوق‌های رأی می‌روند. ولی خوشبختانه مردم آرژانتین نشان داده‌اند که ورای سازمان‌های سیاسی و رهبران‌شان، از توان مقاومت بسیار بالایی برخوردارند. در انتخابات گذشته (۲۰۱۵) ماکری با درصد بالایی برنده شد، ولی هنوز سه ماه از انتخابات نگذشته بود که تظاهرات بسیار عظیمی علیه سیاست‌هایش برگزار شد14.

برگردم به سؤال‌تان درباره‌ی چالش سیاسی کنونیِ ما با دولت ماکری. ما معتقدیم که یک وظیفه‌ی کلی وجود دارد و آن ایجاد حداکثر ممکن وحدت برای مقابله با سیاست‌های ماکری است، تا نتواند با طرح‌های اقتصادی‌اش باعث تغییر [پس‌رفت] خصلت‌های عمومی جامعه و اوضاع آینده‌ی کشور شود. فقط در خیابان و متحداً می‌توان به این هدف رسید و معتقدیم که برای انتخابات سال ۲۰۱۹ هم باید با حد اکثر وحدت با دولت مکری مقابله کرد.

سؤال: آیا در قانون اساسی چارچوب آن‌چه می‌توان انجام داد روشن نیست؟ آیا این‌طور نیست که شما در صورت برنده‌شدن می‌باید در انتخابات هم در همین چارچوب فعالیت کنید؟

کارینا لوپز: حتما باید این قانون اساسی را رعایت کرد، ولی می‌توان تغییراتی هم در آن به‌وجود آورد و هیچ شکل قانونی‌ای نمی‌تواند تغییر کند، مگر آن که نیروی اجتماعی کافی برای آن موجود باشد. یک مثال بزنم: در آرژانتین از سال‌ها پیش هر بار اوایل ماه مارس طرح قانون سقط‌جنین به مجلس برده می‌شود. در دوران کیرشنرها، با مخالفت کریستینا کیرشنر این طرح حتی به بحث هم گذاشته نشد. ولی جنبش زنان امروزه به چنان نیرویی دست یافته است که این طرح در کنگره به بحث گذاشته خواهد شد. حالا دیگر مساله این است که چه گرایشی توان بیشتری داشته باشد. جنبش زنان نه نماینده‌ای در پارلمان دارد و نه در مجلس سنا؛ با این‌حال، قادر بوده است که این طرح را به مجلس بکشاند. اضافه کنم که بسیاری افراد معتقدند که بحث در مورد سقط‌جنین در مجلس می‌تواند نظرها را از بحث در مورد فقر و دیگر نیازهای مبرم در کشور منحرف کند. در هرحال، رئیس‌جمهور می‌بایستی در مورد این موضوع به بحث می‌نشست، زیرا این موضوع دیگر در جامعه مطرح شده بود. خود این امر نشان می‌دهد که در آرژانتین شرایطی وجود دارد که می‌توان بر فراز احزاب سیاسی، بدون آن که حتی خودت یک نماینده در مجلس داشته باشی، پروژه‌ای را به پیش ببری.

سؤال: به‌نظر می‌رسد که در آرژانتین کیرشنریسم از احترام والایی برخوردار است. پس چرا با وجود این، ماکری توانست در انتخابات برنده شود؟

کارینا لوپز: دلیل این امر از یک‌سو آن بود که در کیرشنریسم انشعاب شد. بین سبک حکومت‌کردن نستور و کریستینا کیرشنر اختلاف وجود داشت. خود این امر، در میان جنبش اجتماعی طرفدار آنها انشعاب انداخت. بسیاری از کسانی‌که به ماکری رأی دادند، خواهان تغییری در جامعه بودند؛ با این‌که احتمالا وضع اقتصادی در دوران کیرشنر بهتر بود، ولی ایجاد تغییراتی در شکل اداره‌ی کشور لازم به‌نظر می‌رسید. از سوی دیگر، از آنجا که کریستینا کیرشنر به‌لحاظ قانونی نمی‌توانست یک بار دیگر رئیس‌جمهور گردد، در غیاب او بخش‌های بزرگی از جامعه نظر مساعدی نسبت به کسی که به جای او کاندیدای کیرشنریسم بود، نداشتند. علاوه‌بر این، در زمان مبارزه‌ی انتخاباتی، ماکری تبلیغ می‌کرد که تمام نکات مثبت کیریشنریسم را حفظ خواهد کرد و تنها نکات منفی آن را تغییر خواهد داد.

سؤال: شما می‌گویید «چپ آمریکای لاتینی» هستید. چپ در آمریکای لاتین گرایش‌های مختلفی داشته است؛ حتی در سطح دولتی با دولت‌های کوبا، ونزوئلا و اکوادور روبه‌رو هستیم. شما خودتان را بیشتر با کدام یک از تجارب یا سنت‌های چپ در آمریکای لاتین تعریف می‌کنید؟

کارینا لوپز: ما معتقدیم که در ده سال گذشته در آمریکای لاتین سه پروژه‌ی مختلف وجود داشته است: پروژه نئولیبرال، یعنی سرمایه‌داری وحشی رشد مترقیانه که خواهان تقسیم بهتر درآمدهاست؛ و پروژه‌ای که یک دورنمای سوسیالیستی داشته است، به اینمعنی که برای آن سوسیالیسم برای همین امروز مطرح نبوده، بلکه در حکم یک چشم‌انداز است. با چنین درکی، نظر ما این است که لولا دا سیلوا در برزیل قصدش تغییر سیستم نبوده، بلکه در جستجوی یک سرمایه‌داری انسانی‌تر بود. در مورد ونزوئلا ما در گذشته از دولت چاوز حمایت می‌کردیم و امروز از دولت مادورو، زیرا معتقدیم در دورنمای آنها ایجاد یک نظم دیگر وجود دارد. از سوی دیگر، با وجود حمایت از این دولت [ونزوئلا]، معتقدیم که تغییرات باید از عمق جامعه شکل بگیرد. به‌همین‌ دلیل با روند جنبش‌های اجتماعی که در دوران چاوز جوشیده‌اند، ولی مستقل‌اند و راه‌شان جدا از دولت است، همراهی کرده و از آن‌ها حمایت می‌کنیم. این جنبش‌ها روابط اجتماعی دیگری را مد نظر دارند و قادرند مدل اقتصادی دیگری را بنا کنند. با وجود مقاومت‌هایی در درون دولت، چاوز چند کمون به راه انداخت و سیستم کمونال را پایه ریخت. اینها پروسه‌های اجتماعی‌ای هستند که همراهی‌شان می‌کنیم و از آن‌ها انرژی می‌گیریم.

سؤال: آیا گمان می‌کنید که اگر روزی شرایط آرژانتین عوض بشود، مدل ونزوئلایی می‌تواند برای شما کمکی باشد؟

کارینا لوپز: شیوه‌ی آرژانتینی نه می‌تواند از کوبا و نه از ونزوئلا نسخه‌برداری بشود. تغییر در آرژانتین عینا همان‌طوری نخواهد بود که در کوبا و یا در ونزوئلا انجام گرفت؛ بلکه شکل ویژه‌ی آرژانتینی خود را خواهد داشت. هر کشوری شرایط ویژه‌ی خودش را دارد. ولی باور داریم که از ونزوئلا می‌توانیم درس‌های زیادی فرا بگیریم، به‌ویژه از فعالیت‌های جنبش‌های توده‌ای آن. به‌همین‌دلیل است که با «جنبش‌های از پایین» در آن کشور و به‌طور کلی در قاره‌ی آمریکا تبادل‌نظر و تعامل می‌کنیم.

سؤال: آیا شما انتقادی هم به مشی سیاسی چاوز یا طرفداران وی دارید؟

کارینا لوپز: حتما نگاه انتقادی به ونزوئلا داریم، ولی انتقادی که ما داریم با توجه به حملات راست‌گراها و امپریالیست‌ها به ونزوئلا است. ما معتقدیم که در مقابل این شرایط باید از انقلاب ونزوئلا دفاع کرد. خود فرمانده چاوز می‌گفت که از انتقاداتی که از جانب جنبش‌های اجتماعی می‌آیند، استقبال می‌کند و وزارت‌خانه‌ها باید نسبت به سازمان‌های توده‌ای گوش شنوا داشته باشند. به‌همین‌علت از این رابطه‌ی دوگانه حرف میزنیم: از دولتی دفاع می‌کنیم که علیه آن یک جنگ اقتصادی به‌پیش برده می‌شود و در عین‌حال می‌دانیم که راه تفکر در مورد ونزوئلا باید از دریچه‌ی جنبش‌های توده‌ای باشد و نه از دریچه‌ی دولت.

سؤال: آیا یک تفسیر دولتی از سوسیالیسم نمی‌تواند به جنبش‌های توده‌ای آسیب بزند؟

کارینا لوپز: ما معتقدیم که باید به سوسیالیسم از چشم جنبش‌های توده‌ای نگاه کرد و آن را توسط جنبش‌های توده‌ای بنا کرد. عملا جنبش توده‌ای در ونزوئلا با آن که از چاویزم دفاع می‌کند، در فضای دیگری جنبش خودش را می‌سازد، یعنی در یک سنگر دیگر. ولی با بناکردن یک دولت نوین، باید در دولت بود و آن را از میان برد. تجربیاتی که در ونزوئلا با آنان رابطه‌ی نزدیک‌تری داریم، تجربیات کمون‌هاست. آنها در درون دولت امکان مبارزه برای شرایط بهتر و امکانات بیشتر را داشتند، ولی با این‌حال به‌طور مستقل متشکل شدند. به‌عبارت دیگر، کمون‌ها زائده‌های دولت نیستند؛ نمی‌گویم یک دولت متوازی، بلکه به نوع دیگری متشکل می‌شوند و چشم‌انداز رهایی‌بخش دارند.

سؤال: آیا به نظر شما باید توده‌ها را آموزش داد؟ به‌طور کلی در یک ساختار بدیل، چگونه روند سیاسی‌شدن توده‌های غیرسیاسی و فردگرا، نژادپرست و سکسیست انجام می‌شود؟

کارینا لوپز: اولین نکته‌ای که باید بگویم این است که ما تشکل توده‌ای هستیم و نه تشکل کادرها. بنابراین رفقای زن و مردی که عضو سازمان ما هستند، تمام آنچه شما خصلت‌های منفی فرهنگ بورژوایی می‌نامید، یعنی نژادپرستی، سکسیسم و فردگرایی را با خود حمل می‌کنند. اولین گام ما این بود که بپذیریم با جمعی از مبارزان کادر، [به طنز ادامه می‌دهد] یا با چه‌گواراهایی که وارد تشکیلات شده‌اند مواجه نیستیم. ضمن این‌که باید بپذیریم که هیچ‌ فردی، حتی در یک تشکل کادرها نیز عاری از این عیوب نیست، چرا که او هم در فضای همین سیستم سرمایه‌داری رشد کرده است و در بسیاری موارد همان اَشکال سرما‌یه‌دارانه و مردسالارانه را در فعالیت روزمره‌ی خود باز‌تولید می‌کند. بنابراین، اگر از ابتدا این واقعیت را بپذیریم، آنگاه می‌توانیم ببینیم چگونه باید تاریخ خودمان و ایدئولوژی خودمان را بسازیم. در این‌جاست که پیشبرد پروسه‌های آموزش در اشکال و فضاهای مختلف اهمیت می‌یابد. این آموزش می‌تواند در یک مجمع عمومی محله و با شرکت همسایگان پیش برود، و یا در یک تعاونی کار؛ می‌تواند در همایش زنان باشد. ولی در هر حال این آموزش حتما باید طی مبارزه به پیش برده شود. ما می‌گوییم هیچ‌کس سوسیالیست یا فمینیست زاده نمی‌شود؛ ساختن افراد هم با کمک آموزش و پداگوژی باید انجام گیرد. آموزش در مدارس خلقی، «آموزش به‌میانجی نمونه‌ها» (برگرفته از این ایده‌ای گواریستی که باید بین حرف و عملِ فرد همخوانی وجود داشته باشد.)، آموزش در حین مبارزه: ما معتقدیم خودِ فضایی هم که در آن مبارزه پیش می‌رود، فضای آموزش است. یعنی کسی ازطریق کوهی از اطلاعات آموزش نمی‌بیند، بلکه به‌طور واقعی برای هر رفیقی لحظه‌ی متشکل‌شدن و عازم خیابان شدنْ یک لحظه‌ی اساسی در این پروسه‌ی آموزش است. دست‌کم تجربه‌ی ما این بوده است که در روند فعالیت سیاسی، اگر اطلاعات واقعی و ابزار لازم برای پیش‌بردِ بحث وجود نداشته باشد، هیچ سیاسی‌شدنی هم در کار نیست. اینجا یک وظیفه‌ی بزرگ بر دوش ما قرار دارد تا تضمین کنیم که ابزار لازم در اختیار رفقا قرار می‌گیرد؛ این‌که بتوانند در بحث شرکت کنند و خودشان در آن نقش داشته باشند. یعنی اطلاعات هم، بخشی از روند سیاسی‌سازی است. دست آخر وقتی از «آموزشِ به‌میانجیِ نمونه‌ها» حرف می‌زنیم، موضوع انتقاد و انتقاد از خود نیز مطرح است.

سؤال: آیا از دید شما نفس وجود کسی که آموزش می‌دهد و کسی که آموزش می‌بیند، باعث به‌وجود آمدنِ یک هیرارشی نمی‌شود؟

کارینا لوپز: این به توان آن آموزش‌دهنده بستگی دارد. گمان می‌کنم که همین مولفه‌ی انتقاد و انتقاد از خود اهرمی است که ازطریق آن شخصی که آموزش می‌بیند می‌تواند آن رفیق دیگر را نقد کند و همیشه بسته به این است که از چه جایگاهی این آموزش به پیش برده می‌شود. در ضمن جایگاه «نمونه‌ها» هم نقش خودش را ایفا می‌کند. برای مثال، اگر کسی که آموزش می‌دهد، اول خودش دست به عمل بزند، تفاوت می‌کند با زمانی‌که فقط آموزش بدهد و منتظر بماند که دیگران کارها را انجام بدهند. برای ما این بخش از آموزش، برخلاف سازمان‌های دیگری که به شیوه‌ی دیگری مبارزه می‌کنند، محور اصلی کار را تشکیل می‌دهد. به‌همین‌علت اسم سازمان ما داریو سانتییان است، نه فقط به‌این‌دلیل که او یک رفیقی بوده که به قتل رسیده است، بلکه هم‌چنین به‌این‌دلیل‌ که داریو سنتییان رهبری بود که در سازمان خویش، در جنبش کارگران بیکار، در صف اول حفاظت از تظاهرات شرکت داشت، و زمانی که او را به قتل رساندند، برای کمک به رفیق ناشناسی به نقطه‌ای رفته بود که نیروهای انتظامی درحال سرکوب رفقای‌مان بودند. ما می‌گوییم این «آموزش به‌میانجی نمونه‌ها» است. چون با یک نمونه‌ی مشخص می‌توان اهمیت ازخود‌گذشتگی، فداکاری و همبستگی را ساده‌تر و بهتر توضیح داد تا در تئوری.

از شما به خاطر وقتی که در اختیارمان گذاشتید بسیار سپاس‌گزاریم.

* * *

پانویس‌ها:

1. جنبش کارگران بیکار (Movimiento de los Trabajadores desocupados – MTD) خود را به‌عنوان «سازمانی توده‌ای از مردان و زنان» کارگر و بیکاری تعریف می‌کند که در یک «جنبش» (و نه در یک حزب، یا یک سندیکا) متشکل شده‌اند، تا مشکلات‌شان را خودشان حل کنند». این تشکل خود را مستقل از تمام احزاب سیاسی، سندیکاها و کلیسا می‌داند. اما یکی از معیارهای اساسی‌اش هماهنگی با دیگر بخش‌های جنبش مردمی است. این کار از طریق شیوه‌های گوناگون مبارزاتی از جمله راهبندان جاده‌ها، بسیج عمومی، بستن راه‌های ورودی به بوئنوس‌آیرس به پیش برده می‌شود. (برگرفته از سایت نشریه‌ی «اِررامینتو»، نشریه‌ی بحث و نقد مارکسیستی)

2. Carina López Monjas

3. Frente Popular Dario Santillán

4. طرح شغلی (Programa del trabajo) طرحی است که بر اساس آن دولت بودجه‌ای در اختیار سازمان‌های مردمی قرار می‌دهد تا بتوانند اشتغال‌سازی کنند. دولت ماکری از میان‌برداشتن این برنامه‌های اجتماعی را در دستور کار خود قرار داده است. /م.

5. کیرشنریسم نام گرایش سیاسی‌ وسیعی است که توسط پرونیست‌ها، پس از کناررفتن حکومت نظامیان، حول کارزار تبلیغاتی نستور کیرشنر (Nestor Kirchner) و سپس سایت‌های دولت کیرشنر (از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷) شکل گرفت. پس از مرگ ناگهانی کیرشنر، و به‌قدرت رسیدنِ همسر وی کریستینا کیرشنر (نخستین رئیس‌جمهور زن در آمریکای لاتین ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۵) کیرشنریسم به‌رغم تغییرات و عقب‌گردهایی تداوم یافت.

6. اتحاد بولیواریایی برای خلق‌های آمریکای ما بازار آزاد خلق‌ها (La Alianza Bolivariana para los Pueblos de Nuestra América – Tratado de Comercio de los Pueblos o ALBA-TCP )، پروژه‌ی همکاری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بین برخی کشورهای منطقه‌ی دریای کارائیب و آمریکای لاتین بود که توسط کوبا و ونزوئلا به‌عنوان محور مقابله با «بازار مشترک آمریکا‌» ( Área de Libre Comercio de las Américas) که توسط ایالات متحده آمریکا پیش برده می‌شود، شکل گرفته است.

7. لوئیز آنخل دلیا (Luis Angel D´Elía) یکی از رهبران مهم جنبش کارگران بیکار آرژانتین در حلبیآباد متنزا در حومه بوئنوسآیرس است. او در دوران حکومت کیرشنرها طی چند دوره نماینده مجلس نیز بود. برای اطاع بیشتر نگاه کنید به: «مبارزات حلبیآبادها در آرژانتین و مصاحبهای با یكی از رهبران این جنبش توده‌ای»، فلیسیتاس ترویه و بهرام قدیمی.

8. پیکت در آرژانتین به شکلی از مبارزه اطلاق می‌شود که در آن کارگران با بستن در کارخانه و یا ایجاد راه‌بندان در جاده‌ها و اتوبان‌ها، اعتراض‌شان را به شرایط موجود بیان می‌کنند. برای اطلاع بیشتر در این مورد نگاه کنید به مصاحبه با لوئیر آنخل دلیا در کتاب «گفت‌و‌گوهایی با جنبش‌های کنونی آمریکای لاتین»، نشر نیکا.

9. برمبنای این تئوری، در فجایع سیاسی دوران ژنرال‌ها دو طیف به یک میزان مقصر بودند: هم نظامیان و هم نیروهای رزمنده‌ي چپ. به این معنا، مثلاً اگر تندروی جریانات چپ‌ نبود، ممکن بود آن جنایت‌ها رخ نمی‌داد یا ابعاد بسیار محدودتری می‌داشت. این «تئوری» در ارزیابی نهایی، نیروهای مقاومت را مقصر اصلی جلوه می‌دهد. /م.

10. در اول اوت ۲۰۱۷ پس از سرکوب بومیان در روستای کوشامِن توسط ژاندارمری آرژانتین، سنتیاگو ملدونادا (Santiago Maldonado) مفقودالاثر شد. در روز اول سپتامبر ۲۰۱۷ بعد از آن که آکسیون‌های اعتراضی بسیاری بدون نتیجه ماند، تظاهرات گسترده‌ای در سراسر آرژانتین شکل گرفت که در آن ازجمله۲۵۰ هزار نفر در بوئنوس آیرس، ۹۰ هزار نفر در کوردوبا، ۴۰ هزار نفر در روساریو شرکت داشتند. سرانجام، پس از ۷۸ روز جسد سانتیاگو پیدا شد.

11. در روز ۲۲ ژوئن ۲۰۰۲ در دوران ریاست جمهوری ادواردو دوآلته (Eduardo Duhalde)، در حالی‌که پنج‌هزار نفر از اعضای جنبش کارگران بیکار پیکته‌رو در منطقه‌ی جنوبی بوئنوس‌آیرس عازم پل پوئیردون (Puente Pueyrredón) بودند که بوئنوس‌آیرس را به شهر اویینادا مرتبط می‌کند، به‌شدت توسط پلیس سرکوب شدند. طی این عملیات داریو سانتییان (Darío Santillán) و ماکسیمیلیانو کوستِکی (Maximiliano Kosteki) به قتل می‌رسند، سی نفر زخمی و حدود دویست نفر دستگیر می‌شوند.

12. در اسپانیایی به آن می‌گویند قابلمه‌کوبی. /م.

13. یکی از مهم‌ترین راهپیمایی‌های عمومی سالانه در آرژانتین، که در سال‌روز کودتای نظامیان انجام می‌شود. در مارس ۲۰۱۸ ما شاهد برپایی این تظاهرات عظیم در بوئنوس‌آیرس بودیم، که حدود ۳۵۰ هزار نفر در آن شرکت داشتند. /م.

14. هم اینک که ویرایش نهایی این مصاحبه انجام می‌گیرد (۲۵ سپتامبر ۲۰۱۹) اعتراضات و اعتصابات وسیعی در آرژانتین جریان دارد و دولت ماکری بار دیگر با چالش سیاسی بزرگی مواجه شده است. از سال ۲۰۱۸ به‌دنبال کاهش ارزش پول ملی آرژانتین و رشد تورم، ناتوانی دولت ماکری برای مهار بحران مزمن اقتصادی آشکارتر شد و دامنه‌ي نارضایتی‌های عمومی نیز بالا گرفت. شواهد کنونی حاکی از آن است که در آنتخابات آینده ماکری با شکست فاحشی روبرو خواهد شد. /م.

* * *

Charlas con obrer@s de las fábricas recuperadas e
integrantes de movimientos sociales en Argentina

Parte V:

Carina López Monjas – Frente Popular Dario Santillán

B. Ghadimi – A. Hosuri

Sep. 2019

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *