نویسنده: تحریریهی کارگاه دیالکتیک
حدود دو ماه از آغاز فعالیت «کارگاه دیالکتیک» میگذرد. در این مدت تلاش کردهایم در راستای اهدافی که در منشور آغازین کارگاه برشمرده بودیم گامهای کوچکی برداریم. در کنار بازخورردهای حمایتی و تشویقآمیزِ خاموش کسانی که تارنما را دنبال میکنند، میخوانند و برای ما پیام میگذارند، شاهد بازخوردهای دیگری هم در فضای رسانهای بودهایم که با صدای بلند و خشماگین بر طبل نفی و انکار ما میکوبند. با بررسی همهی این بازخوردهای مستقیم و غیرمستقیم و بازتابهای آنها، باید اذغان کنیم که در مجموع چنین بهنظر میرسد که پیغام ما در رابطه با محدوده و چرایی و چشمانداز کاریِمان به خوبی انتقال نیافته است؛ و حتی فعالیت ما در قالب این خردهرسانه بخشا سوءتفاهمها و بدگمانیهایی را دربارهی «قصد و نیت» و پیشانگاشتهای ما برانگیخته است. طبعا تا این لحظه فرصت اندکی داشتهایم تا نارسایی کلاممان در منشور آغازین کارگاه را، در فرآیند عمل و به میانجی خروجیهای این تارنما جبران کنیم؛ همچنین ناگفته پیداست که مسیر و رویکرد کنونی ما (مانند هر تجربهی محدود و نو-جویانه در پهنهی مبارزه) خالی از نارسایی و ضعف و خطا نیست؛ با اینحال، غیرواقعی است اگر بخواهیم تمام دلایلی را که فضای کمابیش غیرهمدلانهی یادشده را پیش روی ما قرار دادهاند، در عملکرد و رویکرد خودمان جستجو کنیم. چرا که بخشی از مساله بیگمان در وضعیت فعلی چپ ایران، یعنی در ارزشها و رویهها و سنتهای حاکم بر آن (در امتداد پیامدهای دیرپای یک شکست تاریخی) جای دارد، که در رویکردهای مالوف فعالین چپ بازتاب مییابند. شاید مهمترین عامل در این میان، بدگمانی به کار تئوریک (بهخصوص تئوریهای مجرد و دشوار-فهم) و ناروشن بودن جایگاه تئوری، و رابطهی تئوری و پراتیک در فرایند پراتیک اجتماعی باشد؛ موضوعی که تاکنون بارها و بارها در اشکال مختلف مسالهمندی آن عیان شده است. این بدگمانی به تبع خود همچنین موجب بدگمانی به کسانی میشود که بر ضرورت پراتیک تئوریک تأکید میورزند. پیامدهای این بدگمانی دوم را میتوان فهرستوار در توصیفات و داوریهایی از این دست مشاهده کرد: نخبهگرایی، برج عاجنشینی، شیفتگی به کار آکادمیک، بیتعهدی به عمل، عدمشناخت یا بیتوجهی به نیازهای عاجل سیاسی، دلمشغولی به انتزاعیات، خودشیفتگی و توهم دانایی، نمایش تئوری برای کسب وجههی اجتماعی، انحراف «جنبش» با طرح موضوعات بیٰربط و انتزاعی، فرقهسازیهای آسیبزا، قیمومیتطلبی بر فعالین جنبش و نظایر آن. ناگفته پیداست که ما نیز به تبع وضعیت یادشده، در این مدت تمامی این برچسبهای دلسردکننده را با ناباوری (که شاید از خوشبینی ما برمیآمد) دریافت کردهایم، که البته دامنهی آنها به مراتب وخیمتر از فهرست بالا بود و دلالتهای آنها در مواقعی فراتر از پیشداوری و بدگمانی و سؤتفاهم بود.
اما در اینجا قصد نداریم دفاعیه|ی در برابر داعیههای کسانی بنویسیم که آگاهانه یا ناخواسته در جهت تخریب این تلاش نوپا، و حتی بدنامسازی افراد دخیل در آن قلم زدند یا سخنپراکنی کردند1. تنها امید میبندیم که گذر زمان راهی برای به رسمیتشناسی «دیگران» در پهنهی کنشگریهای چپ ایرانی بگشاید، تا بهرغم اختلافات سیاسی و نظری (و حتی بدبینیهای موجود)، مجرایی برای گفتگوهای انتقادی، و بهبود و تکمیل تلاشهای جاری و آتی فراهم گردد.
در عوض قصد داریم برای مخاطبانی که در مورد اهمیت مقولهی تئوری و پراتیک تئوریک کم یا بیش با ما همدلی دارند (و در عین حال پرسشها یا تردیدهایی در مورد مسیر فعلی ما دارند) نکاتی را در خصوص خطمشی کلی مرحلهی نخست فعالیت این خردهرسانه یادآوری کنیم:
۱) اهداف و برنامهی مرحلهای ما در منشور اعلام موجودیت کارگاه («دربارهی ما») ذکر شده است؛ گو اینکه امید داریم که نزد ما فرآیند «شدنْ» تنگناهای «هستن» و «بودن» را بگشاید.
۲) با اینکه خود را پارهای از جنبش چپ و میراثبر گذشتهی آن و نیز (به سهم خود) مسبب کاستیهای وضعیت امروزی آن میدانیم، هیچ داعیهی ویژهای دربارهی نجات جنبش چپ نداریم، بلکه بر پایهی تجارب و درک تاکنونیمان و نیز توان فکری و عملیمان تا جای ممکن میکوشیم به سهم خود برای پویایی جنبش مفید باشیم.
۳) بر همین اساس، ما خود را در جایگاه نفی دیگران و دیگر تلاشهای گذشته و حال نمیبینیم، برعکس به همهی تلاشهای انجام شده و در حال انجام برای اعتلای یک جنبش اجتماعی رهاییطلب ارج مینهیم و خود را وامدار آنها میدانیم. در عین حال، این ارجگذاری و وامداری را مانع از آن نمیدانیم که با تکیه بر دستاوردهای جنبش به فراروی آتی از محدودیتهای فعلی آن بیاندیشیم و در همین راستا درک خودمان را پی بریزیم و پی بگیریم و ارائه کنیم.
۴) ما پراتیک تئوریک را بهطور کلی بخشی ضروری از نیازهای یک جنبش چپ بالنده میدانیم و بر این باوریم که خصوصاً در وضعیت کنونی ایران، پراتیک تئوریکْ برای پاسخ به ضرورت تاریخی بازسازی چپ (به عنوان یکی از محورهای همبستهی این بازسازی) اهمیت ویژهای دارد. از این رو، ما در مرحلهی فعلیِ و با نظر به مجموع فعالیتهای موجود در حوزههای ضروری، توان محدود خود را عمدتا بر این حوزه (طبعا در محدودهی باریکی از گسترهی عظیم آن) متمرکز کردهایم. اما در عینحال واقفیم که ثمرات مرحلهی فعلی کار ما در بهترین حالت (یعنی با تداوم و گسترش و تعمیق آن) تنها به بخش بسیار کوچکی از نیازهای نظری جنبش محدود میگردد، یا به واقع رهیافتهایی برای مواجهه با نیازهای محدود و معینی عرضه میکند.
۵) ما دامنهی پراتیک نظری فعلی خود را تلاش برای معرفی خوانشهای دیالکتیکی جدید از نظریهی مارکسی و امکانات بازسازی آن میدانیم. اما از آنجا که در مورد چگونگی خوانش «مارکسیستی» یا «رهاییبخش» آثار مارکس اختلافات بسیار زیادی میان اندیشمندان و فعالین مارکسیست وجود دارد، برای ما نیز روشن است که رهیافتهایی که ما از میان دستاوردهای نظری متاخر (در حوزهی خوانش و بازسازی نظریهی مارکسی) معرفی میکنیم، حرف اول و آخر نیستند؛ بلکه بخش محدود و معینی از تاریخ متاخر پراتیک تئوریک در پهنهی پویاییهای نظریهی مارکسی در سطح جهانی هستند.
۶) ما باور داریم که در بستر تعامل انتقادی میان نظرات مخالف، زمینهی لازم برای سنتزهای فکری جامعتر و جمعیتر فراهم میگردد. از این رو ما معرفی دیگر رویکردهای نظری به خوانش مارکس را نه فقط مفید، بلکه لازم میدانیم؛ همچنان که نقد همهی رویکردهای معرفی شده را نیز. هر چند بنا به ظرفیت محدودمان ناچاریم از گسترهی وسیع پژوهشهای نظری، به معرفی نحلههایی بسنده کنیم که بنا به فهم و دانش ما از اهمیت یا اولویت بیشتری برخوردارند. طبعا خرد جمعی در ساحت چپ به نوبهی خود در مورد کیفیت شناخت و انتخاب ما داوری میکند و یحتمل سویههایی مفید از نظریات عرضهشده را برخواهد گرفت.
۷) با اینکه ما از نقد رویکردهای معرفیشده در این خردهرسانه توسط فعالین چپ فضای فارسیزبان استقبال میکنیم و در حد توان و ظرفیتمان پاسخ به این نقدها را ضروری و مفید میدانیم، اما در عین حال این درجهی آزادی را برای خود قائلیم که برنامهی زمانی پاسخگویی به نقدها را برمبنای محدودیتها و امکانات و اولویتهایمان تنظیم کنیم، نه بر مبنای انتظارات بیرونی. همچنین، از دید ما نقدهای معطوف به این نظریهها (بهویژه در فضای انگلیسیزبان و در مراودات انتقادی میان مارکسپژوهان)، هر قدر هم قوی و بنیانکن باشند، اگرچه فهم ما را از قوت و ضعفهای دیدگاههای معرفیشده عمیقتر میسازند، اما موجب بیاعتباری این نظریات نمیشوند؛ چرا که این نظریات خود از دل پروسههای تاریخی نقد و مباحثات نظری بیرون آمدهاند و لذا بنمایهی آنها متکی بر سنتز دستاوردهای بیش از یک سده پراتیک نظری مارکسیستی است. خوانندهی آگاه و جستجوگری که همین معدود کتابها و متون ترجمهشده از گرایشهای دیالکتیکی جدید به مارکس را بخواند، بهخوبی بر عمق و قوت تحلیلی رویکردهای طرحشده در آنها صحه خواهد گذاشت.
۸) با وجود اینکه در ترجمه و معرفی نحلهها و رویکردهایی معین در خوانش مارکس، بیگمان حدی از انتخاب، علاقهمندی و جانبداری در میان بوده است، و با وجود دایرهی محدود متونی که انتشار آنها «سابقه»ی معینی را برای ما خلق/جعل کرده است، که اغلب (به غلط) همچون مشی نظری مشخصی تحت عنوان «دیالکتیک نظاممند» از آن یاد میشود، همانطور که در منشور کارگاه هم بیان کردهایم، ما را با اینگونه چارچوبهای تنگ هویتی کاری نیست. هدف ما کمک به معرفی و تقویت روندهایی است که معطوف به قوتیابی و گسترش نظریهی مارکسی (بهسان اصلیترین سلاح نظری مبارزهی ستمدیدگان) باشند؛ که رهیافتهای نو به دیالکتیک مارکس (با همهی گستردگی آنها) را یکی از این روندها میدانیم. از این منظر، ما خود را ضمیمهای بر آرای مکاتب یا اندیشمندانی که معرفی میکنیم تلقی نمیکنیم، بلکه ضمن یادگیری از آنها و تأکید بر اهمیت دستاوردها و سهم نظری هر یک، به کاستیها و اختلافات و همپوشانیها و نقدهای متقابل آنها نیز اهمیت میدهیم؛ چرا که جستجوگری و پویایی نظری نیازمند «فراروی» از نظریههایی است که هر یک تنها بر سویههایی از «نظریهی مورد نیاز» تأکید میورزند و لاجرم بر گوشههایی از «حقیقت» روشنی میاندازند.
۹) چشمانداز ما آن است که برای خود و مخاطبانمان امکانی فراهم آوریم تا از طریق آشنایی مستقیم و نزدیکتر با دیدگاهها و دستاوردهای نظری متاخر در زمینهی خوانش نظریهی مارکسی، و فهم نقاط قوت و ضعف آنها، به سنتزی مستقل و فرارونده از آنها دست یابند؛ سنتزی که به نوبهی خود به تعمیق شناخت از واقعیتهای جهان معاصر بیانجامد و برای بازسازی رادیکال نظریههای کاربردیتر در پهنهی مبارزه مفید واقع شود. با این حال، باید یادآوری کنیم که ما خود را تنها در ابتدای این راه طولانی و پرسنگلاخ میدانیم؛ راهی که بهواقع باید به طور جمعی و مستمر پیموده شود، و ما نیز بدان امید بستهایم.
۱۰) نظریهی مجرد (تئوریهای علمی که درگیر پژوهش و خلق چارچوبهای نظری هستند) بهطور بیواسطه به سلاح مبارزه بدل نمیشود و بهطور بیواسطه به سیاست عملی راه نمیبرد. تدوین استراتژی مبارزات عملی نیازمند شناخت هر چه عمیقتر از پهنهی واقعیت در همهی لایههای پیچیده و تو درتوی آن است. تجربهی تلخ پروژهی سیاسی پسامارکسیستهای جوان در ایران متاخر، که در مسیر بیرون کشیدن مستقیم «سیاست» از نظریهْ به زودی در گرداب اعتدال فرو رفتند، نزدیکترین مثال تاریخی هشداردهنده دربارهي خطرات این سادهسازی است. در گسترهی تاریخی وسیعتر اما، این تجربه تکرار خطاهایی بود که دهههایی پیشتر نزد گرایشهای اقتصادزدهی مارکسیستی مشهود بود؛ و طرفه اینکه پسامارکسیسم در زادگاههای آغازیناش از قضا در واکنش به فقدان «سیاست» نزد چنین گرایشهایی پدیدار شد. با اینحال، ما نیز بیگمان از این پرسش الهام گرفتهایم و میگیریم که چگونه میتوان نظریه(ي مارکسی) را برای بسط و تعمیق مبارزات در ایران و خاورمیانه به خدمت گرفت. پاسخ به این پرسش هر چه باشد، ما متقاعد شدهایم که در وهلهی نخست میباید بهموازات دیگر فعالیتهای جمعی و سیاسی، نظریهی مارکسی را از نو و هر چه جامعتر شناخت. و دیگر اینکه نظریهی مجرد مارکسی (دربارهی پویش سرمایه) را تنها بهطور روشمندانه میتوان برای شناخت واقعیت انضمامی بهکار گرفت. ما به سهم خود میکوشیم حرکت بطئی و ناچیز خود را بر مبنای چنین چشماندازی تنظیم و جهتیابی کنیم.
تحریریهی کارگاه دیالکتیک
آبانماه ۱۳۹۵
* * *
پانویسها:
1. در اغلب اتهاماتی که به ما وارد شده (خواه بهلحاظ شیوهی بیان و خواه مضمون کلام)، سوگیریها و پیشداوریهایی شخصی در پس دلسوزی برای «جنبش» بیان شدهاند و ما به جای پرسشهای انتقادی مشخص، با احکامی قاطع و توبیخآمیز مورد خطاب قرار گرفتهایم. از این رو، جایی که رشتهای از بدبینیها با خاستگاههایی پیچیده و ناروشن، سویهای چنین تهاجمی به خود میگیرند، بازسازی هر گونه اعتماد حداقلی برای جریانیافتن یک گفتگوی حداقلی ناممکن میشود. از این نظر، دشوار بتوان به طور استدلالی در برابر طرح چنین اتهاماتیْ دفاعی عرضه کرد که مانعی برای بازتکرار آنها باشد. بر این اساس، ترجیح ما این است که این «مساله» را در سطح دیگری (برخی ریشههای عامتر آن) پی بگیریم. برای این منظور، در امتداد متنهایی که پیشتر دربارهی پراتیک تئوریک و رابطهی تئوری و پراتیک (در موقعیت کنونی) منتشر کردهایم، در آینده هم تلاش میکنیم به این مقولهی مهم بپردازیم و درکمان را در این زمینه با مخاطبانمان به اشتراک بگذاریم.
با تشکر از مطلب خوبتون
ما هم ممنونیم از توجه و حسننظرتان.
کارگاه دیالکتیک
مطلبون خیلی کمک کرد
حسین گرامی،
از بازخوردتان ممنونیم و خرسندیم که مطالب «کارگاه» را دنبال میکنید
امیدواریم این پیوند برقرار بماند و دیدگاههایتان دربارهی موضوعات مورد بحث را با ما در میان بگذارید
با احترام / تحریریه