خوشی‌کُش‌های فمینیست ( و سایر سوژه‌‌های خودآیین) | سارا احمد | تلخیص و ترجمه: لاله فروغان‌فر

unnamed

خوشی‌کُش‌های فمینیست

و سایر سوژه‌‌های خودآیین1

نویسنده: سارا احمد

تلخیص و ترجمه: لاله فروغان‌فر

به یاد آوردن فمینیست‌شدن‌مان دشوار است، آن‌هم تنها به این دلیل که اصولا به یاد آوردن زمانی که حس و حال فمینیستی نداشته‌ایم سخت است. آیا می‌توان از همان آغاز کار یا از ابتدا یک فمینیست بود؟ یک داستان فمینیستی می‌تواند یک سرآغاز برای یافتن پاسخ این سوال باشد. اگر بتوانیم روایتی به دست دهیم از چگونگی تبدیل فمینیسم به یک احساس درونی و یک راه یا مسیر برای ارتباط‌گیری با جهان و درک این ارتباط و معنای رابطه‌ی ما با جهان اطراف به این شیوه، یا فمینیسم به عنوان چیزی که در آن همه چیز را داو می‌گذاریم و قمار می‌کنیم، آن‌گاه شاید بتوانیم پیچیدگی فمینیسم به عنوان یک فضای کنش‌گری را بهتر درک کنیم. چه زمانی «فمینیسم» به کلمه‌ای تبدیل شد که نه فقط با شما حرف می‌زد بلکه خود شما را هم بیان می‌کرد، از موجودیت شما می‌گفت یا حتی شما را به وجود / اگزیستانس معرفی و بیان می‌کرد؟صدای آن صدای شما؟ چگونه می‌توانیم با دورهم آمدن اطراف این کلمه باهم متحد شویم؛ چگونه می‌توانیم با کنار «فمینیسم» ایستادن، زیر نام آن جنگیدن، در فراز و نشیب‌های آن، فراز و نشیب‌های خودمان، یعنی فراز و نشیب‌های شخصی‌مان و اتفاقاتی را که برای‌مان می‌افتد درک کنیم؟

داستان من چیست؟ مثل شما، من هم داستان‌های بسیاری دارم. یکی از داستان‌های فمینیستی من با یک میز شروع می‌شود. اطراف یک میز، میزی که خانواده گرد آن جمع می‌شود. هر کدام از ما همیشه در یک جای مشخصی دور میز نشسته‌ایم: پدرم یک طرف، خودم طرف دیگر، دو خواهرم به یک طرف و مادرم طرف دیگر. همیشه ما به این صورت نشسته‌ایم، گویی می‌خواهیم به این شکل از جای خود محافظت کنیم. پدرم سؤال‌هایی می‌پرسد من و خواهرها تلاش می‌کنیم به آن‌ها پاسخ بدهیم. مادرم همیشه ساکت است و چیزی نمی‌گوید. چه زمان این وضعیت به یک تنش منجر می‌شود؟

ناگهان یکی چیزی می‌گوید که شما آن‌را بغرنج و مسأله‌ساز حس می‌کنید. حالا شما ناراحت و برآشفته‌اید و فضا هم تاحدودی متشنج است. چقدر دشوار است درک تفاوت بین این که چه چیزی خود شما است و چه چیزی شما را برآشفته کرده است. شما با احتیاط به دیگران توضیح می‌دهید که چرا آنچه گفتند مشکل ایجاد کرده است. ممکن است شما با ملایمت صحبت کنید، اما احساس می‌کنید «زخم خورده‌اید»، واین زخم از سوی کسی که شما را مضطرب و آشفته کرده به شما وارد شده است. اینکه شما گفته‌های دیگری را به عنوان یک مشکل توصیف کرده‌اید و ناراحتی‌تان را از وضعیت بیان کرده‌اید خودش به این معنی است که شما هم یک مشکل ایجاد کرده‌اید و به این ترتیب شما خود تبدیل به مشکل شده‌اید؛ یعنی حالا شما خود مشکل هستید چون ناهار و شام دیگری را خراب کرده‌اید.

در این شرایط، یک اجماع علیه شما شکل می‌گیرد. آن نگاه‌هایی که برای مؤاخذه به سمت شما چرخانده شده‌اند، در واقعیت شما را حذف می‌کنند. این تجربه‌ی بیگانگی و منزوی شدن می‌تواند جهانی را متلاشی کند. خانواده دور میز جمع می‌شوند تا به این ترتیب به مناسبتی کنار هم بودن را تجربه کنند و ساعت‌های خوشی را باهم بگذرانند. اکثر ما تلاش می‌کنیم تا این مناسبت‌ها را به شادی برگزار کنیم، مبادی آداب باشیم و چهره‌ی موجه و خوبی از خانواده را نشان دهیم. آن‌قدر این تصویر مهم است که شما برای حفظ آن، نه قرار است چیزی بگویید و نه کاری انجام دهید که تصویر را به هم بزند، و اگر ناگهان چیزی وسط بیاید که آن تصویر شاد معمول از خانواده را مخدوش سازد، آن وقت است که جهان کج و معوج می‌شود و همه چیز به هم می‌ریزد. شما علت آن آشفتگی و کژی و به‌هم‌ریختگی می‌شوید. شما خود آن کژی و انحراف از وضعیت می‌شوید. یک شام دیگر، خراب می‌شود. اما بیگانه‌شدن از یک تصویر می‌تواند به شما اجازه دهد تا متوجه شوید که آن تصویر چه چیزی را بازتاب نمی‌دهد.

فمینیست‌بودن هم به این معنا می‌تواند بیگانگی از خوشبختی توصیف شده در بالا باشد و ترک جایگاهی که به شما داده شده بود. وقتی در مجاورت چیزهایی احساس خوشبختی می‌کنیم، با آنها خویشاوندی حس می‌کنیم؛ واین حالت در ما ایجاد می‌شود که در مسیر درستی قرار داریم. اما هنگامی که احساس خوشبختی از چیزی یا وضعیتی ما را ترک می‌کند، آنگاه حس غریبگی به ما دست می دهد یا به عبارتی ازخویشاوندی با همبودی و جمع عاطفی (affective community) خارج می‌شویم. شکاف بین ارزش عاطفی یک چیز و این‌که چگونه آن چیز را تجربه می‌کنیم می‌تواند طیف وسیعی از عواطف را شامل شود که جهت پر کردن این شکاف، ما توجیهات متفاوتی را بیان می‌کنیم.

خوشی‌کُش‌ها

با این اوصاف، کنار گذاشته‌شدن از آن سفره‌ی سعادت و خوشبختی می‌تواند نه تنها تهدیدی علیه کل [موجودیت] آن میز بلکه هرآنچه که اطراف میز و روی آن است هم محسوب شود. شما به عنوان کسی که از آن میز کنارگذاشته شده‌اید، می‌توانید مزاحم کسانی باشید که اطراف میز نشسته‌اند، کسانی که بیش از هر چیز می خواهند جایگاه خود را دور آن میز حفظ کنند. تهدید به از دست دادن صندلی یا جایگاه می‌تواند باعث از بین رفتن شادی افرادی شود که دور میز نشسته‌اند. این همان تهدیدی است که تصویر خوشی‌کُش‌های فمینیست ایجاد می‌کند. پس بیایید تصویر خوشی‌کُش‌های فمینیست را جدی بگیریم. یکی از پروژه‌های فمینیستی می‌تواند این باشد که صدای [خفه‌شده] خوشی‌کُش‌ها را بازپس بگیریم. در حالی که خوشی‌کُش نامیدن فمینیست‌ها می‌تواند نماد طرد فمینیست‌ها باشد، با این حال همین طردکردن به نحوی کنایه‌بار، عاملیتی را فاش می‌کند(عاملیت ما). پس ما می‌توانیم با یک «بله» به این اتهام پاسخ دهیم. [بله ما خوشی‌کُش‌ هستیم.]

خوشی‌کُش‌ کسی است که سر راه سعادت و شادی دیگران قرار می‌گیرد. یا کسی است که سد راه تلقی می‌شود سد راه هرچیزی و هرکاری. اگر شما پیشاپیش به عنوان مانع و سد راه تلقی شده باشید در این صورت سر راه همه‌کس و همه‌ چیز می‌توانید قرار بگیرید. ورود شما به یک اتاق، یادآور تاریخ‌های متعددی است از شما و کسانی که «سر راه اشغال آن اتاق قرار گرفته‌اند». چند داستان فمینیستی در مورد اتاق‌ها، کسانی که آنها را اشغال می‌کنند و ساختن اتاق‌هایی از آن‌ خود وجود دارد؟ هنگامی که حضور شما در جایی به معنای سر راه دیگران قرارگرفتن است، چه اتفاقی می‌افتد؟ در این حالت چه کاری انجام می‌دهید؟ تصویر یک خوشی‌کُش می‌تواند از نظر سیاست خودرایی و اراده‌مندی (willfulness) هم بازنگری شود. تاریخ کنش‌گری در‌واقع به معنای ثبت نارضایتی‌‌هایی است که توسط مبارزات کسانی شکل گرفته که قصد مبارزه با خوشبختی مرسوم و رایج را دارند. ما باید این مبارزات را از نقطه‌نظر کسانی که مایل به اعمال اراده خود (willfulness) هستند بازنگری کنیم. ثبت و ضبط نارضایتی‌ها باید تبدیل به جمع‌‌آوری لحظه‌های اعمال اراده (willfulness) بشود.

اگر راهی که شما می‌روید «راه اشتباه» تلقی می‌شود، شاید باید خودرای شوید تا بتوانید راهتان را ادامه بدهید. همه ما تجربه «رفتن به راه اشتباه» در میان یک جمعیت را داشته‌ایم: به نظر می‌رسد همه در جهت عکس مسیر شما پیش می‌روند. برای اینکه فشار جمعیتِ رو به جلوِ در جهت مخالف را احساس کنید لازم نیست کسی به شما فشار آورده یا تنه بزند، شما به راحتی فشار حرکت عمومی یک جمعیت را احساس می‌کنید. در نتیجه برای ادامه‌ی راهتان شما باید فشار بیشتری را وارد کنید در مقایسه با کسانی که راه درست را در پیش گرفته‌اند. کسی که «در حال رفتن به راه اشتباه است» همان کسی است که به عنوان «سد راه» اعمال اراده‌ی نیرو‌هایی عمل می‌کند که به سمت جلو یعنی به سمت مسیر معمول حرکت می‌کنند. برای برخی ازآدم‌ها، خود مقاومت، به معنای «اصرار بر تداوم و استواری» و اصرار بر ادامه‌ی حرکت در جهت خلاف جریان اصلی، تلاش زیادی می‌طلبد، تلاشی که ممکن است برای دیگران کله‌شقی یا لجاجت به نظر برسد. شما باید اصرار کنید که مخالف و مقابل جریان پیش بروید. شما برای مخالف جریان حرکت کردن قضاوت می‌شوید علت هم مصر بودنتان است. پارادوکس زندگی: شما باید به آنچه که با آن قضاوت می‌شوید تبدیل شوید.

نباید تصور کنیم که خودرایی و اراده‌مندی صرفاً مربوط است به افراد تنهایی که خلاف جریان اجتماع حرکت می‌کنند. در عین حال می‌توانیم تصور کنیم كه چگونه جامعه می‌تواند به عنوان یك نیروی فشار تجربه شود: شما زمانی كه می‌خواهید در برابر آن مقاومت كنید متوجه آن نیرو می‌شوید. این تجربه «مواجهه و تقابل» است که با خودرأی بودن مترادف است، به همین دلیل است که سیاست خودرأیی و اراده‌مندی باید به یک سیاست جمعی تبدیل شود. زمانی‌که شما هم‌جهت با بقیه حرکت نمی‌کنید نیاز به پشتیبانی دارید. به همین دلیل من سیاست فمینیسم کوئیر را همچون سیاست میزها می‌بینم: میزها از دورهم جمع‌شدن پشتیبانی می‌کنند، زمانی که روش زیست ما از طرف دیگران به عنوان خیره‌سری و معاندبودن برداشت می‌شود، ما به پشتیبانی بیشتری نیاز داریم.

اگر خودرأی بودن و اراده‌مندی به عنوان دلیل بروز مشکل شناخته شود، می‌توانیم خودرأی بودن را به عنوان یک انگیزه‌ی سیاسی تصدیق کنیم. تاریخ کوئیر فمینیسم پر از سوژه‌های خودرأی است. به باشگاه هترودوکسی (Heterodoxy) فکر کنید که در اوایل قرن بیستم در دهکده‌ی گرینویچ فعالیت می‌کرد، باشگاهی برای زنان غیرمعمول (unorthodox). آنها خود را با عنوان «گروه كوچكی از زنان خودرأی» توصیف می‌كردند. هتروودوکسی «عدم تطابق با عقاید پذیرفته‌شده یا عقاید نامشروع داشتن» است. خودرأی بودن این است که حاضر باشید عدم موافقت خود را اعلام کنید. حتی ممکن است بیان عدم موافقت به معنای ناسازگاری و در افتادن با دیگران هم باشد. می‌توانیم بگوییم فمینیسم درواقع خلق زنان ناسازگار است.

وجوه سیاسی آگاهی را نیز می‌توان به عنوان خودرأیبودن تصور کرد: چراکه نه تنها سخن گفتن درباره‌ی آنچه که طرد می‌شود یا کنارزده می‌شود، دشوار است، بلکه باید سرراه آن کنارزده‌شدن هم قرار گرفت. استدلال ارزشمند فمینیسم موج دوم (الهام‌گرفته از مارکسیسم و ​​سیاست رنگین‌پوست‌ها)، این است که افزایش آگاهی، یک جنبه‌ی مهم کار جمعی سیاسی است. افزایش آگاهی کار دشواری است زیرا این آگاهی، آگاهی از پس‌زده‌شدن است. اگر هدف از پسزدن دیگران این باشد که به بعضی‌‌ها قدرت اشغال فضا را بدهد (اشغال توسط پنهان کردن علائم اشغال بازتولید می‌شود)، پس افزایش آگاهی، مقاومت در برابر چنین اشغالی است.

بحث در مورد نژادپرستی بسیار دشوار است زیرا نژادپرستی می‌تواند ادله و شواهد موجودیت خود را لاپوشانی کند. بنابراین، کسانی که در مورد نژادپرستی صحبت می‌کنند نه به عنوان کسانی که دارند یک مشکل جدی را توصیف می‌کنند بلکه به عنوان کسانی که اتفاقاً دارند مشکل ایجاد می‌کنند شناخته می‌شوند. در واقع مخاطرات بسیار زیاد است: صحبت‌کردن در مورد نژادپرستی، اشغال فضایی است که از تنش اشباع شده است. خود تاریخ حتی امری اشباع‌شده است. یکی از یافته‌های یک پروژه‌ی تحقیقاتی من که در مورد تنوع (diversity) بود نشان می‌داد به دلیل این‌که نژادپرستی فضاهای روزمره و نهادهای عمومی را اشباع کرده است، افراد رنگین‌پوست اغلب و به صورت استراتژیک از زبانی که به نژادپرستی بپردازد استفاده نمی‌کنند. اگر شما مشکلی را وضع کنید یا مطابق استانداردهای سازمان‌ها و موسسات (institutions) مبتنی بر جمعیت سفیدپوست ظاهر نشوید، دلایل خوبی وجود دارد که نخواهید و نتوانید از آنچه به عنوان واژگان تهدیدآمیزدرک می‌شود، استفاده کنید. صحبت نکردن در مورد نژادپرستی درواقع سکونت و ماندن در فضاهای نژادپرستی است. شما با ملایمت‌ و نرم‌کردن زبان و ظاهر خود و با فاصله‌گرفتن هرچه بیشتر از تصویر ساخته‌شده از یک رنگین‌پوست به عنوان فردی همیشه عصبانی، در‌واقع از تصویر غالب فاصله می‌گیرید و آن را به حداقل می‌رسانید تصویری که شما را تهدید بالقوه‌ قلمداد می‌کند. البته همان‌طور که می‌دانیم صرف واردشدن به یک اتاق خود به تنهایی می‌تواند این تهدید را پررنگ کند، زیرا تصویر شما (به عنوان یک رنگین‌پوست همیشه عصبانی) قبل از شما به آنجا رسیده است.

نتیجه‌گیری: یک مانیفست خوشی‌کُش

تاریخ انتقادات فمینیستی از خوشبختی می‌تواند به عنوان یک مانیفست ترجمه شود. خودرأی بودن و اراده‌مندی می‌تواند به عنوان نوعی از یک سیاست جدید بازخوانی شود: چسم از موضوع برندار، به موضوع بی توجهی نشان نده. کسانی که دست بردار نیستند و مرتب به این موضوعات برمی‌گردند و روی آن‌ها اصرار می‌کنند عهدشکن و سست‌پیمان در می‌شوند اما یادمان باشد باید به تمدن خیانت کنیم. تا زمانی که این وضعیت ادامه دارد ما خائن به اوضاع و احوال باقی می‌مانیم. کسانی که بر این نظر هستند که نژادپرستی، سکسیسم و دگرجنس‌گرایی همگی اموری واقعی و جدی هستند و متهم به خودرأی بودن می‌شوند، اجازه نمی‌دهند این واقعیت‌ها کم‌رنگ شوند.

حتی صحبت‌کردن از انواع و اقسام بی‌عدالتی، خشونت، قدرت و فرودستی در دنیایی که از چهره‌ی رنگین‌پوست‌ها برای اهداف تبلیغاتی استفاده می‌‌شود، می‌تواند به معنای تبدیل‌شدن به یک مانع باشد، زیرا که «سد راه» شادی دیگران می‌شوید. درحالی که شما در حال محافظت از چیزی هستید: یک خاطره‌ی فردی یا جمعی ، یک حس و یک درک از یک تاریخ ناتمام؛ چون دارید درد می‌کشید و رنج می‌برید و در عذاب هستید. اما کلمات و حرف‌های شما درباره‌ی بی‌عدالتی‌ها همچون یک تلاش مذبوحانه در راستای بزرگ‌نمایی زخم‌های سطحی درک می‌شود. مردم غالباً می‌گویند که مبارزه‌ی سیاسی علیه نژادپرستی مانند این است که سر خود را به دیوار آجری بزنید. چراکه دیوار همان‌طور که هست می‌ماند ولی شما زخمی می‌شوید. با این همه باید زخم‌خورده و پرجراحت همچون نقطه‌نظرهایمان سر پا بمانیم. البته این همه‌ی آن چیزی نیست که ما می‌گوییم یا انجام می‌دهیم. ما می‌توانیم درباره‌ی این صحبت کنیم که سوژه‌‌ی خودرأی‌بودن، خوشی‌کُش‌ فمینیست ‌بودن، زن سیاه عصبانی بودن چگونه چیزی است؛ ما می‌توانیم این نقش‌ها و بدن‌ها را از آن خود کنیم؛ در به قتل‌رساندن خوشی می‌تواند سرخوشی بسیاری نهفته باشد. شادی و خوشی‌ها را بکُشید، ما می‌توانیم. خودرأی باشیم، هستیم و خواهیم بود.

*  *  *

پانویس:

1 . این نوشته بخشی از این مقاله‌ی «سارا احمد» است که در تابستان سال 2010 منتشر گردید:

Sara Ahmed, Feminist Killjoys (And Other Willful Subjects), the Bernard Center For Research on Women, Issue 8.3: Summer 2010

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *