سکس و سوسیالیسم؛ مقدمه‌ی کتاب «قدرت میل: سیاست سکسوالیته» | ترجمه‌ی سیاوش پاکباز

unnamed

 

سکس و سوسیالیسم1

نویسندگان: آن اسنیتو، کریستین استنسل و شارون تامپسون

ترجمه‌ی سیاوش پاکباز

آن اسنیتو در 10 آگوست 2019 درگذشت. برای یادبود او، ما در این‌جا قطعه‌ای از مقدمه‌ی کتاب «قدرت میل: سیاستِ سکسوالیته»2 (Monthly Review Press, 1983) به ویراستاری استینو، کریستین استنسل و شارون تامپسون را مجدداً چاپ می‌کنیم. کتاب قدرت میل نهتنها بر اساس استانداردهای اوایل دهه‌ی 1980 بلکه بر اساس استانداردهای کنونی نیز هم‌چون تمام آثار اسنیتو یک اثر جسورانه است. / تحریریه‌ی مانتلی ریویو

* * *

درحالی‌که سوسیالیست‌های علمی مارکسی˚که نسل های متاخر به شمار می آمدند، مسائل جنسی3 را ثانوی و مشتق از روابط واقعی تولید می‌دانستند، بسیاری از جنبش‌ها و نظریه‌پردازان سوسیالیست که بر نسل های مارکسی متقدم بودند، مسائل جنسی را بسیار جدی می‌گرفتند. برای نمونه، شارل فوریه فرانسوی (۱۸۳۷۱۷۷۲) یکی از سوسیالیست‌های اتوپیااندیش آغازین، جذابیت‌های جنسی را هم‌چون نطفه‌ای می‌دید برای علقه‌های برابری‌خواهانه‌ی مورد نظرش، علقه‌هایی که فراتر از چارچوب خانواده‌ می رفتند. برای مثال، فوریه بود که برای اولین بار رابطه‌ی میان تک‌همسری در روابط جنسی و روحیه‌ی تصاحب‌گر را درک کرد، ایده‌ای که بعدها در میان طرفداران رادیکال آزادی‌های جنسی محبوبیت یافت. به نظر او چنین روحیه‌ای نشأت گرفته از مالکیت خصوصی4 بود.

در سطح عملی، پای سیاست جنسی به تبلیغات آغازین سوسیالیستی و طبقه‌ی کارگری نیز باز شد. در انگلستان، در طول دهه‌ی ۱۸۳۰ و ۱۸۴۰، اوئنیست‌ها5 (یک جنبش توده‌ای متشکل از زحمتکشان) بحث یک جهان اخلاقی نو6 را راه انداخته بودند که در چارچوب آن، تمام روابط سرگوبگرانه (از جمله روابط میان جنس‌ها) برانداخته می‌شد. اوئنیست‌ها از اتحادیه‌های جنسی فراقانونی نیز حمایت می‌کردند، بخش رادیکال پیشه‌وران انگلیسی اطلاعات مربوط به کنترل بارداری را از همان دهه‌ی ۱۸۲۰ منتشر می‌کردند؛ به راستی، جفری وییکس7 ادعا کرده است که نه طبقه‌ی متوسط بلکه پیشه‌وران رادیکال (مردان و زنانی که بیش از همه پذیرای پروپاگاندای ضدسرمایه‌داری‌ بودند) در ابتدا به تمرین پیش‌گیری جدی از بارداری پرداختند.8

با این‌همه، به دلیل آنکه موضوعات مربوط به مالکیت و کار به تدریج دست بالا را گرفت سیاست جنسی هم به تدریج در جنبش‌های بریتانیا و ایالات‌متحده به محاق رفت. هرچند شواهد موجود نشان می‌دهند که نوشته‌های فوریه بر آثار متقدم کارل مارکس در دهه‌ی ۱۸۴۰ تأثیر گذاشت، مارکس در آثار متأخرش توجه بسیار اندکی به موضوعات جنسی مبذول داشت و به طور کلی این دست مسائل را به‌عنوان بخشی از سوسیالیسم اتوپیایی که او آن را رد می‌کرد کنار گذاشت. به جز عده‌ای چهره‌ی تابوشکن مانند سوسیالیست و رادیکال سکسوالی به نام ویکتوریا وودهال9 (۱۹۲۷۱۸۳۸)، بحث و گفتگو درباره‌ی موضوع جنس/سکس که در جناح چپ انترناسیونال اول و دوم (۱۹۱۹۱۸۶۴) رخ می‌داد معمولاً به پیشگویی‌های مبهم درباره‌ی اخلاق جنسی بهبودیافته در عصر سوسیالیسم محدود می‌شد ــ وفاداری زناشویی، زوال ریاکاری یا استاندارد دوگانه برای زن و مرد، الغای تن‌فروشی.10 کتاب انگلس به نام وضعیت طبقه‌ی کارگر در انگلستان، که در دهه‌ی ۱۸۴۰ نوشته شد، با نقد تبعات سرمایه‌داری بر اخلاق طبقه‌ی کارگر، فضای مناسبی برای بحث‌های بعدی درباره‌ی این مسائل را به وجود آورد. انگلس از این شِکوه می‌کرد که مردان بورژوا زنان خودشان را برکنار از مسائل جنسی می‌خواهند اما خودشان دختران طبقه‌ی کارگر را شکار می‌کنند. آن‌ها رفتارهای غیراخلاقیِ کارگران‌شان را با حالتی حق‌به‌جانب محکوم می‌کردند، اما حاضر نبودند به فقری که سرچشمه‌ی تمام این رفتارهای غیراخلاقی بود دست بزنند.11

در چارچوب بحث‌های عمومی ویکتوریایی درباره سکس، زنان و خانواده، مارکس و انگلس نکات روشن گرانه‌ای را در ترکیب با مفروضات محافظه‌کارانه ارائه کردند. نه مارکس و نه انگلس هیچ‌گاه ارزش‌های بنیادین جامعه ی بورژوایی عصر خویش را به پرسش نگرفتند، ارزش‌هایی نظیر مطلوبیت عفت و پاکدامنی زنانه، وفاداری زناشویی، دلدادگی دگرجنس‌خواهانه یا خانواده‌ی هسته‌ای. با این‌حال، هردو اعتقاد به قدرت سودمند جذابیت اروتیک متقابل ــ ”عشق جنسی فردگرایانه‌ی مدرن“ ــ را از سوسیالیست‌های اتوپیااندیش به ارث بردند، ایده‌ای که پایه‌ی گسست از دیدگاه ویکتوریایی عشق راستین به‌مثابه‌ی نوعی قرابت میان دو جانِ نامتجسد بود.12 هرچند مارکس و انگلس مسلم گرفتند که تک‌همسری در ذات عشق جنسی است، ولی انگلس بعدها به سوی موضعی رادیکال‌تر حرکت کرد. کتاب انگلس، منشا خانواده، مالکیت خصوصی و دولت (۱۸۸۴)، تک‌همسری را برساخته‌ای تاریخی تصویر کرد (شکل تکامل‌یافته‌ی نظام ابتدایی‌تر اختلاط جنسی، اما شکلی که نمایانگر پسرفت تاریخی جهانی زنان است که با برآمدن اخلاق جنسی سرکوب‌گر زنان یا استاندارد دوگانه، مالکیت خصوصی و روابط طبقاتی آمیخته است). با این‌حال، انگلس برخلاف سوسیالیست‌های متقدم‌تر، یافته‌های‌اش را شرح و بسط نداد تا به ایده‌ای درباره‌ی نظم جنسی تبدیل شود و سر ناسازگاری با اخلاق آن عصر داشته باشد. او تک‌همسری‌ای را که قانون مجاز می‌شمرد به عنوان جزء لاینفک نظام مالکیت خصوصی نقد می‌کند اما خودش تک‌همسری و خانواده‌ی هسته‌ای را کمال مطلوب می‌داند. به باور او، آینده‌ی سوسیالیستی مهر ابطال بر ازدواج قانونی خواهد زد اما خود تک‌همسری، که از اعوجاج‌های سرمایه‌داری خلاص شده است، در سطحی عالی‌تر شکوفا خواهد شد. انگلس پیش‌بینی می‌کند، ”تک‌همسری به جای فروپاشی درنهایت هم برای مردان و هم زنان به یک واقعیت تبدیل می‌شود، صورت‌بندی‌ای که فارغ از مقاصد روشن‌بینانه‌اش هنوز به طرزی تمسخرآمیز به اهداف محافظه‌کارانه‌ی جنبش معاصر عفت اجتماعی بورژوایی شبیه است“.13

جنبش مارکسیستیِ جریان اصلی در اروپا و ایالات‌متحده در زمینه‌ی موضوعات جنسی دیدگاه‌های این دو اندیشمند پیشرو را سرمشق خود قرار داد، دیدگاه هایی که چندان چالش‌برانگیز هم نبودند. کم وزنی و کمبود نظریه‌ی جنسی در اندیشه‌ی مارکسی، پذیرفتن ضمنی هنجارهای ویکتوریایی در اندیشه‌ی مارکسی و اتخاذ موضع تدافعی در قبال اتهام‌هایی مبنی بر این‌که سوسیالیست‌ها انسانی‌های بی‌‌بندوباری بودند همگی درهم‌آمیخت و از دلش نوعی محافظه‌کاری جنسی در جنبش‌های بریتانیا و ایالات‌متحده به وجود آمد که تنها اندکی از محافظه‌کاری طبقات آبرومند14 متفاوت بود. یک ویراستار سوسیالیست بریتانیایی در جریان سخنرانی برای انبوه رفقایش در سال ۱۸۹۳ (که در جریان آن، او درخواست یک رادیکال جنسی مبنی بر این‌که بحث‌های بیش‌تری را درباره‌ی مسائل جنسی در روزنامه‌اش چاپ کند رد کرد) گفت: ”من یک رادیکال هستم اما کل این موضوع به نظرم زننده است.“15

بنابراین، ظهور سوسیالیسم مارکسی نمایانگر یک گام به عقب در توسعه‌ی سیاست جنسی رادیکال است. با این‌همه، یک رگه‌ از رادیکالیسم جنسی در جنبش سده‌ی نوزدهمی به نحوی بی‌ملاحظه‌تر دوام آورد: اگر سوسیالیست‌های رسمی˚ رادیکال‌های جنسی نبودند، در عوض، رادیکال‌های جنسی در کل سوسیالیست‌های غیرررسمی بودند. هم‌چون مارکسیست‌ها،‌ فرض رادیکال‌های جنسی این بود که تغییر در رفتار جنسی˚ همراه خواهد بود با به‌وجودآمدن یک جهان بهتر. در ایالات‌متحده، جان همپری نویز16، بنیان‌گذار جامعه‌ی اونیدا17 (۸۱۱۸۴۸)، بدنام‌ترین عضو اتوپیااندیشان اواسط و اواخر سده‌ی نوزدهم بود. آن‌‌ها بر محور رفتار اروتیک اصلاح‌شده جوامعی را سازمان دادند که خارج از چارچوب خانواده رفتار می‌کردند. اونیداها تک‌همسری را منع و پرهیز از انزال جنس مذکر را تبلیغ می‌کردند، نوعی تکنیک ضدبارداری که به موجب آن، مردان ارگاسم را بدون انزال تجربه می‌کردند. نویز شخصاً بر سیستم اونیدا نظارت می‌کرد: او درمورد دختران باکره ابتکار عمل به خرج داد و تضمین کرد که از طریق نظارت بر جامعه، هیچ دو پارتنری بیش از اندازه دلبسته‌ی هم نشوند. ترتیبات˚ اقتدارگرایانه، به‌شدت دگرجنس‌خواهانه و به‌ندرت فمنیستی بودند. با این‌حال، نویز اندیشه و عمل رادیکالیسم جنسی را پیش برد. اونیدا ارزش تجربه‌ی جنسی و داشتن طیفی از پارتنرها برای زنان و مردان را تأیید کرد؛ نویز از طریق پیوند زدن کنترل بارداری به تماس‌های لذت‌جویانه و متعدد، نشان داد که چطور آزادی جنسی می‌تواند جدایی سکس و بارداری را درپی داشته باشد.18

در دهه‌ی ۱۸۷۰، طرفداران عشق آزاد ــ شبکه‌ی نه چندان متشکلی از ناشناس‌انگاران19 آزاداندیش، کمونتارین‌ها و مدافعان کنترل بارداری و اصلاح ]قوانین[ طلاق ــ به تدریج پیوستگی‌‌‌هایی را توسعه دادند میان آزادی جنسی، آزادی اجتماعی و عقلانیت در یک محیط دموکراتیک‌تر. عشق آزاد برای دشمنان‌اش به یک نوع نِکوگویی از بی‌بندوباری جنسی بدل گشت، اما متقدم‌ترین طرفداران عشق آزاد از روابط جنسی متنوع واقعاً بیمناک بودند؛ آن‌ها ارزش وصلت‌های تک‌همسری آزاد، و دلبستگی‌های خارج از چارچوب‌های سخت‌گیرانه‌ی کلیسا را اشاعه می‌دادند.20 با این‌حال، در دو دهه‌ی بعد، طرفداران عشق آزاد به تدریج اندیشه‌های مربوط به ارزش خلاق روابط جنسی متعدد را مورد توجه قرار دادند. در دهه‌ی ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰، طرفداری از عشق آزاد کم کم به رادیکالیسم سوسیالیستی و کارگری نزدیک‌تر شد، همچنان‌که مهاجران آلمانی و یهودی گونه‌های روسی و قاره‌ای را وارد جنبش‌های کارگری یهود و مهاجر کردند. در این بزنگاه، عشق آزادِ سده‌ی نوزدهمی در چهره‌ی یک آنارشیست روسی به نام اِما گلدمن (۱۹۴۰۱۸۶۹) به اوج رسید. بدنام‌ترین رادیکال جنسی ایالات‌متحده تا آن زمان، یعنی گلدمن سنت‌هایِ سده‌ی نوزدهمی را به تجربه‌ی نسل جدیدی از زنان و مردان جوان یعنی زنان و مردان جوانِ مدرن و خودآگاه سال‌های پیشاجنگ پیوند زد. او در یکی از صورت‌بندی‌های جنجال‌برانگیزش”عشق آزاد؟“ به‌طرزی لفاظانه پرسید: ”توگویی عشق همه‌چیز است جز آزاد!“21

در همان دوره در بریتانیای کبیر، ”اخلاق‌گرایان جدید“ با زیر سوال بردن منحصر کردن عشق به دگرجنس‌خواهی˚ عشق آزاد را یک گام به پیش بردند. ادوارد کارپنتر22 سوسیالیست (۱۹۲۸۱۸۴۴) وجود یک ”جنس بینابینی“ را مطرح کرد، یعنی هم‌جنس‌گراها که بین خلق‌وخوی به‌ظاهر متضادِ مردان و زنان قرار می‌گرفتند. به‌طور کلی‌تر، او بر التذاذهای سکس و توانایی‌اش برای دور هم جمع‌کردن مردم در کمونته‌های گسترده‌تر مبتنی بر دوستی تأکید می‌کرد. در بافتار یک جنبش ترنس‌آتلانتیک که از حیث سیاسی تقریباً فقط بر انتخاب‌ها و اتحادیه‌های صنفی متمرکز بود، ایده‌های کارپنتر یادآور مفاهیم اتوپیاییِ قدیمی‌تر سوسیالیسم بود. کتاب کارپنتر فرارسیدن عصر عشق، که در سال ۱۹۱۱ در ایالات‌متحده چاپ شد، درواقع تبلور دغدغه‌های رادیکال‌ها درخصوص سوسیالیسم، سکس، فمنیسم و زندگی شخصی بود. همان‌طور‌که ماری جوو بیول می‌نویسد، کارپنتر راه رسیدن به یک بینش سوسیالیستی جدید درباره‌ی مسائل جنسی را نشان داد: ”سوسیالیست‌ها همیشه به جمهورستان23 مبتنی بر همکاری باور داشتند جامعه‌ای که تقدیس عشق را بر سر در خود دارد. اما از آنجا که آن‌‌ها از حرارت و شوریدگی اروتیک ترس داشتند، حکومت موعودشان را همچون حکومتی افلاطونی و یک‌سره معنوی، به‌مثابه‌ی تحقق آروزهای کهن و نه شکوفایی پرکتیس‌های جدید مجسم کردند.“24 کارپنتر نقطه‌ی تمرکزش را از یک بحث انتزاعی برداشت و بر قوای دگرگون‌ساز سکس در عصر حاضر گذاشت.

گلدمن و کارپنتر رادیکالیسم جنسی را از قلمروی بسته‌‌اش بیرون کشیدند و به سیاست جنسیِ جریان اصلی نزدیک‌تر کردند. ایده‌های آن‌ها در زمانی محبوبیت می‌یافت که الگوهای در حال تغییر جنسی و دانش جنسی جدید (آثار زیگموند فروید و هافلوک هلیس25) نسل جدیدی از چپ‌گرایان ایالات‌متحده را نسبت به پذیرش عقاید سابقاً کفرآمیز درمورد نقش اروتیک در آزادی انسان مشتاق‌تر کرد. طبقه‌ی متوسط استفاده از وسایل ضدبارداری را (در چارچوب روابط زناشویی) به طور فزاینده می‌پذیرفت و این به مردان و به‌ویژه زنان اجازه می‌داد تا التذاذ جنسی را از بارداری تفکیک کنند. همزمان، افراد مجرد جوان به تدریج از چارچوب‌های خانواده و جامعه‌ی‌شان فرا رفتند و رابطه‌ی جنسی را خارج از چارچوب ازدواج تجربه کردند. هرچند این قضیه در ابتدا احتمالاً پدیده‌ای متعلق به طبقه‌ی متوسط بوده باشد ــ زنان طبقه‌ی کارگر نمی‌توانستد به راحتی وسایل جلوگیری از بارداری را به دست آورند، ولی تردیدی نیست که زنان جوان طبقه‌ی کارگر نیز از زندگی اروتیک خودشان لذت می‌بردند، زندگی که در سرحد آمیزش جنسی متوقف می‌شد. هم‌چنان‌که نیروی کار زنانه گسترش می‌یافت، زنان مجرد جوان به شهرها سرازیر می‌شدند. الگوهای جمعیت‌شناختی در حال تغییر ناظر بر آن بود که بسیاری از این زنان از نظر امرار معاش متکی بر خود و مستقل بودند ــ تنها یا با سایر زنان جوان زندگی می‌کردند ــ و به خانوارهای خانوادگی26 وابسته نبودند، و از این‌رو، همان‌طورکه کتی پیس در دختران خیریه و التذاذهای شهری: یادداشت‌های تاریخی درباره‌ی سکسوالیته‌ی طبقه‌ی کارگر (۱۹۲۰۱۸۸۰) نشان می‌دهد آن‌ها توانستند مقداری آزادی در رفت و آمد به دست آورند و این برای‌شان رضایت‌بخش بود.27 این زنان توانستند امکان‌های بی‌سابقه‌ای برای استقلال جنسی تجربه کنند ولو برای مدت بسیار کوتاه پیش از ازدواج. آن‌ها در یک فرهنگ شهری نوپای جوان، نقش یک سازمان زیرزمینی جنسی در حال توسعه‌ای‌ از زنان و مردان همجنس‌گرا را برای عده‌ای بازی می‌کردند. هنرمندان، فمنیست‌ها و سوسیالیست‌های جوان (که حلقه‌های آسمان‌جل گرین‌ویچ ویلج را در دهه‌های اول سده‌ی بیستم تشکیل می‌دادند، و الِن کِی تریمبرگر در ”فمنیسم، مردان و عشق مدرن: گرین‌ویچ ویلج، ۱۹۲۵۱۹۰۰“ آن‌ها را توصیف کرد) تلاش کردند تا امیدوارکننده‌ترین عناصر این انقلاب جنسی را شرح دهند.28 برای رادیکال‌‌های جدید (افرادی نظیر کریستال استمن، و برادرش مکس استمن، لوئیس بریانت، جان ریید، مری هیتون ورس، فلوید دل29) زنان در عالم اندیشه، از حیث جنسی با مردان برابر بودند ــ و گاهی، برتر ــ و زنان نقشی مرکزی در آوانگاردیسم جنسی آن‌ها بازی می‌کردند. یکی از این رادیکال‌ها به یاد می‌آورد، ”وقتی جهان به تدریج تغییر می‌کرد، ناآرامی زنان علت‌ اصلی آن بود.“30

با این‌همه، همان‌طورکه تریمبرگر نشان می‌دهد، برابریِ جنسی زنان رادیکال در گرین‌ویچ ویلج بیش‌تر خیالی بود تا واقعی. در آن‌جا نیز هم‌چون سایر زنان آن دوران، ازدواج هنوز نمایانگر تنها فرصت واقعی برای امنیت بود؛ در بازار کار که تفکیک جنسی بر آن حاکم و به ‌شدت تبعیض‌آمیز بود هر میزان استقلالی که آن‌ها می‌توانستند به دست آورند در معرض خطر بود. تعدد روابط جنسی و رابطه‌ی جنسی خارج از چارچوب ازدواج ریسک‌‌های بسیار بیش‌تری برای زنان داشت تا مردانی که عاشق آن‌ها بودند، مردانی که به آزادی جنسی زنان در عالم نظر اعتقاد داشتند اما در عمل، اغلب از آن می‌ترسیدند یا از آن بیزار بودند. لیندا گوردون31 در توصیف وضعیت پیچیده‌ی این زنان جدید خاطرنشان کرده است که ”هم‌چون تمام زنان، بقا و موفقیت این زنان جدید عمدتاً به جلب رضایت خاطر مردان بستگی داشت.“32 با این‌همه، این زنان به دست خود (و نه به عنوان گیرنده‌ی صرف دستاوردهای مردانه) راه را برای فهم جدیدی از زنان به‌مثابه‌ی سوژه‌های جنسی گشودند. آن‌ها با نیازهای اروتیک خودشان کار را آغاز کردند و از قدرت ابتکار عمل برخوردار بودند.

در جنبش کنترل بارداری سال‌های ۴۱۱۹۱۷ بود که بسیاری از رادیکال‌های زن جوان شانس ترجمان لیبرالیسم جنسی نسل‌شان به یک پیکار طبقاتی را تجربه کردند. کنترل بارداری غیرقانونی بود؛ هرچند ثروتمندان به یاری پزشکان خصوصی به این فرصت دست یافتند، ولی فقرا عملاً هیچ دسترسی به هیچ نوع وسیله‌‌ای برای جلوگیری از بارداری نداشتند جز همان شیوه‌های سنتی مثل داروی سقط و دوش واژینال33. جنبش توده‌ای کنترل بارداری در آغاز بر کارزارهایی برای آموزش مسائل جنسی و اطلاعات مورد نیاز درباره‌ی روش‌های پیشگیری متمرکز بود و در جنبش‌های سوسیالیستی و کارگری، اما گلدمن و مارگارت سنگر جوان هدایت آن را برعهده داشتند. کنترل بارداری خیلی زود حامیان گسترده‌ای یافت، از جمله روشنفکران جدید حزب سوسیالیست (در میان آن‌ها، شمار زیادی از گرین‌ویچ ویلیجرها) سازمان‌های محلی زنان حزب، و رهبران کارگران سوسیالیست به ویژه کارگران صنعتی جهان. مبلغین و روشنفکران جنبش عمدتاً متعهد بودند به یک باور نومالتوسی به برنامه‌ریزی خانوادگی برای تخفیف بدبختی ناشی از باردارهای‌ ناخواسته به عنوان وسیله‌ای برای تقویت روحیه‌ی طبقه‌ی کارگر. اما یک بینش دیگر (که به طور کامل‌تر جنسی بود) در کار آن‌ها موج می‌زد: این دیدگاه که بیان و ابراز آزاد غرایز جنسی (به ویژه از سوی زنان) یکی از حقوق بنیادین انسان‌ها و هدف مشروع پیکار طبقاتی‌ است.34

تقسیمات قدیمی جنسی که در چپ وجود داشت خیلی زود از نو پیدا شد. جنبش نمایانگر یک سیاست عملی درحوزه‌ی رادیکالیسم جنسی بود و با بسیاری از سوسیالیست‌های قدیمی و راست‌آیین‌تر از در مخالفت در می‌آمد. منتقدانی که در حزب سوسیالیست بودند مدعی بودند که این کارزار چیزی جز ”اتلاف وقت و انرژی“ نیست، و حواس کارگران را از پیکار طبقاتی (که به پیکار اقتصادی و سیاسی محدود می‌شد) پرت می‌کند؛ در سرمایه‌داری، چنین تلاش‌هایی به‌هرروی نارس بودند، زیرا با برآمدن حکومت سوسیالیستی به‌طورخودکار دوران روشنگری جنسی آغاز می‌شد. با این‌همه، چیزی که در چنین تذکرهای تاکتیکی پنهان مانده بود گرایش‌های پدرسالارانه‌ی افراطی‌تری بود که سوسیالیسم رسمی هرگز آن‌ها را به طور کامل به چالش نکشیده بود: همان‌طورکه یک منتقد مذکر اعتراض کرد، آموزش جنسی صرفاً ”ترس و بی‌اعتمادی“ را در اذهان صدها مادر و همسر مترقی القا خواهد کرد؛ درنتیجه، آموزش باید کنار گذاشته شود.35

در کوتاه مدت، رادیکال‌های جنسیِ دوران پیش از جنگ به دستاوردهای اندکی دست یافتند. جنبش کنترل بارداری زیر فشار تعارض‌های درونی که داشت و سرکوب سیاسی بیرونی فروپاشید. در دهه‌ی ۱۹۲۰ و به رهبری سِنگر، این جنبش از نو در قامت نهضت نخبه‌پزشکان حرفه‌ای ظاهر شد. عناصر شورشی و مقابله‌جویانه‌ی رادیکالیسم جنسی رو به افول گذاشت و جای خود را به نظم جنسی جدیدی داد که هرچند در برخی جنبه‌ها لیبرالیزه شده بود ولی با سرمایه‌داری و خانواده هسته‌ای بسیار سازگارتر شده بود، سازگارتر از آن چیزی که رادیکال‌ها می‌توانستند تجسم کنند. خواهر جوان‌تر و قرتیِ پساجنگِ زن انقلابیِ دوره و محیط قبلی، از نظر جنسی فعال بود اما معلوم بود که غیرسیاسی شده؛ سبک جدیدی از زندگی خانوادگی (”نیودیل“ توصیف‌شده از سوی باربارا اپستاین در ”خانواده، اخلاق جنسی و جنبش‌های توده‌ای در امریکای آغاز سده‌ی بیستم) از حیث نظری حاوی نیازهای او به ابراز هیجانی و جنسی بود، اما هم‌زمان، این شکل جدید سرمایه‌داری مصرفی˚ مدها، لوازم آرایشی و کالاهای خانگی‌ را به‌عنوان بروز و ظهور بسنده‌ی هویت اروتیک او را عرضه کرد.36 فمنیسم جنسی، که پیش‌تر قدرت مردان در تعیین سکسوالیته‌ی زنان را تا حدی به چالش کشیده بود، در دهه‌ی ۱۹۲۰ رو به افول گذاشت. آزادی جنسی زنانه‌ی جدید به یک ضرورت برای ”بله“ گفتن به پیشرفت‌‌های مردانه تبدیل شد. در همین دهه، در محیطِ بههمین شکل اروتیزه شده‌ی وایمار آلمان (که آتینا گروسمن37 آن را در کتاب «زن جدید و عقلانی سازی سکسوالیته در وایمار آلمان» تحلیل کرد) پرکتیس‌ها و مقاصد لیبرال نیز با یک دستورکار محافظه‌کارانه و پدرسالارانه‌ی احیاشده تلاقی کرده و در هم آمیختند.38 در آلمان، سیاست‌های نازی‌ها در حوزه‌ی جمعیت و خانواده آزادی‌هایی را که ”زن نو“ دهه‌ی ۱۹۲۰ توانسته بود به دست آورد سرکوب کرد. پیامدها در ایالات متحده، کم‌تر هیجان‌انگیز و بیشتر کسالت‌آور بود زیرا جامعه‌ی ایالات‌متحده در دو دهه‌ی بعد به سوی وضعیتی حرکت کرد که مسلماً اوج محافظه‌گرایی جنسی در دهه‌ی ۱۹۵۰ بود.

چپ رسمی ایالات‌متحده از ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ عمدتاً هرگونه اتحادی با شورش جنسی را نادیده گرفت یا رد کرد، درحالی‌که تأسیس جامعه‌ی متشین39 (۱۹۵۰) و دختران بیلیتس40 (۱۹۵۵) حاکی از نخستین حرکت‌های جنبش‌ گِی‌ها و لزبین‌ها بود. فارغ از شعایر جنسی حزب کمونیست (گاه خبرهایی به بیرون درز می‌کرد مبنی بر این‌که اعضای حزب، به‌ویژه زنان، زندگی باز و آزادی داشتند که به «بدنامی» آن‌ها می انجامید) سازمان به طور رسمی فقط بر مسائل مربوط به زندگی عمومی و نه خصوصی متمرکز بود: خطر فاشیسم، فروپاشی اقتصادی، مک‌کارتیسم.41 به‌علاوه، وفاداری حزب به اتحاد جماهیر شوروی (که در زمینه‌ی مسائل جنسی سیاست‌های سرکوبگرانه را دنبال می‌کرد) باعث به وجود آمدن فضای بدبینی نسبت به هرگونه زیرسوال‌بردن ]باورهای پذیرفته‌شده در حوزه‌ی مسائل[ جنسی به عنوان نشانه‌ای از انحطاط بورژوایی بود. در عوض، حزب کمونیست اغلب محافظه‌گرایی جنسی را هم‌چون پلی فرهنگی به توده‌ها تلقی می کرد. سکس در جامعه‌ی سرمایه‌داری کالایی در میان سایر کالاها بود و تکثیرش نشانه‌ای از مصرف‌گرایی پیوسته در حال رشد.

نسل رادیکال‌هایی که در دهه‌ی ۱۹۶۰ بالغ شدند تلاش کرد تا خود را از شر قیدوبند جنسی چپ قدیمی خلاص کند. چپ نو ــ به ویژه مردانش ــ در یک ”انقلاب جنسی“ دوم فرورفتند، انقلابی که دسترس راحت و ارزان به وسایل کنترل بارداری را تسهیل می‌کرد. رادیکال‌های دانشجو سکس را چیزی می‌دانستند که بالقوه انقلابی است و راهی است برای گریختن از ساختارهای روان‌شناختیِ سرکوبگرایانه‌ی زندگی طبقه‌ی متوسط ایالات‌متحده. روابط جنسی متنوع و متعدد کم کم با لیبراسیون/رهایی فرهنگی عجین شد.

تضادها و دشواری‌های این سیاست جنسی خیلی زود در همان دهه در جنبش حقوق مدنی معلوم شد. وقتی دانشجویان سفیدپوست دسته دسته به جنوب رفتند تا در کارزارهای ثبت رایِ کمیته‌ی هماهنگی بی‌خشونت دانشجویی (کمپین‌های آزادی در تابستان ۱۹۶۴) فعالیت کنند، جوانان سیاه‌پوست و سفیدپوست کم کم دریافتند که مسائل میان‌‌نژادی ــ به‌ویژه مسائل میان زنان سفیدپوست و مردان سیاه‌پوست ــ چالشی جدی برای تابوهای نژادی هستند. معلوم شد آمیزه‌ی نژاد، سکس و جنسیت هم‌چون سلاحی انفجاری عمل می‌کند. از یک سو، بسیاری از فعالین تصدیق و بازشناسی مسائل جنسی و نیز حمایت عاطفی را در این روابط سیاسی‌شده کشف کردند. همان‌طورکه سارا اونز مورخ نوشته است، ”وقتی چنین نیازهایی با احترام متقابل واقعی یکجا گرد هم می آمدند، این احساس ایجاد می‌شد که «کمونته‌ی دوست‌داشتنی» سیاهان و سفیدان در همخوابگی روی تخت‌ واقعیت انضمامی می‌یابد“.42 از سوی دیگر، بسیاری از زنان سفیدپوست دیدند که در این تعامل‌ها عملاً آلت‌دست یک بازی اساساً مردانه‌ی ابراز جسارت و شورش شده‌اند. به‌علاوه، احساس گناهی که خود زنان می‌کردند سبب شد که هیچ رغبتی به ”نه“ گفتن به مردان سیاه نداشته باشند تا مبادا امتناع آن‌ها نمایانگر رگه‌های پنهانی از نژادپرستی باشد. زنان سیاه به سهم خود خیلی زود دشمن چیزی شدند که به نظر می‌رسد آن‌ها را به شیرزن‌های43 غیرجنسی تقلیل می‌داد. هم زمان زنان سفید موضوع زنانگی در جنبش را به انحصار خود درآوردند. یک زن سیاه به یاد می‌آورد، ”اگر زنان سفید مشکلی داشتند، آن مشکل صرفاً یک مشکل مردانه/زنانه نبود یک مشکل زن سفید/زن سیاه هم بود.“44 میراث به‌هم‌پیچیده‌ی این سال‌ها باقی ماند و تاثیری عمیق بر توسعه‌ی سیاسی طرفینی گذاشت که به‌ویژه دغدغه‌ی فمنیسم داشتند.

تعارض‌های جنسیِ جنبش حقوق مدنی از جهات بسیاری سرمشق تاریخ جنسی متعاقب چپ نو بودند. هم‌چون دهه‌ی ۱۹۲۰،‌ انقلاب جنسی به مجوزی برای تعدد روابط جنسی مردان و دسترس‌پذیری زنان بدل شد. تلخ‌کامیِ زنان رادیکال دست‌کم تاحدودی به واسطه‌ی یک چنین استثماری بود (استثماری که به نام آرمان‌های متعالی اعمال می‌شد حتی آزاردهنده‌تر بود) که منجر به تجزیه‌ی تلخ چپ نو در ۱۹۶۹ شد. زنان رادیکال بعدها در بازاندیشی‌های‌شان شِکوه کردند که انقلاب جنسی، حُقه‌ی مردانه‌ی دیگری علیه آنان بوده است: سکس باحال در این شورش علیه فرهنگ حاکم، نسخه‌ی جدیدی از نیاز قدیمی مردان به اثبات مالکیت‌شان بر زنان بود که البته حالا مالکیتی اشتراکی بود و نه خصوصی. نقد گزنده‌ی مارج پیرسی بر این جنبش ”گرند کوولی دمن“ جوهر خشم زنان را دریافت: ”یک مرد می‌تواند زنی را از طریق هم‌بستری وارد یک سازمان کند و در ضمن می‌تواند از طریق نخوابیدن با او به راحتی او را از سازمان حذف کند. یک مرد می‌تواند یک زن را کنار بگذارد فقط به خاطر این‌که از او خسته شده، او را حامله کرده یا چون به دنبال معشوقه‌ی جدیدی می‌گردد.“45 طُرفه‌ این‌که به یمن برکشیدن سکسوالیته به جایگاه یک نیروی انقلابی، سلاح حتی قدرتمندتری برای سلطه‌ی جنس مذکر بر جنس مونث درون جنبش‌های ترقی‌خواه فراهم شد.

از ده سال گذشته به این سو، متداول‌ترین پاسخ چپ‌ها به تجربیات دهه‌ی ۱۹۶۰ احیای رگه‌های محافظه‌کارانه‌تر سیاست جنسی مارکسیستی بوده است. سازمان‌‌هایی نظیر وست کوست فرندز آو فمیلیز46 تلاش کرده‌اند تا از این استحکامات داخلی به نفع خود استفاده کنند: چنین سوسیالیست‌هایی در عین حفظ فاصله‌ی خود از عناصر پذیرفته‌شده‌ی جنبش جنسی نظیر کنترل بارداری یا رابطه‌ی جنسی پیش از ازدواج، زوج تک‌همسری و خانواده‌ی هسته‌ای را به‌عنوان شکل‌های اجتماعی که ارزش حفظ‌‌شدن دارند به رخ می‌کشند. آن‌ها به سیاست چپ‌گرایانه‌ی متقدم‌تری گوش جان می‌سپارند که در آن، تفاوت‌‌های جنسیتی مشکلات اساسی تلقی نمی‌شد؛ آن‌ها از خانواده سخن می‌گویند بدون آن‌که به بی‌قدرتی خاص زنان و کودکان در آن اشاره‌ای کنند. چپ غیرفمنیستی اشتیاقی به پرداختن به مسائل مربوط به حقوق تولیدمثل نداشته است. یکی از حوادث انگشت‌نما در سال ۱۹۷۹ (که روزنامه‌ی سوسیالیستی پیشرو این دیز تایمز به یک گفتگو با جنبش ضدسقط‌جنین فراخوان داد) به فمنیست‌ها نشان داد که بخش عمده‌ی چپ چقدر از سیاست استقلال جنسی زنان دور است.47 فمنیست‌ها و فعالان گِی هنوز شاهد آنند که سوسیالیست‌ها به اهمیت رادیکالیسم جنسی واقف نیستند، یک جور تنزه‌طلبی که با احتیاط‌‌کاری‌های جنسی کذاییِس طبقه‌ی کارگر ایالات‌متحده و شعایرِ از نظر جنسی محافظه‌کارانه‌ی حکومت‌های سوسیالیست نظیر کوبا همدلی دارد.

با این‌همه، برخلاف دهه‌ی ۱۹۱۰، پتانسیل براندازانه‌ی بینش‌های جنسی دهه‌ی ۱۹۶۰ زنده مانده است، و جنبش‌های پوپولار توده‌ای این بینش‌ها را گسترش می‌دهند و زنده نگاه می‌دارند. فعالان لزبین و گی هنجارهای دگرجنس‌خواهانه را به چالش کشیده‌اند و پرسش‌های بحث‌برانگیز و عمیقی درباره‌ی جایگاه سکس در زندگی روزمره مطرح کرده‌اند. فمنیست‌ها همواره آشکار کرده‌اند که چقدر الگوهای جنسیِ از نظر فرهنگی پذیرفته‌شده‌، زندگی‌ اروتیک و اجتماعی زنان را بی بضاعت و فقیر می‌کند. جنبش‌های لزبین، گی و فمنیست (در جریان نشان دادن اهمیت سکس به‌عنوان یک برساخته‌ی اجتماعی مهم) مارکسیسمی را به استنطاق کشیده‌اند که سیاست جنسی را به‌مثابه‌ی امری ثانوی و حتا لوکس برای بی‌بندوبارها تلقی کرده است‌. برای آن سوسیالیست‌هایی که مشتاق گوش دادن هستند، هم فمنیست‌ها و هم رادیکال‌های جنسی دلیل متقاعدکننده‌ای در این خصوص ارائه کرده‌اند ‌که چرا چپ نباید سیاست جنسی را یک انحراف تلقی کند.

* * *

پانویس‌ها:

1 Ann Snitow, Christine Stansell, Sharon Thompson (2020): Sex and Socialism; Monthly Review magazine. vol. 71, no. 9, Feb. 2020.

2 Powers of Desire: The Politics of Sexuality. Edited by Ann Snitow, Christine Stansell and Sharon Thompson. Monthly Review, 1983.

3 sexual

4 private property

5 Owenites

برگرفته از نام رابرت آون، سوسیالیست انگلیسی ـ م.

6 New Moral World

7 Jeffrey Weeks

8 Jeffrey Weeks, Sex, Politics, and Society: The Regulation of Sexuality Since 1800 (London/New York: Longmans, 1981), 46, 168. درباره‌ی the Owenites,

هم‌چنین نگاه کنید به:

Barbara Taylor, Eve and the New Jerusalem: Socialism and Feminism in the Nineteenth Century (New York: Pantheon, 1983).

9 Victoria Woodhull

10 Weeks, Sex, Politics, and Society, 168–71.

نگاه کنید به سخنرانی شگفت‌انگیز:

Woodhull, “The Elixir of Life,”

تجدید چاپ‌شده در:

Feminism: The Essential Historical Writings, ed. Miriam Schneir (New York: Random House, 1972), 152–54,

که در آن، او اعلام می‌کند که «مشکل عشق جنسی مهم‌ترین مشکل است که همیشه ذهن انسان را درگیر کرده است.

11 Frederick Engels, The Condition of the Working Class in England (Moscow: Progress Publishers, 1973), 18 6–87.

12 Weeks, Sex, Politics, and Society, 168–69.

13 Frederick Engels, The Origin of the Family, Private Property, and the State (New York: International Publishers, 1970), 67.

14 respectable classes

15 Robert Blatchford to Edward Carpenter, نقل‌شده در Weeks, Sex, Politics, and Society, 171.

16 John Humphrey Noyes

17 Oneida community

18 Linda Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right: Birth Control in America (New York: Viking, 1977), 84–89.

19 agnostics

20 Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right, 95–96, 107–9, 122–25.

گوردون بر معنی نهفته‌ی محافظه‌کارانه‌ی اظهارنظرهای عشق آزاد تاکید می‌کند؛ برای عناصر رادیکال‌تر نگاه کنید به

Ellen Carol Dubois, “Free Love and Feminism in the Nineteenth Century,”

مقاله‌ی ارائه‌‌شده در سری:

the History of Sexuality, State University of New York at Buffalo, March 1983.

21 Emma Goldman, Anarchism and Other Essays (1917; repr., New York: Dover, 1969), 236. For the radical immigrants, نگاه کنید به Mari Jo Buhle, Women and American Socialism, 1870–1920 (Urbana, IL: University of Illinois Press, 1982), 261–62.

برای آشنایی بیشتر با دیدگاه گولدمن درباره‌ی عشق آزاد گاه کنید به فصل لیبرال‌گرایی جنسی در اثر زیر:

Alice Wexler, Emma Goldman: An Intimate Life (New York: Pantheon,

22 Edward Carpenter

23 Commonwealth

24 Buhle, Women and American Socialism, 61. See also Weeks, Sex, Politics, and Society, 171–75.

25 Havelock Ellis

26 family households

27 Kathy Peiss, “‘Charity Girls’ and City Pleasures: Historical Notes on Working-Class Sexuality, 1880–1920,” in Powers of Desire: The Politics of Sexuality, ed. Ann Snitow, Christine Stansell, and Sharon Thompson (New York: Monthly Review Press, 1983).

28 Ellen Kay Trimberger, “Feminism, Men, and Modern Love: Greenwich Village, 1900–1925,” in Powers of Desire.

29 Crystal Eastman, Max Eastman, Louise Bryant, John Reed, Mary Heaton Vorse and Floyd Dell

30 Hutchins Hapgood,

نقل‌شده در Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right, 198

برای لولی‌وش‌های گرین‌ویچ ویلج نگاه کنید به:

Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right, 186–245, and Buhle, Women and American Socialism, 257–68.

برای نگاه دقیق‌تر به یک زن در این محیط نگاه کنید به:

Blanche Wiesen Cook, ed., Crystal Eastman: On Women and Revolution (New York: Oxford University Press, 1978).

31 Linda Gordon

32 Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right, 194.

33 douches

34 Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right, 206–45; Buhle, Women and American Socialism, 268–80.

35نقل‌شده در

Buhle, Women and American Socialism, 273. On the opposition,

نگاه کنید به

Buhle, Women and American Socialism, 273–75, and Gordon, Woman’s Body, Woman’s Right, 236–45.

36 Barbara Epstein, “Family, Sexual Morality, and Popular Movements in Turn-of-the-Century America,” in Powers of Desire.

37 Atina Grossman

38 Atina Grossman, “The New Woman and the Rationalization of Sexuality in Weimar Germany,” in Powers of Desire.

39 Mattachine Society

40 Daughters of Bilitis

41درباره‌ی پیوندهای جنبش اولیه‌ی گِی‌ها با چپ، نگاه کنید به

John D’Emilio, “Dreams Deferred: The Early American Homophile Movement,” Body Politic 48–50 (1978–79).

ما از اِولین کوهن بابت اظهارنظرهای‌اش درباره‌ی شعایر جنسی در حزب کمونیست سپاسگزاریم.

42 Sara Evans, Personal Politics: The Roots of Women’s Liberation in the Civil Rights Movement and the New Left (New York: Random House, 1979), 79.

برای یک بحث عمومی درباره‌ی روابط جنسی میان‌نژادی نگاه کنید به صفحات 77–82.

43 Amazons

44 Jean Wiley, نقل‌شده در

Evans, Personal Politics, 81.

45 Marge Piercy, “The Grand Coolie Damn,”

تجدید چاپ شده در

Sisterhood Is Powerful, ed. Robin Morgan (New York: Vintage, 1970), 421–38.

46 West Coast Friends of Families

47 In These Times, February 28–March 6, 1979; see also responses in the issues for April 18–25 and May 2–8, 1979.