زندگی بر مدار انقلاب – درک دینامیسیم خیزش‌های سودان و الجزایر | آن الکساندر | ترجمه‌ی حمید بردبار

unnamed

درس‌های انقلاب سودان متن پنجم

متن اول | متن دوم | متن سوم | متن چهارم

زندگی بر مدار انقلاب:

درک دینامیسیم خیزش‌های سودان و الجزایر1

آن الکساندر2

۲۶ ژوئن 2019 (تیر ۱۳۹۸)

ترجمه‌: حمید بردبار | نسخه‌ی ورد

درآمدی بر متن پنجم:‌ مقاله‌ی حاضر روایتی‌ست تحلیلی از انقلاب سودان همزمان با مشاهده‌ی فراز و فرودهای فرآیند انقلابی و با نظر به ملزومات پیروزی نهایی. هدف این تحلیل، مشارکت در روند انقلابی ازطریق سنتز درس‌های انقلاب‌های گذشته با شرایط سیال اکنون است، که مشارکتی‌ست درجهت غنای بازاندیشی‌های انتقادی در فضای درونی خیزش. نویسنده با ارجاع به آرای لوکزامبورگ خاطرنشان می‌کند که که بحران انقلابی پیامدی‌ست از دینامیسم اثرات متقابل بین مبارزات اقتصادی و سیاسی؛ و این‌‌که چنین موقعیتی هم حوزه‌ی آماج مبارزه‌ی انقلابی را گسترش می‌دهد و هم دامنه‌ی مشارکت‌کنندگان در فرآیند انقلابی را. در این معنا، قیام‌های الجزایر و سودان تبلور «جشن ستمدیدگان» هستند، که نمود آن در خیابان‌ها در حضور پرشور و مبارزه‌جویانه‌ی زنان و همه‌ی گروه‌هایی که در معرض تبعیض‌های سیستماتیک قرار داشته‌اند/دارند نمایان شده است. به باور نویسنده، امواج انقلابی در خاورمیانه از سال ۲۰۱۰ بدین‌سو نشان داده‌اند که در این جوامع ملغمه‌ای از اشکال ناموزون و مرکبِ توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک پدید آمده که کیفیتی انفجاری دارد و واجد این پتانسیل است که جریان‌هایی از تحولات بسیار ژرف‌تر را آزاد سازد. خط سیر قیام‌ها و مبارزات اجتماعی‌ در الجزایر و سودان مؤید آن است که ایجاد وحدت بین شاغلان و بیکاران، بین کسانی که نسبتاً دارای امتیازاتی هستند (از نظر دستمزد، یا سطح تحصیلات، و یا موقعیت حرفه‌ای)، و افراد به‌حاشیه رانده‌شده و به‌لحاظ اجتماعیْ مطرود، برای اقدام و پیکار مشترک، امکان‌پذیر است. اما آزادشدن همه‌ی این پتانسیل‌ها به‌خودی خود نمی‌تواند ضامن پیروزی نهایی باشد، اگر برپایه‌ی این نیروی آزادشده شالوده‌ی نهاد دولت درهم‌شکسته نشود. در اینجا نویسنده معتقد است که رهبری مبارزه به‌منظور درهمشکستن دولت نیازمند وجود یک حزب انقلابی یا سازمانی از انقلابون حرفه‌ای‌ست، که البته جایگزینی برای سازمان‌های توده‌ای طبقه‌ی کارگر و فقرا، که موتور جنبش انقلابی هستند، نخواهد بود. شاید تا همین‌‌جا مخاطب این متن هم تصدیق نماید که همه‌ی این مباحث و پرسش‌ها اهمیتی حیاتی برای پیشبرد مبارزه‌ي انقلابی در ایران در مقطع کنونی قیام ژینا دارند. امیدواریم تجارب مبارزات انقلابی در سودان و دیگر جوامع هم‌زنجیر، به توشه‌ی آگاهی ستمدیدگانِ جغرافیای ایران در مسیر انقلاب راه یابند. / بهمن ۱۴۰۱

* * *

زندگی بر مدار انقلاب:

درک دینامیسیم خیزش‌های سودان و الجزایر

نویسنده: آن الکساندر

مقدمه

«ساعت 4 بعدازظهر همدیگر را میبینیم: زمان انقلاباین جمله در فراخوان صفحه‌ی فیسبوک ««انجمن متخصصان سودانی»» برای تظاهرات گسترده در 12 آوریل آمده است. احتمالاً برای کسانی که می‌خواهند نقش جنبش تودهای را به یک پاورقی در ادامه‌ی سلسله‌ی ناامیدکننده‌ی کودتاهای نظامی‌ تقلیل دهند3، این جمله غیرعقلانیست؛ اما برای کسانی که به تعبیر رزا لوکزامبورگ «هوای دلپذیر انقلاب» را تنفس می‌کنند، حاوی معنایی ژرف است4. آنها دریافته‌اند که «زمان انقلاب» از دیگر زمان‌ها متفاوت است.

«زمان انقلاب» چیزیست که صدها هزار نفر در دل قیام‌های الجزایر و سودان آن را از تاریخ پس گرفتند. از یک منظر، سرعت زمان انقلاب نفس‌گیر است. جنبش‌ها به‌سرعتِِ علفهای هرز تابستانه رشد می‌کنند؛ مردم یکشبه نظراتشان را تغییر می‌دهند؛ قطعیتهای قدیمی‌ وا می‌روند؛ و آنچه دستیابی به آن در گذشته سالها تلاش می‌طلبید، حالا طی هفته‌ها، روزها یا حتی ساعت‌ها به‌دست می‌آید. چهار ماه طول کشید تا تظاهرات توانست عمر البشیر را پس از 30 سال غصب مقام ریاستجمهوری، خلع کند. وزیر دفاع او، احمد بنعوف، بهعنوان رئیس شورای انتقالی ارتش، در مقابل اعتراضات فراگیری که خواهان واگذاری قدرت به یک دولت غیرنظامی‌ بود، تنها 30 ساعت دوام آورد.

با این حال، مقیاس این فرآیندها می‌تواند باعث شود «زمان انقلاب» کُند بهنظر برسد. به‌زودی معلوم شد که «پایان» دیکتاتور فقط سرآغاز یک مبارزه‌ی بسیار بزرگتر است، زیرا روند بهچالشکشیدن و برکناری کسانی که از طرف او قدرت را اعمال می‌کردند، ادامه پیدا کرد. چه کسی می‌داند «زمان انقلاب» چقدر طول خواهد کشید؟ چرخه‌ي گردش انقلاب و ضدانقلاب در مصر بین سال‌های 2011 تا 2013 تنها کمی‌ بیش از دو سال بود. عاملیت جمعی میلیون‌ها نفر که به‌واسطه‌ی آگاهی سیاسی ناگهان بیدار می‌شوند، می‌تواند حاکمان موجود را وارد بحرانی عمیق کند. با این حال، آنها همیشه بهدنبال این هستند که کفه‌ی ترازو را برگردانند، تا ظرفیت خود را برای حکومت بههر وسیله‌ای که می‌توانند بازیابند. بنابراین، به‌معنای واقعی، «زمان انقلاب» همیشه زمانیْ عاریه‌ای‌ و شکننده است. پس، این سؤال پیش می‌آید که اگر زمان کوتاه است، انقلابیون چه کاری می‌توانند بکنند که بهره‌ی بیشینه را از آن ببرند؟

این مقاله سه حیطه‌ی تحلیل و سه پرسش مربوط به استراتژی را پیش می‌کشد که سنت سوسیالیستیِ انقلابیْ سهم متمایزی در قوامیافتن آن داشته است. اولین حیطه‌ای که می‌توانیم منابع سنت مارکسیستی را برای درک بهتر جوشش جنبش‌های توده‌ای سودان و الجزایر بهکارگیریم، کشف رابطه‌ی بین جنبه‌های «اقتصادی» و «سیاسی» مبارزاتیست که هر دوی این جوامع را تا بیخ و بن متزلزل ساخته است. ثانیاً، می‌کوشم ریشه‌های این روند را در اشکال خاص توسعه‌ی اقتصادی نامتوازن و مرکبی که مشخصه‌ی هر دو جامعه است نشان دهم؛ شیوه‌ای از تحلیل که بر مبنای الگوی نظری پیشنهادی لئون تروتسکی برای توسعه‌ی روسیه در اوایل قرن بیستم پایه‌گذاری شده است. ثالثاً، مسئله‌ی دولت را با تکیه بر آثار کلاسیک سنت مارکسیستی، از جمله جزوه‌ی لنین «دولت و انقلاب: نظریه مارکسیستی دولت و وظایف پرولتاریا در انقلاب»، بررسی خواهم کرد.

این مسیر ما را به استراتژی انقلابی هدایت می‌کند. چه زمانی باید برای تغییرات جزئی در سیستم مبارزه کرد؟ و چه زمانی دستیابی به اصلاحات،‌ خود به وسیله‌ای برای مهار و ساقط‌کردن فرآیند انقلابی بدل می‌شود؟ دسته‌ی دوم سؤالات معطوف به توسعه‌ی شیوه‌های سازماندهی دموکراتیک از پایین است، که می‌تواند راه را بهسوی اشکال بدیل حکومت و حتی شکل متفاوتی از جامعه نشان دهد. موضوع نهایی که در این نوشتار تشریح می‌شود به سازمان سوسیالیستی انقلابی خودآگاه مربوط می‌شود؛ و اینکه چرا من معتقدم درس‌های موج خیزش‌ها در سال‌های 2010-2011 نه‌تنها بر ضرورت [برپایی] اقسام فراگیر سازمان، بلکه همچنین بر فرم بسته‌ای از آن، یعنی نیروی متمرکز حزب انقلابی دلالت دارند. یک حزب انقلابی که قادر است رهبری مبارزه را به‌منظور درهم شکستن دولت موجود و گشودنِ امکان‌ها برای یک انقلاب اجتماعی از پایین فراهم کند.

«اثر متقابل»: از اقتصادی به سیاسی و بالعکس

قیام سودان در دسامبر 2018 در ایالت دامازین با اعتراضات علیه افزایش سهبرابری قیمت نان آغاز شد. اما در پی گسترش اعتراضات، قیام بهسرعت با شعارهای ضدحکومتی مانند «تسقط بس!» (فقط سقوط کن!) درآمیخت. در ژانویه، طیف وسیعی از سازمان‌های مخالف، از جمله «انجمن متخصصان سودانی» (ائتلافی از هشت اتحادیه‌ی مستقل کارگری و انجمن‌های حرفه‌ای شامل پزشکان، معلمان، روزنامه‌نگاران و وکلا)، «منشور آزادی و تغییر» را بنیان نهادند: دستورکاری برای گذار به یک حکومت غیرنظامی‌ دموکراتیک5. تا ماه مه، در میانه‌ی تداوم اعتراضات فراگیر، تحصن‌ها و اعتصابات، مذاکره‌کنندگان به نمایندگی از امضاکنندگان منشور با «شورای نظامی‌ گذار» (TMC) وارد گفتگو شدند. «شورای نظامی‌ گذار» هیأتی بود که توسط ژنرال‌های قدیمیِ دیکتاتور سابق برای تعیین شکل دقیق آتی نهادهای دولتی شکل گرفته بود.

در الجزایر، جرقه‌ی بسیج عمومی‌که باعث سرنگونی رئیس جمهور عبدالعزیز بوتفلیقه در 2 آوریل شد، موضوع سیاسی پنجمین دوره‌ی ریاست جمهوری وی، پس از 20 سال قبضه‌ی قدرت بود. با این حال، پشت این بحران سیاسی، بحران اجتماعی بسیار عمیقتری نهفته است. نرخ بیکاری جوانان الجزایر با جمعیتی که 70 درصد آن کمتر از 30 سال سن دارند، 29 درصد است. نیروی اعتراضات خیابانی که پس از 22 فوریه در تظاهرات جمعه‌ها منفجر گردید، همچنین بیان‌گر خشم فروخفته از نابودی خدمات اجتماعی، حقوق و دستمزدهای ناچیز، شرایط کاری متزلزل [بی‌ثبات‌کاری] و باند‌های شبه‌مافیایی بازاریان و ژنرال‌هایی بود که ثروت کشور را بالا کشیده‌اند. به گفته‌ی جیانی دل پانتا: سه نیروی عمده‌ در این طغیان اجتماعی وجود داشت که از طوفان آینده خبر می‌داد: 1) کارکنان بخش دولتی، به‌ویژه معلمان و پزشکان جوان؛ 2) کارگران صنایع سنگین در سنگرهای بهجامانده از سنت‌های دیرین ستیزه‌جویی مانند کارگران کارخانه خودروسازی (SNVI) در روئیبا؛ و ۳) بیکاران و حاشیهنشینان در مناطقی مانند جنوب کشور. در این مناطق، نارضایتی از محرومیت اجتماعی و فقر، همچنین با مقاومت در برابر تهدید تخریب‌های زیست‌محیطی‌ای همراه شد که به عملیات شکست هیدرولیکی گاز شیل توسط شرکت نفت دولتی سوناتراک مربوط بود6.

تحلیل کلاسیک لوکزامبورگ از اعتصابات توده‌ای در اوایل قرن بیستم روسیه، چارچوبی برای تجزیهوتحلیل چگونگی تغذیه‌ی متقابل منازعات اقتصادی و سیاسی از یکدیگر در سودان و الجزایرِ امروزی فراهم کرده است. طبق نظر لوکزامبورگ، بهجای پیشروی مراحل به‌صورت خطی، بین این دو «سویه‌ی در همتنیده»ی فرآیند انقلابی، «کامل‌ترین اثر متقابل وجود دارد»7.

توسعه‌ی ناموزون و مرکب

این دینامیسم «اثر متقابل» بین سویه‌های اقتصادی و سیاسیِ مبارزه‌ی طبقاتی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ تحلیل لوکزامبورگ در سطحی کاملا ابتدایی، رابطه‌ی بین اقتصاد و سیاست را در بطن جامعه‌ی سرمایهداری بیان می‌کند. اعتصاب‌ها موقتاً استیلای اقتصادی سرمایه بر کارگر را سُست کرده و حداقل یک چالش نهفته برای تسلط طبقه‌ی حاکم سرمایه‌دار بر طبقه‌ی کارگر بههمراه دارند. در سودان و الجزایر کنونی، مانند روسیه‌ی اوایل قرن بیستم، سرکوب اتحادیه‌های مستقل کارگری به‌طور خاص، و سازمان‌های سیاسی به‌طور کلی، گرایش به سیا‌سیکردن اعتصابها را ایجاد کرده است. در عین حال، طرحواره‌ی بالا تصویر بسیار پیچیده‌تری از یک درگیری ناب بین کارگران سازمان‌یافته از یک‌سو، و روسای آنها و دولت از سوی دیگر را نشان می‌دهد. تروتسکی که مانند لوکزامبورگ در انقلاب 1905 روسیه مشارکت داشت، نظریه‌ی توسعه‌ی ناموزون و مرکبِ خود را به‌منظور توضیح ویژگی‌های خاص قالب‌بندی اجتماعی و اقتصادی در روسیه ارائه کرد. این نظریه بهباور او فهم [و تدارک] ادغام چندین «مرحله»ی انقلاب به یک فرآیند بی‌وقفه از «انقلاب دائمی» را تسهیل می‌کرد8. (بهویژه در جایگزینی انقلابی که هدف آن برپایی یک جمهوری دموکراتیک سرمایه‌داری بهجای حکومت مطلقه‌ی تزاری بود، با انقلابی اجتماعی علیه سرمایه‌داری).

دینامیسم خاص اثر متقابل در خیزش‌های الجزایر و سودان، فرآیندهایی قیاس‌پذیر از توسعه‌ی نامتوازن و مرکب را بازتاب می‌دهد. توسعه‌ی نامتوازن در عملْ به‌میانجی شیوه‌هایی که برخی از بخش‌های اقتصاد ملی در بازارهای جهانی و منطقه‌ای ادغام شده‌اند (با وجود عقب‌ماندگی سایر بخش‌های اقتصاد) رویت‌پذیر می‌شود؛ همچنان‌که در جذب سرمایهگذاری از سوی شرکت‌های چندملیتی مانند شرکت‌های نفت و گاز اروپایی که مجری برپایی صنعت شکست هیدرولیک در صحرای الجزایر هستند؛ یا در عمل‌کرد تاجران محصولات کشاورزی حوزه‌ی خلیج فارس، که به زمین‌خواری کلان در دره‌ی حاصلخیز نیل در سودان منجر شده است9. البته مزایای این سرمایهگذاری‌ها نیز بهشدت نابرابر توزیع شده‌اند و تنها جیب بازرگانان محلی و افسران ارتشِِ نزدیک به رژیم را پر کرده‌اند. چنین توسعه‌ای با ادغام مراحل مختلف سرمایه‌داری (نه طبق ترتیبات اجتماعی پیشاسرمایه‌داری و سرمایه‌داری، که در مثال تروتسکی وجود دارد)، ترکیبی شدیدا ناپایدار ایجاد کرده است.

این فرآیندها به شکل‌گیری طبقه‌ای نامتوازن و مرکب از کارگران نیز انجامیده است. کارگران و فقرا در اکثریت هستند، حال آن‌که افرادی که در استخدام رسمی‌ هستند یا در اماکن بزرگ کار می‌کنند، اغلب در اقلیت‌اند. خط سیر قیام‌ها و مبارزه‌های اجتماعی‌ که پیش‌تر در الجزایر و سودان وجود داشت، مؤید آن چیزیست که بهوضوح در تجربه‌ی تونس و مصر در 2011 هویدا بود: اینکه ایجاد وحدت بین شاغلان و بیکاران، بین کسانی که نسبتاً دارای امتیازاتی هستند (از نظر دستمزد، یا سطح تحصیلات، و یا موقعیت حرفه‌ای)، و افراد بهحاشیه راندهشده و بهلحاظ اجتماعیْ مطرود، برای اقدام و پیکار مشترک، امکانپذیر است. این نوع از اتحاد طبقاتی ورای میسربودن، اتحادی نیرومند هم هست. کارگران در صنایع «قدیمی» یا در بخش‌های اقتصادی استراتژیکِ سنتی مثل حمل‌ونقل و ارتباطات (راه‌آهن، اتوبوس همگانی، پست و مخابرات)، قدرت تجمیع در محل‌های کاری بزرگ (با شمار بالای نیروی کار) را دارند؛ قدرتی که از توان مختل‌کننده‌ای برخوردار است. آن‌ها همچنین ممکن است بهسوی پژواک سمبولیک سنت‌های سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر، که فراتر از حیطه‌ی شغلی ایشان به دهه‌ها قبل باز می‌گردد، کشیده شوند. این قضیه در اعتصابات خوروسازی SNVI در الجزیره، و مشارکت کارگران بندر سودان و کارگران راه‌آهن در قیام سودان صادق است. در عین حال، اتحادیه‌های جدید که توسط معلمان و پزشکان جوان رهبری می‌شوند، ریشه در ایستادگی علیه فشار بی‌امان «اصلاحات» نئولیبرالی دارند، که هدفشان ایجاد بازارها و فرصت‌های جدید برای سودآوری در درون لاشه‌ی رو به فساد دولت رفاه و از قِِبَل آن بوده است.

در مورد دست‌فروش‌ها و خُرده‌کاسب‌ها و خرده‌بزهکاران، آنان که در حاشیه‌ی شهرها گذران زندگی می‌کنند، چطور؟ نقش آن‌ها به‌عنوان اشباحی که شاغلان را به فرمانبُرداری وا می‌دارد، می‌تواند معکوس شود. گاهی به اینخاطرکه حرکت‌های خودسامانِ این افراد «درون» محیط‌‌های کاری آتشی برافروخته است. ترکیبی از کشاکش‌ها جهت دفاع از معیشت و شرایط کاری در قلب صنایع قدیمی‌ اقتصاد، تقلا برای مقاومت در برابر کالاییسازی خدمات عمومی‌، و پیکار بیکاران برای (دستیابی به) عزت و عدالت اجتماعی، بازتابی‌ست از خصلت اقتصادیِ جامعه‌ای که تحت سلطه‌ی «نئولیبرالیسم واقعاً موجود» قرار دارد. این اشکال تلفیقی کهنه و جدید، پیوندزدن عناصر سرمایهداری دولتی و نئولیبرال از مراحل سیر تکامل سرمایه‌داری، به‌همراه فشارهای متناقض‌اش برای متمرکزسازی و پراکنده‌سازی طبقه‌ی کارگر، و تغییرات مداوم در شاکله‌ی کار، خویشاشتغالی و بیکاری، تا ابد قابلیت بازتولید خودش را دارد. با این حال، امواج انقلابی 2013-2010 و سپس 19-2018 نشان دادند که ملغمه‌ای که [در این جوامع] از اشکال ناموزون و مرکبِ توسعه‌ی اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک پدید آمده، کیفیتی انفجاری دارد که همچنان واجد این پتانسیل است که جریان‌هایی از تحولات بسیار ژرف‌تر را آزاد سازد.

ستم و رهایی

دینامیسم اثرات متقابل بین مبارزات اقتصادی و سیاسی، در دلِ یک بحران انقلابی در حال گسترش، بی‌درنگ بحث ستم را به‌میان می‌کشد. این نکته برای سوسیالیست‌های انقلابی روسیه در قرن بیستم واضح بود؛ آنها به مبارزه با تعصب سازمان‌یافته‌ی دولت تزاری علیه اقلیت‌های مذهبی (از جمله یهودیان و مسیحیان غیرارتدوکس)، به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از تلاش خود برای ساخت سازمان انقلابی، متعهد شدند10. اکنون قیام‌های الجزایر و سودان نیز تبلور «جشن ستمدیدگان» هستند. زنان به‌گونه‌ای پرشور و طوفانی خیابان‌ها را در نوردیده‌اند؛ و گروه‌های در معرض تبعیض‌های سیستماتیک (که با ایدئولوژی‌های برتری نژادی یا فرهنگی توجیه می‌شوند)، به بخشی جدایی‌ناپذیر از جنبش‌های توده‌ای تبدیل گشته‌اند.

یک مثال عینی، ورود پیروزمندانه‌ی هیئت‌هایی از دارفور به محل تحصن توده‌ای در مقابل مقر ستاد فرماندهی کل ارتش در خارطوم است، که با سابقه‌ی طولانی بهرهبرداری رژیم از نژادپرستی علیه دارفوری‌ها برای ایجاد تفرقه و بدگمانی بین بخش‌های مختلف اپوزیسیون، در تعارض است11. تصاویر رنگینکمان فام (پرچم آمازیغ بربرها)، که توسط کارگران اعتصابی و در سراسر اعتراضات عمومی‌ الجزایر به اهتزاز درآمد، در کنار حضور فراگیر رنگ‌های سفید، قرمز و سبز (پرچم ملی)، تصویر دیگری را ممکن ساخت. مرگ کمالالدین فخار، فعال حقوق بشر که بارها بهدلیل برپایی کارزاری در دفاع از حقوق اقلیت مزابی زندانی شده بود، در بازداشتِِ‌گاه (به‌تاریخ 28 مه)، موجی از همبستگی در تظاهرات گسترده‌ی جمعه‌ها به راه انداخت. معترضان در سراسر کشور، به احترام او دقایقی سکوت کردند، در همان حال که خیلی‌هاشان کلاه مخصوص اسکلت سفید جامعه «مزابی» را به سر داشتند12.

ظهور و حضور زنان در اعتراضات و اعتصابات توده‌ای حتی توجه رسانه‌های جریان اصلی را به خود جلب کرد. البته همانطور که سارا عبدالجلیل اشاره می‌کند، برجسته‌سازیِ زنان به‌عنوان نمادهایی برای انقلاب می‌تواند در جهت زدودن تاریخ طولانی و اغلب نادیدهگرفتهشده‌ی مبارزات پیشین آن‌ها (تا این قیام) مورد سوءاستفاده قرار گیرد13. با این حال، دلایل عمیق‌تری هم وجود دارند که چرا زنان به‌عنوان رهبران برآمده از پایین، در جریان این رشته قیام‌های مردمی‌ ظاهر می‌شوند. این دلایل ازجمله در شیوه‌های حفظ سلطه‌ی رژیم نهفته است. بدین معنا که سلطه‌ی رژیم پیشین تنها مبتنی بر اجبار مستقیم نبود، بلکه همچنین به تمهیدات ظریف تفرقه‌افکنی بین مخالفانش نیز متکی بود. «سارا عباس» یادآور می‌شود که رژیم البشیر، مسئله‌ی چگونگی پوشش زنان را به سلاحی بدل ساخته و با سرکوب وحشیانه، مقررات پوشش عمومی‌ را تحت لوای اجرای «قانون شریعت» به آنان تحمیل کرده بود14. این اقدام تنها یک کارکرد یکتا نداشت. از یک‌سو، این ترفند مشوق مردانی که نقشی هم در رژیم نداشتند بود تا بی‌عدالتی‌های اجتماعی و دیگر اقسام ظلموستم را فراموش کنند و بهجای آن، با همدستی دیگر مردان، بر لزوم کنترل زنانِ« نافرمان» متمرکز شوند. این کار درس عبرتی مقتدرانه از قابلیت رژیم برای پلیسیکردن فضاهای عمومی‌ عرضه می‌کرد و کارکردی هشدارآمیز برای همه‌ی کسانی داشت که بالقوه می‌توانستند مشمول مجازات عصیان‌گری قرار گیرند. در الجزایر نیز، سابقه‌ی طولانی و محنت‌باری از تبدیل لباس زنان به سلاحِ «تفرقه بینداز و حکومت کن!» وجود دارد و در سوی مقابل، در دهه‌ی1990 نخبگان ارتش و اصلاحطلبانِ «سکولار» ژست می‌گرفتند که آنان نجات‌بخش زنان از ستم اسلامگرایان هستند. همان‌طورکه سلما عمری استدلال می‌کند، برخی از چپ‌های الجزایر طی این دوره در دام تدارک سرپوش توجیهی برای ارتش افتادند. آنها در دل جنبش زنان، بهجای آنکه تلاش‌های خود را وقف کسب اتحاد در مبارزه علیه ستم نمایند، برای زنانی که داشتنِ حجاب را انتخاب کرده بودند مانع‌تراشی می‌کردند15.

نه در سودان و نه در الجزایر، وضعیت جنبش‌های توده‌ای به‌لحاظ لزوم مبارزه علیه اشکال مختلف ستم، و نیز مطالباتی که توسط گروه‌های تحتستم در برابر دولت مطرح می‌شوند، چندان رضایتبخش نیست. فعالان فمینیست الجزایری که در تظاهرات 25 مارس، بلوکی را جهت برجسته‌سازی مطالبه‌ی برابری جنسیتی در کنار مطالبات جنبش ”حراك الريف16“ سازماندهی کرده بودند، از جانب شماری از شرکت‌کنندگان در اعتراضات مورد تعرض قرار گرفتند و سپس برخی از فعالین این جنبش در کامنت‌های فیسبوکی‌شان تصاویر موهنِ زنستیزانه‌ای منتشر کرده بودند17. در همین حال، در سودان اگرچه منشور مخالفان برای دوره‌ی انتقال پیشنهادی، «منشور آزادی و تغییر»، خواستار توانمندسازی زنان سودانیست، اما موانع بر سر راه مشارکت کامل زنان در تمام عرصه‌های زندگی سیاسی و اجتماعی، یکشبه از بین نخواهند رفت18. علاوهبر این، در هر دو جامعه، پیشرفتی که بهدست آمده وابسته به تعمیق و گسترش انقلاب، و بهویژه مشروط به درهمشکستن دولت موجود است.

خودسازماندهی در سطحی گسترده

همانطور که پیش‌تر گفتیم، توصیف حرکت توده‌ای در سودان و الجزیره، به‌عنوان فورانی در خلا، ساده‌انگاریست. به عکس، در هر دو مورد، تاریخچه‌ای‌ از سوابق کنش‌گری وجود دارد که مستقیماً وارد توسعه‌ی چرخه‌ی جدیدی از اعتراضات شده‌اند. «انجمن متخصصان سودانی» که خود ائتلافی از اتحادیه‌های کارگری و نهادهای حرفه‌ای مستقل است، نقش مهمی‌ در تبدیل اعتراض‌ها به یک جنبش توده‌ای ایفا کرده است. نقش این انجمن در خیزش سودان به‌خصوص از رهگذر تدوین مطالبات، هماهنگ‌کردن شعارها و پافشاری بر استفاده از تاکتیک‌هایی خاص از طریق شبکه‌های فعالان خود، مانند اعتصابات هماهنگ در اوایل ماه مارس و برپایی تحصن‌های گسترده 6 آوریل در مقابل مقر فرماندهی ارتش در خارطوم و نیز برپایی اعتصاب عمومی‌ دو روزه در 28-29 ماه مه بود.

البته «انجمن متخصصان سودانی» پیش از طغیان این جنبش هم وجود داشت، ولی به‌واسطه‌ی این خیزشْ از پایین تغییر شکل یافت، به‌گونه‌ای که رهبران آن در کنار احزاب اپوزیسیون قدیمیْ نقشی کلیدی در مذاکرات با ارتش ایفا می‌کنند. در سودان نیاز بسیج توده‌ای به سازمان‌دهی در عمل مسیر ویژه‌ای به‌سمت سازمان‌یابی پیمود که با تغییر گستره‌ی فعالیت کمیته‌های محله‌محور قابل توصیف است. و این همان شیوه‌ای‌ست که در کشاندن چند‌باره‌ی صدها هزار نفر به خیابان‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. «کمیته‌های مقاومت» (لجان المقاومة) یک قالب سازمانی بود که قبل از قیام ایجاد شد، اما در چند ماه گذشته به‌طور قارچ‌گونه‌ای رشد یافته است19. صفحات فیس‌بوکِ کمیته‌های مقاومت در سراسر سودان فعالان را در حال برگزاری میتینگ‌های سیاسی خیابانی، و مباحثه و مذاکره در مورد مسیر پیش روی انقلاب نشان می‌دهند20.

در الجزایر، جنبش حراک از خیلی جهات پراکنده‌تر به نظر می‌رسد. یک خبرنگار رویترز که در گیرودار اوج اعتصاب عمومیِ اواسط ماه مارس بهدنبال «رهبران اعتراضات» بود تا نظرات آنان را درباره‌ی تحولات جاری جویا شود، نام افرادی چون احمد بن بیتور، نخستوزیر سابق؛ فضيل بوماله، یک دانشگاهی منتقد؛ و دو وکیل خوشنام به‌نام‌های زبيده عسول و مصطفى بوشاشي را بهمیان آورد21. عسول بههمراه بن بیتور، از بنیانگذاران المواطن است؛ سازمانی که در سال 2018 برای اعلام مخالفت با پنجمین دوره‌ی ریاست جمهوری بوتفلیقه راهاندازی شد. در آن زمان، نویسندگان اعلامیه مراقب بودند با تکیه بر این نکته که خواست کناره‌گیری بوتفلیقه از قدرت، «به‌معنای تغییر در نظام حکومتی نیست»22، بر معتدل‌بودن اهداف خود تأکید نمایند.

در تعیین ائتلافی از سیاستمداران لیبرال و چپ‌گرای اپوزیسیون به‌عنوان رهبران جنبش مردمی‌، تصور غلطی در کار بود و آن اینکه گستره‌ی بسیج عمومی‌ از پایین و رادیکالشدن مطالبات در الجزایر بهواسطه‌ی ضرباهنگ اعتراضات منظم جمعه‌ها رخ می‌دهد (مکمل آن هم تظاهرات سه‌شنبه‌هاست که دانشجویان سازماندهی می‌کنند). از دید حمزه حموشان، فعال و نویسنده‌ی الجزایری، حراک «هیچ رهبر و ساختار سازمانیافته‌ای که بهوضوح قابل شناسایی باشد ندارد؛ بلکه یک قیام مردمی‌ متکثر است»23. در نظر وی، شعارهای اعتراضات جمعه‌ها از طریق شبکه‌های اجتماعی عمومیت یافته‌اند که پیش از این نیز همچون بستری مهمی برای سازماندهی اعتراضات عمل کردند. این شعارها با تمرکز بر مطالبه‌ی محدود مخالفت با پنجمین دوره‌ی ریاست جمهوری بوتفلیقه شروع شدند، بهسمت «همه باید بروند» حرکت کردند، و در آستانه‌ی ماه می‌2019 مستقیما ارتش را هدف قرار دادند: «الجزایر یک جمهوریست، نه یک پادگان نظامی

یافتن و تجزیهوتحلیل اشکال خودسازماندهی‌ای که به این بسیج عمومی‌ قدرت می‌دهند، مهم است. جنبش دانشجویی در الجزایر نمونه‌ایست که نشان می‌دهد رشتهتظاهرات منظم سه‌شنبه‌ها بهرهبری دانشجویان، چگونه در برخی موارد اَشکال سازمانیِ دموکراتیک خودش را توسعه داده است؛ ازجمله، برپایی مجامع عمومی‌ برای تصمیم‌گیری در مورد مسائل مربوط به جنبش دانشجویی و نسبت‌اش با بسیج عمومی‌ در گستره‌ای وسیع‌تر24. سندیکاهای مستقل نیز جزء حیاتی حراک هستند و ظرفیت آنها برای بسیج در محل کار، گاهی برای مسیر کلی مبارزه تعیینکننده بوده است. قابل توجه است که بوتفلیقه در دومین روز از اعتصاب عمومی‌ پنجروزه بین 10 تا 15 مارس، از نامزدی اعلام‌شده‌ی خود برای پنجمین دوره‌ی ریاستجمهوری کنار کشید. این اعتصاب حمایت گسترده‌ی کارگران بخش‌های استراتژیک از جمله میادین نفت و گاز، حمل و نقل هوایی، راه آهن و بنادر و نیز خدمات عمومی، اداره‌ی مالیات، آموزش، بهداشت، و حرفه‌ها و مشاغل کوچک را بههمراه داشت25. با این‌ همه، به‌رغم قدرت بالقوه‌ی جنبش کارگری در الجزایر، جایگاه سیاسی فعلی آن بهجای رهبری، محدود به حمایت از جنبش حراک باقی مانده است.

خیزش سودان به‌واسطه‌ی تجارب‌اش در بسیج عمومی‌ ده‌ها هزار نفر در راه‌پیمایی‌ها و اعتصابات، آزمایشگاه‌هایی را برای اقسام رادیکال‌تر آزمون خودسازمان‌دهی از پایین ایجاد کرده است. تحصن توده‌ای در مقابل مقر ستاد فرماندهی کل ارتش در خارطوم مهمترین آنها بود. این تحصن تا 3 ژوئن، توسط سنگرها محافظت و بهوسیله‌ی کمیته‌های امنیتی و پست‌های بازرسی خود مراقبت می‌شد، تا اینکه در این روز بهدستور شورای نظامی‌ گذار بهدست سربازانی از نیروهای شبهنظامی‌ پشتیبانی سریع مورد تهاجم قرار گرفت. به‌مدد این تحصن، فضایی گشوده شد که به تحکیم جنبش از درون منجر گردید؛ بدین‌ترتیب که باعث شد تا بین فعالان نقاط مختلف کشور و محیط‌های کاری مختلف، و حرفهها و اقشار مختلف جامعه بحث و گفتگوی گسترده‌ای دربگیرد. در مدت تحصن، «کمیته‌های انقلاب» با تمهیداتی حساب‌شده‌ به همهچیز رسیدگی می‌کرد؛ از آموزش سیاسی گرفته تا کمک‌های پزشکی و تدارکات و رُفت و روب، پس از آنکه هر شب میدان تحصن میزبان سیل جمعیت صدها هزار نفری بود26. همزمان، «کمیته‌های انقلاب» مطالبات قیام را به جهان خارج مخابره می‌کرد؛ مشخصاً و به‌ویژه به رهبری ارتش، و نیز به دیگر دولتها (از جمله ایالات متحده و اتحادیه اروپا) و رسانه‌های بینالمللی.

تحصن عمومی در مقابل مقر فرماندهی ارتش سودان، هم از نظر مقیاس و هم از نظر نقشی که در روند انقلابی دارد، ما را به مقایسه‌ با تجربه‌ی انقلاب مصر در سال 2011 فرامی‌خواند. بهویژه، بنا به همان دلیلی که تحصن میدان تحریر قاهره برای بسیاری از مردم با خود انقلاب متناظر شد. با این حال، تقلیل تجربه‌ی انقلابی مصر به تحصن میدان تحریر نیز گمراه کننده است. نقطه‌ی عطف تعیینکننده در قیام سال 2011 فوران موج اعتصابات بود که چندین روز پیش از سقوط حسنی مبارک آغاز شده بود و انقلاب را از میدان تحریر بیرون برد و شروع به از کارانداختن بخش‌های کلیدی اقتصاد و دولت کرد27. دقیقا به‌همین دلیل، پس از پراکندهشدن تحصن تحریر در پی عزل مبارک از قدرت، با وجود تلاش‌های سیاستمداران لیبرال و اسلام‌گرا در پافشاری بر اینکه دوره‌ی بسیج از پایین به سر آمده، موج اعتصابات بهطرز قابلتوجهی همچنان ادامه یافت28. علاوهبر این، تجربه‌ی مصر همچنین حاوی نمونه‌ای از قتلعام در تحصن‌های رابع و میدان النهضه در اوت 2013 است؛ زمانی که ارتش مصر و نیروهای امنیتی صدها نفر از حامیان غیرمسلح محمد مرسی، رئیسجمهور اخوان المسلمین را که طی کودتای نظامی‌3 ژوئیه توسط وزیر دفاع، عبدالفتاح السیسی سرنگون شده بود، کشتند29.

دسته‌های ویژه‌ی مردان مسلح

شبح کودتای نظامی‌ و قتلعام سال 2013 مصر بر فراز جنبش‌های سودان و الجزایر به‌طور گسترده و به‌دفعات نمایان شد؛ خواه در شعارهای ضد حکومت نظامی‌ در اعتراضات و تحصن‌ها، و خواه درخواست‌های صریح برای برپایی «دولت مدنی». در سودان، نیروهای اعلامیه‌ی «منشور آزادی و تغییر»، ائتلافی از احزاب اپوزیسیون که شامل «انجمن متخصصان سودانی» هم هست، وارد مذاکرات رسمی‌ با شورای نظامی گذار (TMC) بر سر مسئله‌ی انتقال قدرت به غیرنظامیان شدند. اگرچه ارتش آماده بود تا با طرحی برای سطوح پایین‌تر دولت انتقالیِ پیشنهادی موافقت کند، اما در اواخر ماه مه مذاکرات بر سر توازن نمایندگان غیرنظامی‌ و نظامی‌ به بن‌بست رسید، چرا که شورای نظامی گذار بر حفظ اکثریت قاطع اصرار داشت30. بن‌بست در این گفتگوها سریعاً با خیز شورای نظامی گذار برای ساقط‌کردن انقلاب از طریق خشونتی مثال‌زدنی همراه شد: در فاصله‌ی چند روز بعد از سوم ژوئن، بیش از 100 نفر از فعالین در تهاجم به تحصن‌ها و در خیابان‌ها توسط «نیروهای پشتیبانی سریع» (RSF)، شبه نظامیان و سایر نیروهای نظامی‌کشته شدند. همچنین گزارش‌های هولناکی از تجاوز و شکنجه سربازان به زندانیان توسط سازمان‌های سودانی مستند شده‌اند31. مبارزه بر سر ماهیت «مدنی» هر «جمهوری جدید» که ممکن است از پی قیام‌های مردمی پدید آید، پرسش‌هایی حیاتی را مطرح می‌کند. آیا می‌توان ارتش و سرویس‌های امنیتی موجود را توسط جنبش‌های توده‌ای ملزم کرد تا با نقش «درست» خود در جامعه کنار بیایند؟

دیدگاه پیشنهادی این نوشتار در این‌باره بسیار متفاوت است. با تکیه بر آثار کارل مارکس و لنین در مورد مسئله‌ی دولت، استدلال‌ خواهیم کرد که چرا آنچه مارکس در زمان کمون پاریس (1871) «ماشین بوروکراتیکنظامی» خوانده بود، نمی‌تواند بهسادگی توسط انقلابیون بهدست گرفته شود و مطابق میلشان بازسازی گردد؛ بلکه باید متلاشی گردد32.

به‌طور خلاصه، دیدگاه‌های کلیدی لنین در این‌باره ساده بودند. او برخلاف کسانی که امیدوار بودند دولت با انقلاب مهار شده و از درون اصلاح شود، تاکید داشت که دولت محصول «آشتی‌ناپذیری تضادهای طبقاتی» است که وجود «دسته‌های خاص مردان مسلح» و منفک از مابقی جامعه را ضروری می‌ساز33د. ماهیت دولت به‌عنوان ابزاری برای استثمار و سرکوب، که طبقه‌ی حاکم به‌منظور تضمین تداوم قدرت‌اش بهکار می‌رود، به این معناست که چنین دسته‌هایی از مردان مسلح نقش‌های دوگانه‌ای باید ایفا کنند. آنها نه‌تنها به‌عنوان ژاندارم‌های داخلیْ با زور و قهر تقلای کارگران و فرودستان برای تغییر در توزیع ثروت و قدرت را سرکوب می‌کنند، بلکه می‌توانند [از سوی دولت] در فرآیند رقابت و هم‌ستیزی با سایر دولت‌های سرمایه‌داری برای دسترسی به منابع، قلمرو و بازار نیز بهکار گرفته شوند. این موضوع برای لنین با ادغامشدن رقابت اقتصادی و نظامی‌ در جنگ امپریالیستی مشخص می‌شد، که همان‌طور که خود وی نوشته بود، در سرتاسر جهان بیداد می‌کند.

در اینجا بیان برخی نکات برای شفاف‌سازی مهم هستند. اولاً، دقت در عبارت «دسته‌های خاص مردان مسلح» بسیار مهم است. نهادهای مورد نظر در این عبارت فراتر از ارتش هستند، و شامل هر دسته‌ای از مردان مسلح (و گاهی اوقات زنان) می‌شوند که در کلْ جدا از جامعه و تحت فرمان یک قدرت اجتماعی بیگانه از جامعه (یا همان دولت) قرار دارند. چنانکه در ادامه بهتفصیل بحث خواهیم کرد، یکی از ویژگی‌های انقلاب‌های مردمی‌ این است که اغلبْ نقش واقعی نیروهای مسلح، که معمولاً وظیفه‌شان «دفاع» در برابر تهدیدات خارجی معرفی می‌شود، را آشکار می‌سازند. این در حالیست که کار کثیف سرکوب داخلی به نیروهای امنیتی و پلیس سپرده شده است. ثانیاً، ارزش دارد که شرح لنین از نقشی که دسته‌های مردان مسلح به‌طور کلی در دولت و برای طبقه‌ی حاکم ایفا می‌کنند را بسط داده تا به ابعاد نهادی و طبقاتی آن برسیم. این دسته‌های مردان مسلح صرفاً سلاح‌هایی نیستند که طبقه‌ی حاکم در نبرد با دشمنانش (چه در میان مردمی‌که استثمار و سرکوب می‌کند، و چه علیه رقبای خود در میان سایر طبقات حاکم – و چه حتی برای تسویه‌حساب در صفوف خود) بهکار می‌برد. بلکه لایه‌های بالاترشان خود بهنحوی در طبقه‌ی حاکم گنجانده شده‌اند: از طریق منافع تجاری، از طریق ارتباطات خانوادگی، و از طریق شبکه‌های حمایتی و امتیازبری.

نشان دادن نقش سرکوبگر داخلی ارتش و نیروهای امنیتی در الجزایر و سودان دشوار نیست. کودتای نظامی‌سال 1992 در الجزایر که انتخابات پارلمانی را لغو کرد و مخالفان اسلامگرا را به زیر کشاند؛ و مداخلات نظامی‌ متعدد در دولت سودان، از جمله کودتای خود البشیر در سال 1989، نمونه‌های آشکاری در این زمینه هستند. خصلت به‌هم‌پیوسته‌ی نقش ارتش و نیروهای امنیتی به‌عنوان ژاندارم داخلی نیز در قالب ماتریسی از روابط بین ارگان‌های مختلف نظامی‌ و امنیتی در دو کشور قابل شناسایی‌ست. در الجزایر، نیروی اصلی امنیت داخلی، اداره‌ی اطلاعات و امنیت (DRS)، تا سال 2015 مستقیماً به وزارت دفاع پاسخگو بود. اخراج ژنرال محمد مدین، معروف به توفیق، رئیس قدرتمند DRS توسط بوتفلیقه منجر به انتصاب یکی از زیردستان سابق توفیق برای هدایت دستگاه جدید امنیت داخلی گردید، که این بار تحت اختیار ریاست جمهوری قرار داشت34.

در سودان، البشیر به‌دلیل توازن پیچیده‌ای که بین ارتش ملی، سرویس اطلاعات و امنیت ملی (NISS)، شبه‌نظامیان نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) و پلیس ضد شورش برقرار کرده بود، بدنام بود. به‌محض آنکه جنبش توده‌ای در آوریل 2019 یک‌باره اوج گرفت، گزارش‌هایی درخصوص سربازان و افسران ارتش بیرون آمد که از معترضانی که بیرون مقر وزارت دفاع اردو زده بودند، در برابر حملات سایر نیروهای امنیتی که گفته می‌شود توسط سرویس اطلاعات و امنیت فرستاده شده بودند محافظت می‌کردند35. صلاح گوش به‌عنوان رئیس سرویس اطلاعات و امنیت ملی چند روز پس از سقوط البشیر مجبور به کناره‌گیری شد، اما رهبران حکومت نظامی‌ خود انتصاب‌گری که در 11 آوریل قدرت را به‌دست گرفتند، به‌سرعت حمایت خود را از ژنرال محمد حمدان داگالو (ملقب به «حمدی»)، فرمانده شبه‌نظامیان نیروهای پشتیبانی سریع نشان دادند. حمدی به‌عنوان معاون شورای نظامی‌ گذار منصوب شد، که پیامی‌ دلخراش برای هزاران سودانی رنج‌دیده از خشونت‌های نیروهای پشتیبانی سریع بود. چون به گفته‌ی سازمان‌های حقوق‌بشری این شبه‌نظامیان در دارفور، نیل آبی و مناطق کردوفان جنوبی درکنار سرکوب اعتراضات، مرتکب جنایات جنگی شده‌اند36.

دستگاه‌های نظامی‌ و امنیتی در سودان و الجزایر مقادیر زیادی از ثروت دولت را به تصرف خود درآورده‌اند؛ منابع کمیاب را به سمت مؤسسات خود سرازیر کرده‌اند؛ و اغلب به‌طور همزمان برای تأمین منفعت شخصی مقامات عالی‌رتبه فعالیت می‌کردند. در مورد الجزایر، پایان جنگ داخلی در سال 1999 با خرید تسلیحات گسترده همراه شد، که الجزایر را از مرتبه‌ی بیست‌وهفتمین واردکننده‌ی بزرگ تسلیحات در جهان به هشتمین کشور بزرگ واردکننده‌ در سال 2014 رساند. در این بین، وزارت دفاع و وزارت کشور 20 میلیارد دلار از بودجه‌ی دولتی آن سال را به خود اختصاص دادند37. به‌طور مشابهی، در سودان نیز وجود جنگ داخلیِ چندین‌ساله موجبِ آن شده بود که بخش بزرگی از بودجه به ارتش و دستگاه‌های امنیتی تخصیص یابد. با عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی، البشیر برای تأمین بودجه به‌طور فزآینده‌ای بدین راهکار متکی شد که نیروهای سودانی را به‌سان مزدور برای پیکار در جنگ‌های منطقه‌ای ارسال کند. استقرار نیروهای پشتیبانی سریع در یمن از طریق مداخله‌ی نظامی‌عربستان سعودی و امارات متحده عربی حدود ۲,۵ میلیارد دلار بین سال 2015 تا 2016 برای دولت سودان به ارمغان آورد38. احتمالا تعجب آور نیست که (چرا) فرماندهان نیروهای سودانی در یمن، عبدالفتاح برهان و حمدی، همان رؤسای شورای نظامی‌گذار هستند39.

این یکی از نمونه‌هایی‌ست که نشان می‌دهد چگونه دینامیسم امپریالیسم راهش را در داخل یک دولت ملی می‌یابد؛ و اینکه ارتش و سرویس‌های امنیتی یکی از مجاری اصلی این فشارها هستند. به‌رغم آن‌که البشیر توسط دادگاه کیفری بین‌المللی تحت تعقیب است و رژیم وی توسط ایالات متحده به‌عنوان «حامی‌تروریسم» معرفی شده، سرویس‌های امنیتی وی همچنان تقویت می‌شوند؛ ازجمله، توسط پروژه‌ی خارطوم که کشورهای اروپایی از جمله بریتانیا را برای ارتقاء همکاری‌ها حول انتظام‌بخشی به مهاجرت با دولت‌هایی مثل سودان گرد هم می‌آورد40. همان‌طور که ایفای نقش‌های چندگانه نیروهای مسلح سودان برای طبقات حاکم حوزه‌ی خلیج فارس نشان می‌دهد، تنها قدرت‌های امپریالیستی جهانی نیستند که از دستگاه‌های سرکوبگر دولت‌های ضعیف‌تر حمایت می‌کنند، بلکه قدرت‌های خردهامپریالیست منطقه‌ای نیز چنین می‌کنند41.

امروز هیچ یک از این‌ها برای فعالان انقلابی در سودان و الجزایر موضوعات جدیدی نیست. در الجزایر، انتقاد از ارتش و اداره‌ی اطلاعات و امنیت (DRS)، به‌عنوان اجزای تشکیل‌دهنده‌ی رژیم، هرچه بیشتر در شعارها و پلاکاردهای تظاهرات مشاهده می‌شود. چرا که فعالان و معترضان الجزایری این نهادها را یک الیگارشی درنده و اغلب جنایتکار توصیف می‌کنند. در سودان، رهبران جنبش اعتراضی این پرسش را مطرح کرده‌اند که چگونه می‌توان قدرت ارتش و نیروهای امنیتی را از خلال مذاکرات با همان ژنرال‌هایی که ریاست این نهادها را بر عهده دارند، مهار کرد. با این حال، اگر لنین درست گفته باشد که خدمت نیروهای نظامی‌ و امنیتی به رژیم‌های قدیمی‌ یک انحراف نامعمول نیست، بلکه به‌واقع بیانگر نقش آنها به‌سان ضامن قدرت طبقاتی‌ست، این سوال باقی می‌ماند که آیا قیام‌ها می‌توانند یک «دولت مدنی» بسازند، بی‌‌آنکه به‌کلی [قدرت] طبقه‌ی حاکم را به دست بگیرند؟

اصلاحطلبی و انقلاب: معامله‌ی فاوست با شیطان

این مساله بهخوبی نشان می‌دهد که یکی از تناقض‌های انقلاب این است که چشم‌انداز اصلاحات «واقعی» را در جوامعی که عملاً هیچگونه فضایی برای بهبود بطئی یا تدریجی در سیستم وجود ندارد، باز می‌کند. پس از دستیابی به اهداف میانی، هنگامی‌که دیکتاتور قدیمی‌ به تبعید یا حبس خانگی فرستاده شد، تنش بین دو دسته از نیروها بالا می‌گیرد: دسته‌ی نخست شامل کسانی‌ست که توده‌ها برایشان چیزی شبیه یک لشکر حاضر در صحنه هستند، تا برای گرفتن امتیاز از صاحبان قدرت، آنها را بسیج یا متفرق سازند؛ و دسته‌ی دوم شامل کسانی‌ست که انقلاب برایشان فرآیندی اصیل درجهت خودرهانی از پایین است؛ کسانی که حاضر نیستند در مرزهای قانون اساسی مستقر، ساختارهای دولتی موجود و یا حتی نظام اقتصادی حاضر متوقف شوند.

در الجزایر، موضوع انتخابات تحت سیطره‌ی این سوال قرار گرفته که آیا رژیم می‌تواند فشار از پایین را در چارچوب قانون اساسی موجود، از طریق مکانیسم انتخاب رئیس دولت جدید در 4 ژوئیه، مهار و در نهایت زائل سازد؟ و آیا بدین ترتیب، می‌توان الزام قانون اساسی برای یک دوره‌ی انتقالی 90 روزه پس از کنار‌گیری بوتفلیقه را تأمین نمود؟ تداوم اعتراضات و اعتصابات عمومی‌ در مخالفت با انتخابات ریاستجمهوری، حکایت از مشکلات رژیم در ادامه‌ی این مسیر دارد. فشار از پایین نیز راه خود را همچنان بهسمت بالاترین مراتب دستگاه دولتی می‌پیماید: مثلاً با امتناع هزاران قاضی از نظارت بر رای‌گیری42. در 2 ژوئن، در حالیکه تنها دو نامزد ناشناس برای رای‌گیری ثبتنام کرده بودند، شورای قانون اساسیْ لغو انتخابات 4 ژوئیه را اعلام کرد43.

نیروهای اپوزیسیون سودان نیز تا عبور از یک دوره‌ی گذار طولانی (4 سال، طبق اعلامیه‌ی «منشور آزادی و تغییر»)، خواستار عدم برگزاری انتخابات شده‌اند، تا فرصت از بین‌بردن شبکه‌های حزب حاکم قبلی در دولت و گستره‌ی بزرگ‌تری از جامعه را داشته باشند44. در سودان، برعکسِ الجزایر، این استراتژی با تلاش برای ایجاد ساختارهای دولتی جدید از بالا به پایین، از طریق مذاکره با شوروای نظامی گذار همراه شده است. هرچند این بدان معنا نیست که «انجمن متخصصان سودانی» و دیگر نیروهای اپوزیسیونِ نزدیک‌تر به جنبش توده‌ای، در روند گذار نقشی برای کنش‌گری خودآیین از پایین نمی‌بینند. برای مثال، «انجمن متخصصان سودانی» پیشنهاد کرد که نمایندگان کمیته‌های انقلابی محلی، که نقشی کلیدی در بسیج اعتراضات داشته‌اند، باید یک سوم اعضای مجلس قانون‌گذاری انتقالی را تشکیل دهند45. کماکان این یک واقعیت است که بخش اعظم راهبرد مذاکرات با نظامیان بر سر توازن تعداد اعضای نظامی‌ و مدنی در نهادهای فوقانی دولت، مبتنی بر این ایده است که ژنرال‌های قدیمی‌ البشیر (و افراد مسلح آنها) را می‌توان از طریق گفتگو رام کرد. اما پس از 3 ژوئن و در پی سرکوب وحشیانه‌ی جنبش در خیابان‌ها، اکنون کسانی که برای مذاکره بیشتر با شورای نظامی گذار تلاش می‌کنند، دشواری بیشتری برای توجیه این پیش‌فرض دارند. با این حال، فشار زیادی بر رهبران قیام برای «بازگشت به میز مذاکره» وجود خواهد داشت، به‌ویژه از سوی بازیگران بین‌المللی، چه قدرت‌های منطقه‌ای یا جهانی.

در اینجا باید بر این نکته تأکید کرد که ماهیت غیرخطی/غیرسرراست «زمان انقلاب»، تصویر موجود را بیشتر پیچیده می‌کند. در میان کارگران، فقرا و ستمدیدگان، می‌توان در دوره‌های کوتاه جهش‌های عظیمی‌ در اعتمادبه‌نفس و خودسازماندهی مشاهده کرد. اما همه با سرعت یکسان، به نتایج یکسانی نمی‌رسند. انقلاب‌ها فرآیندهای خویش‌رهانی برای مردم عادی هستند. تجربه‌ی مستقیم خود آنها از مبارزه برای تغییر جهان، بهترین و سریع‌ترین معلم آنهاست. حتی در بحبوحه‌ی انقلاب‌ها، باید ارزیابی هوشیارانه‌ای داشت که آیا شرکت در یک انتخابات نارسا، بهتر از تحریم است یا خیر؛ تا زمان به‌دست آوریم که لایه‌های وسیع‌تری از مردم را به‌سمت اهداف انقلابی سوق دهیم.

تجربه‌ی موج انقلابی در سال‌های 2013-2011 و همسویی نزدیک نیروهای ضدانقلاب سودان با رژیم‌های مصر و منطقه خلیج‌فارس مبین آن است که در پیچ و خم‌های دِرام انقلاب، بعید است که استراتژی‌های اصلاح‌طلبانه منجر به ایجاد یک رژیم دموکراتیک باثبات گردند. درعوض، محتمل‌تر آن است که اصلاحطلبیْ بدل به یک نسخه‌ی تراژیک از معامله فاوست با شیطان شود، بهجای تضمین جاودانگی. مذاکره و سازش با نظامی‌ها این خطر را بههمراه دارد که به نیروهای ضدانقلابی و ارتجاعی فضای تنفسی می‌دهد که تا پیش از (انجام) یک ضدحمله‌ی ویرانگر، با هدف نابودی همه‌ی اشکال اپوزیسیون سازمانیافته، تمامی‌ اصلاحات سیاسی و اجتماعی پذیرفتهشده در گرماگرم انقلاب را در بزم سرکوب خویش ملغی کرده و خود را مجدداً سازماندهی نمایند.

در اینجا توجه به یک نکته‌ی دیگر نیز ضرورت دارد. برآمدن پیامدهای یادشده به شخصیت ایدئولوژیک خاص رهبران اصلاحطلبی که درگیر پروسه‌ی انقلاب هستند، وابسته نیست. برای چپ، سالوادور آلنده، سوسیالیست شیلیایی، نسخه‌ی بسیار جذاب‌تری از فاوست نسبت به مُرسی از اخوان‌المسلمین است، که پیش از سقوط توسط ارتش در سال 2013، نقش شومی‌ را به‌عنوان اولین و تاکنون تنهارئیس‌جمهور منتخب دموکراتیک مصر ایفا کرد. با این حال، در نمایش ضدانقلاب در شیلی طی سال‌های 1970-1973 و مصر بین سال‌های 2011-2013، این دو نفر نقش‌های مشابهی بازی کردند؛ حتی در جزئیاتی نظیر انتصاب وزیر دفاع و فرمانده‌ی ارتش، که آنها را سرنگون و جنبش توده‌ای را غرق خون کرد.

سازماندهی برای تهاجم علیه دولت

فعالانی که جنبش‌های توده‌ای را در سودان و الجزایر پیش میبرند، می‌دانند که با چه کسانی می‌جنگند. خشونت دولت از طریق تجربه‌ی «دهه‌ی سیاه» متعاقب کودتای نظامی‌ سال 1992 و جنگ‌های نسل‌کشی البشیر در حافظه‌ی عمومی‌ این جوامع ثبت شده است. این امر در آنجا نمود می‌یابد که جنبش‌هایی که اشکال غیرخشونت‌آمیز بسیج توده‌ای را بر استراتژی تعیین‌شده توسط نخبگان مسلح ترجیح می‌دهند، توسعه‌ی چشمگیرتر و امیدوارکننده‌تری دارند. آنها با استفاده‌ی مؤثر از رسانه‌های اجتماعی به‌عنوان یک پلتفرم بسیج عمومی، جنبش‌هایی را در ابعادی فعال کرده‌‌اند که طی نسل‌های متمادی در جوامع‌شان دیده نشده بود. این جنبش‌ها دینامیسم اثر متقابل بین منازعات اقتصادی و سیاسی را برای به‌لرز‌ه‌انداختن دولت آزاد کردند. آنها ‌به‌خوبی پتانسیل اعتصاب عمومی‌ سیاسی، تجمعات خیابانی، تحصن‌های دانشجویی، کمیته‌های مقاومت و نشست‌های عمومی‌ اعتصاب‌کنندگان را به‌عنوان ابزارهایی برای تغییر جهان به ما نشان می‌دهند.

با این حال، اگر استدلال‌هایی که لنین طرح کرده است درست باشند، برای پیروزیْ دیگر نمی‌توان در همین‌جا متوقف شد. تا زمانی که دولت به‌کلی شکست نخورد و به‌ویژه تا هنگامی‌که انسجام «دسته‌های خاص مردان مسلح» درهم‌شکسته نشود، روند انقلابی ممکن است به‌سرعت معکوس گردد. این خطر به‌ویژه در سودان، پس از چرخه‌ی وقایع پایان ماه مه و آغاز ژوئن قابل مشاهده است: جایی‌که هم شاهد اعتصاب عمومی‌ انقلابی در 28 و 29 مه بودیم، و هم اولین تهاجم اساسی ضدانقلاب توسط نیروهای شبه‌نظامی پشتیبانی سریع (RSF). بسیار مهم است که از این دوره درس‌های درستی بگیریم. در سراسر سودان، کارگران بخش دولتی، بانک‌ها، کارخانه‌ها، بنادر و فرودگاه‌ها به فراخوان پیوستن به اعتصاب پاسخ دادند. در مورد کارکنان بخش دولتی، آنها آشکارا تهدید ژنرال حمدی مبنی بر اخراج آنها به‌دلیل شرکت در اعتصاب را به‌چالش گرفتند. بسیاری از معترضان پلاکاردهایی را به‌میان صفوف اعتصاب آورده بودند که روی آن نوشته شده بود: «بیا و مرا برکنار کن46. از انسجام و هدف‌مندی و مبارزه‌طلبی اعتصاب‌کنندگان، چشم‌انداز جامعه‌ای که بین دو قطب شقه شده است، سربرمی‌آورد: قدرت دولت موجود و ضدقدرت سازمان‌یافته‌ی جنبش بزرگ مردمی‌که علیه دولت قیام کرده است. قطب دوم هنوز فاقد تعریف است و نیاز فوری به ایجاد اشکالی از رهبری و خودسازماندهی دارد که قادر به سازماندهی مؤثر برای حمله علیه دولت باشد.

با تکیه بر تجربه‌ی گذشته، می‌توان گفت که در موازنه‌ی نیروهای جبهه انقلابی دو جابجایی باید رخ دهد. اول، استراتژی و تاکتیک‌های اعتصاب عمومی‌ باید تحت کنترل دموکراتیکِ مردمانی‌ باشد که دست‌اندرکار قلمرو تولیدیخدماتی هستند، یعنی از طریق هماهنگی بین افرادی که کارگاه‌ها و بخش‌های اعتصابی را نمایندگی می‌کنند تعیین گردند، نه اینکه این افراد صرفاً همچون ابزاری برای چانه‌زنی و بازنگه‌داشتن باب مذاکرات (یا تقویت موضع مذاکره‌کنندگان) مورد استفاده قرار گیرند. دوم، جنبش انقلابی باید «توده‌ی مردم، اکثریت آن‌ها، [یعنی] پایین‌ترین گروه‌های اجتماعی را که توسط ستم و استثمار خُرد شده‌اند» (به‌قول لنین) در بربگیرد، تا به آن‌ها مجال دهد مستقلا قیام کنند و ردی از خواسته‌هایشان و نشانی از تلاش‌‌ها و روش خاص خود برای ساختن جامعه‌ای جدید به‌جای جامعه‌ی قدیمی‌ که در حال نابودی‌ست را بر کل جریان انقلاب نقش کنند47.

طبق نوشته‌ی مجدی الجزولی، تشکیل «انجمن متخصصان سودانی» از کارمندان ماهر بخش دولتی، بدین معنا بود که دست‌کم در مراحل اولیه‌ی قیام، فقیرترین اقشار جامعه‌ی سودان نیروی محرکه‌ی جنبش اعتراضی نبودند48. تا زمانی که انقلاب در دالان‌های مذاکرات بلاتکلیف است، این دقیقاً اکثریت قریب‌به‌اتفاق مردم سودان هستند کسانی که چیزی برای از دست دادن ندارند و جایی برای رفتن ندارندکه نیاز دارند انقلاب را علیه ژنرال‌ها و دولت آنها به‌پیش ببرند. مؤثرترین مکانیسم برای تضمین کنترل دموکراتیک از پایین بر استراتژی و تاکتیک‌های اعتصاب عمومی، شکل‌دهی به شوراهای کارگریست. جوهره‌ی بحث لنین در کتاب «دولت و انقلاب» این بود که این شکل از خودگردانی انقلابی نه‌تنها مؤثرترین سلاح برای درهم شکستن دولت موجود است، بلکه به‌طور کامل می‌تواند نطفه‌ی نوع متفاوتی از دولت را شکل دهد. شوراهای کارگری با ایجاد ارتباط مستقیم با پایگاه جنبش اعتصابی، و از طریق اصل بازپس‌گیری حق نمایندگی [درصورت عدم رضایت بدنه‌ی کارگری از نماینده]، به میلیونها اعتصاب‌کننده فرای رهبرانشان قدرت واقعی و تجربه‌ای از خودسازماندهی می‌دهد که می‌تواند بهزودی به خودگردانی تبدیل شود49.

طبعا یافتن شکلی از سازمان که توانایی ادغام تصمیمات و عمل را در گرماگرم یک بحران انقلابی داشته باشد مساله‌ی بسیار مهمی‌ست. یک شورای کارگری می‌تواند برقراری جریان برق بیمارستان و خانه‌های مردم عادی را تضمین نماید، در حالی که چراغ‌های کاخ ریاست‌جمهوری و پادگان‌های ارتش را خاموش می‌کند به‌شرط آنکه کارگران برق در صفوف آن نماینده داشته باشند. شورا می‌تواند در عملْ تضمین نماید که نان پخته می‌شود و حمل‌ونقل مواد غذاییِ ضروری از دایره‌ی اعتصاب معاف می‌ماند. شوراهای کارگری در گذشته همه‌ی این کارها را انجام داده اند (بدون کمک تلفن همراه یا شبکه‌های اجتماعی برای برقراری ارتباط بین نمایندگان و محل کارشان). یکی از سلاح‌هایی که رژیم‌ها به‌محض آنکه تسلط‌شان بر قدرت تضعیف می‌شود همواره به‌کار می‌بندند، کاشتن بذر ترس از هرج‌ومرج و فروپاشی اجتماعی در میان مردم است50. همین نکته‌ی آخر در شرایط سودان امروز اهمیت ویژه‌ای دارد. شوراهای کارگری در سودان به بیانیه‌ی «انجمن متخصصان سودانی» (SPA) و نیروهای «منشور آزادی و تغییر» مبنی بر اینکه جنبش انقلابی یک ضدقدرت واقعی در برابر دولت است و قادر به ادار‌ه‌ی جامعه بدون دخالت ژنرال‌هاست، وزن و اعتبار خواهند بخشید. به‌علاوه، آنها راه مناسب برای ایجاد نوع دیگری از دولت را نشان می‌دهند. یک دولت کارگری در خدمت جلوگیری از احیای قدرت سرمایه‌داری، که راه برای یک جامعه سوسیالیستی هموار می‌کند.

بیایید به دیدگاه‌های مارکس در مورد کمون پاریس بازگردیم: «کوشش بعدی انقلاب فرانسه دیگر مانند گذشته، معطوف به انتقال ماشین بوروکراتیکنظامی‌ از یک دست به دست دیگر نیست؛ بلکه درجهت درهم شکستن (zerbrechen) آن است. و این پیش‌شرط هر انقلاب واقعی مردمی‌ در این قاره است.51». ولی «درهم‌شکستن دولت» امروز در سودان و الجزایر چه معنایی دارد؟ بلندگوهای رژیم سابق به شبح اغتشاش متوسل می‌شوند تا داعیه‌ی خود بر قدرت‌ را اثبات کنند. با این‌حال، نقض‌کردن این ادعای دولت ازطریق یک اعتصاب سیاسی توده‌ای، با محوریت دموکراسی شورای کارگری در قلب و رأس آن، جایگزینی نظم با هرج‌ومرج نیست، بلکه بنا نهادن نوعی نظم جدید است. این امر اساساً به‌معنای درهم‌شکستن دولت به‌صورت افقی‌ست، نه عمودی. بنیان‌گذاران این نظم جدید مردمان لایه‌های پایین نهادهای دولتی هستند –همان‌ها که کارکرد دولت وابسته به آنهاستکسانی که به‌طور داوطلبانه و دموکراتیک از تبعیت خود به دولت پا پس می‌کشند و شروع به ایجاد نهادهای بدیل برای خودشان می‌کنند.

در مراحل اولیه، این پروسه با فرآیند «تطهیر» (پاکسازی) نهادهای دولتی از پایین به بالا درهم تنیده است، چرا که کارکنان در سراسر بخش دولتی خود را سازماندهی می‌کنند تا روسای قدیمی‌شان را بیرون کرده و ارائه‌ی خدمات را دموکراتیزه نمایند. طی سال 2011 در مصر، جدال برای تطهیر از پایین نقش خطیری در فلجکردن دستگاه دولتی ایفا کرد. این فرآیند تطهیر، ژنرال‌ها و دوستانشان را ماه‌ها گرفتار مشغله‌هایی کرد که توان آنها برای مقابلهبهمثل با جنبش در خیابان‌ها را محدود کرد52. با این حال، یک استراتژی انقلابی، که پیکار برای تطهیر نهادها [از پایین به بالا] هم یکی از شیوه‌های اصلی آن است، با تلاش‌های اصلاح‌طلبانه برای تسخیر دولت از درون هیچ وجهاشتراکی ندارد. دلایل این امر به‌طور نظری در آثار نویسندگانی مانند نیکوس پولانزاس بیان شده، و به‌لحاظ عملی نیز جنبش سیریزا در یونان نمونه‌ی تاریخی زنده‌ای از آن است53.

تجربه‌ی دولت تحت رهبری اخوان المسلمین در مصر نیز مبین بیهودگی تغییر کابینه یا تنها چند وزیر در است. مقاومت ضدانقلاب از درون دستگاه دولتی، می‌باید از پایین و از بیرون به‌طور همزمان در هم شکسته شود. پیششرط موفقیت راهکار «تطهیر»، ایجاد خلاء در راس دستگاه دولتی نیست، که بتواند با لایه‌ی جدیدی از بوروکرات‌های «بهتر،» که بیشتر با «مردم» در تماس هستند، پر گردد. بلکه توسعه‌ی ارگان‌های بدیل حکومت انقلابی در قالب شوراهای کارگریست که بیانگر اراده‌ی سیاسی مردم است، اراده‌ای که در قطب مخالف دولت، و در جانب اقشار طبقه‌ی کارگر و متحدانش در میان استثمارشدگان و ستمدیدگان جای دارد.

در نهایت، روند درهمشکستن دولت باید به خود ارتش نیز کشیده شود؛ سربازان عادی را از افسران مافوق (باید) تفکیک کرد و آنان را متقاعد ساخت در سمتی بایستند که برادران و خواهرانشان در خیابانها و محل‌های کار ایستاده‌اند. بار دیگر، ایجاد شوراهای کارگری به‌عنوان یک ضدقدرتِ سازمانیافته در برابر دولت موجود، اهمیت زیادی دارد. چون تنها متلاشیکردن افقی «دسته‌های خاص مردان مسلح» و ظهور نهادهای انقلابی خودگردان است که می‌تواند همراهی و تابعیتِ سیاسی سربازان عادی را بهدست آورده و از انقلاب در برابر تکرار سرنوشت سوریه و لیبی حفاظت کند. در سوریه، بخش‌های بزرگی از بدنه‌ی ازتش از تابعیت دولت سرباز زدند، اما ناتوانی جنبش انقلابی در فلجکردن قلب دستگاه دولتی ازطریق اعتصابات توده‌ای در پایتخت مانع از آن شد که انقلاب بتواند این فرصت را دریابد. در عمل، مبارزات مسلحانه‌ی نیروهای نظامی بریده از دولت به مجموعه‌ای از شورش‌های داخلی منجر شد که قادر نبودند موفقیت درخور و قاطعی بهدست آورند54. در لیبی، ارتش به‌صورت عمودی دو پاره شد، اما با تأثیر فاجعه‌بار مداخله‌ی امپریالیستی توسط ناتو (مجددا) ادغام شد، و این امر انحطاط انقلاب مردمی‌ به جنگی داخلی را سرعت بخشید.

بنابراین، می‌توانیم ببینیم که وقتی لنین از ضرورت «انقلاب مردمِ واقعی» صحبت می‌کند، به یک معنا رای مارکس را واژگونه بیان می‌کند: انقلاب مردمِ واقعی پیش‌شرطی برای درهم‌شکستن دولت نیز می‌شود. چرا؟ زیرا فقط یک انقلاب مردمی‌ به تعبیری که مارکس و لنین آن را معنی کرده‌اند (انقلابی که طبقه‌ی کارگر سازمان‌یافته در دل آن است)، هم توده‌ها و هم سازمان دموکراتیک را به‌همراه خود دارد تا پیش‌قدم شوند و دولت سرمایه‌داری را در هم بشکنند.

انقلاب، انتخاب مردم است

«مردم» در صورت‌بندی لنین چه کسانی هستند؟ معنای «مردم» نزد لنین آنطوری که لیبرال‌ها و دیپلمات‌های غربی تصور می‌کنند نیست. کسانی که منفعلانه و خاموش در صف رأی انتظار می‌کشند تا در خلال دوره‌های استثمار خود، هر پنج سال یا بیشتر، برای تغییراتی جزئی رأی بدهند. بلکه درک لنین ناظر بر دورنمایی از «مردم» است که پیوندی نزدیک با طبقه‌ی کارگر سازمانیافته دارد؛و این یک همان هسته‌ی استراتژیک و ستون فقرات مفهوم مردم است که لایه‌های وسیع تری از محرومان، بهحاشیهراندهشد‌گان و ستمدیدگان دور آن منسجم هستند.

با این حال، همانطور که مصطفی بسیونی و من در سال 2014 اشاره کردیم: «از همان ساعات اولیه‌ی انقلاب مصر یک سوال بر فراز همه‌ی تحولات در اهتزاز بود: آیا مردم دولت را طبق تصور خود بازمی‌‎سازند، یا دولت مردم را از نو می‌سازد؟»55. بههمین دلیل است که اگر انقلاب واقعاً به یگانه راهحل مردم تبدیل شود، ضرورتا باید سازمانی از انقلابیونْ مبارزه را تا حصول نتیجه‌ی نهایی هدایت کند. «زمان انقلاب» غیرخطیست مبارزه می‌تواند ظرف چند ساعت یک جهش عظیم رو بهجلو یا رو به‌عقب داشته باشد. یک سازمان نسبتاً یکپارچه و متمرکز، متشکل از انقلابیونیست که درباره‌ی لزوم نابودی دولت توافقی پیشینی دارند. این سازمان فرصت‌ها را خیلی بیشتر غنیمت می‌داند و در مواقعی که جنبش توده‌ای با بحران روبروست، مانند زمانی‌که نیروهای اصلاحطلب در مواجهه با تهاجم طبقه‌ی حاکم در تنگنای سازش یا فروپاشی قرار می‌گیرند، قادر است رهبری صریح و مطمئنی عرضه نماید. ناگفته نماند که این شکل بسته از سازمان، جایگزینی برای سازمان‌های توده‌ای طبقه‌ی کارگر و فقرا، که موتور جنبش انقلابی هستند، نیست.

ما همگی بهخوبی می‌دانیم که چرا وجود سازمانی از انقلابیون که در مورد مسائل سرکوب جنبش توده‌ای مطلقاً سازشناپذیر است، ضرورت دارد. ضدانقلاب راهش را به هر شکاف و درزی از اتحاد مخالفان خود می‌گشاید تا ستمدیدگان را مقابل هم قرار دهد. این موضوع جنبه‌ی بینالمللی هم دارد. همان ژنرال‌هایی که پسران مردم عادی را به‌عنوان گوشت دم توپ برای جنگ‌های خارج از کشور هبه می‌کنند، یا پول و اسلحه از دولت‌های دیگر می‌گیرند، به تحریک هیجاناتِ عمومی پیرامون ظن حضور «دست‌های بیگانه» و «مداخله‌ی خارجی» خواهند پرداخت و هیجاناتِ را دامن خواهند زد.

در نهایت، دلیل مهم دیگری هم برای حیاتی‌بودن کارکرد حزب انقلابی وجود دارد: این حزب ابزاری فراهم می‌آورد تا تمام آموخته‌ها و تجربیاتی که مردم عادی در «زمان انقلاب» درخصوص توانایی‌شان برای بازسازی جامعه به‌طور فشرده از سر گذرانده‌اند – آن حس قدرت و زیبایی نسبت به خود، و عزمی‌که حاکمان عاجز از نابودی آن هستند – را یکجا برگیرد و آنها را تا خیزش بعدی حفظ نماید، بهنحوی که دیگران نیز بتوانند از آنها درس بگیرند. چنین وظیفه‌ی به‌هیچ رو سرگرمی با خاطرات یا مشق نوستالژی نیست، بلکه راهیست ضروری برای آنکه بتوانیم آینده را بر (بنیادِ) فداکاری‌ها و مبارزات کسانی که پیش از ما جنگیده‌اند، بنا کنیم و شکست‌های گذشته را به پیروزی‌هایی برای آینده بدل سازیم.

* * *

توضیح کارگاه:

در کشور سودان از دسامبر ۲۰۱۸ رشته‌ای از اعتراضات توده‌ای درگرفت که به‌سرعت به تمام سطوح جامعه رخنه کرد و پایه‌های دیکتاتوری نظامیاسلامی‌سی‌ساله‌ی عمرالبشیر را متزلزل ساخت [بشیر پس از آن‌که در سال ۱۹۸۹ طی کودتایی نظامی‌با حمایت جبهه‌ی قومیاسلامی‌حسن ترابی به‌قدرت رسید، بلافاصله تمام احزاب سیاسی را ممنوع ساخت و نشریات را تعطیل کرد. او با انحلال مجلس و تحت عنوان رئیس «شورای رهبری انقلاب نجات ملی» تمام قدرت قانون‌گذاری و اجرایی و نیز فرماندهی نیروهای مسلح را در اختیار گرفت. در این جایگاه، او «قوانین شریعت» را به‌عنوان تنها قانون سودانْ اجباری کرد و دستگاه سرکوب خود را با گسترش هرچه‌بیشتر نیروها و سازوکارهای امنیتی بنا کرد]. اعتراضات به تشدید ستم اقتصادی و طرح مطالبات معیشتی به‌زودی با سایر تضادها و ستم‌های انباشته پیوند یافت. با گسترش دامنه‌ و تنوع مطالبات مردمی، نه‌فقط خیزشْ عمق و وسعت بیشتری یافت، بلکه سوژه‌های سیاسی جدیدی خلق شدند؛ ازجمله زنان آگاه و مبارزی که سهم موثری در رشد و تداوم فرآیند انقلابیِ سودان ایفا کرده‌اند. در پی تداوم وسیع‌تر و سازمان‌یافته‌تر اعتراضات، ارتش سودان طی کودتاییْ در آوریل ۲۰۱۹ عمرالبشیر را از قدرت ساقط کرد و نشان داد که قدرت اصلی در نهاد ارتش جای داشته است، نه در شخص بشیر. اما با عزل بشیر، انقلاب سودان خاتمه نیافت و کشاکش بین ارتش و انقلابیون به‌رغم فراز و فرودهای سیاسی و سرکوب‌های خونین و مکرر، هنوز هم ادامه دارد. از آنجا که تاریخ متاخر سودان به‌لحاظ صورت‌بندی‌های سیاسی و اجتماعی و ساختار قدرت شباهت‌های چشم‌گیری با وضعیت تاریخیِ ایران دارد، تجارب انقلاب سودان حاوی درس‌های زیادی برای خیزش انقلابی ما خواهد بود. در این رشته متون، که هر یک به‌طور مستقل هم قابل استفاده است، به‌سهم خود می‌کوشیم بخشی از این تجارب را روایت کنیم56. درعین حال، باور داریم که فرآیند رهایی جوامع تحت ستم در متن نظام جهانی سلطه، در گرو پیوندهای انترناسیونالیستی و مبارزات مشترکِ آنهاست. / آبان ۱۴۰۱

* * *.n

پانویس‌ها:

2 آن الکساندر همراه با مصطفی بسیونی نویسنده‌ی کتاب «نان، آزادی، عدالت اجتماعی: کارگران و انقلاب مصر» است (Zed، 2014). او یکی از اعضای موسس شبکه همبستگی MENA، سردبیر مجله همبستگی خاورمیانه، و عضو اتحادیه‌ی دانشگاه و کالج است.

3 [۱] این مقاله نمی‌توانست بدون ساعت‌ها گفتگو با فعالانی که عمیقاً در جنبش‌های انقلابی و مخالف در سودان، الجزایر، مصر، مراکش و عربستان سعودی درگیر هستند، نوشته شود. نگرانی‌های امنیتی مانع از آن است که بتوانم از رفقایی که برای کمک به درک بهتر برخی از مسایل طرح‌شده در این نوشتار کمک شایانی کردند، با ذکر نام قدردانی کنم. اما دین این متن به آنها غیرقابل سنجش است. مسئولیت هرگونه خطا یا انتقال نادرست بر عهده‌ی من است. همچنین از سلما عمری، جاد بوهارون، چارلی کیمبر و الکس کالینیکوس بابت بازخوردهاشان در مورد پیش‌نویس مقاله تشکر می‌کنم.

4 [۲] Luxemburg, 1964

5 [۳] Forces of Declaration and Freedom and Change, 2019.

6 [۴] Del Panta, 2017.

7 [۵] Luxemburg, 1964, p39.

8 [۶] Trotsky, 1931; Trotsky, 1992.

9 [۷] 7 Hamouchene and Pérez, 2016, Schwartzstein, 2019, Hamouchene, 2019a.

10 [۸] Lenin, 1909; Crouch, 2006.

11 [۹] Walsh, 2019.

12 [۱۰] TSA, 2019.

13 [۱۱] Abdelgalil, 2019.

14 [۱۲] Abbas, 2019.

15 [۱۳] Oumari, 2019.

16 جنبش حراک الریف (Hirak Rif ) یا جنبش ریف یک جنبش اعتراضی توده‌ای مردمی‌ست که از اکتبر ۲۰۱۶ در منطقه‌ی بربر زبان ریف در شمال مراکش (و بعدها در شمال الجزایر) با خواست احترام به و حفاظت از هویت و زبان بربری مردمان ریف برپا گردید. [م.]

17 [۱۴] HuffPost Algérie, 2019.

18 [۱۵] Forces of Declaration and Freedom and Change, 2019.

19 [۱۶] Sudanese Communist Party, 2017, Sudanese Professionals Association, 2019a.

20 [۱۷] Lijan al-muqawama Port Sudan on Facebook: www.facebook.com/pg/revoltprotsudan/

21 [۱۸] Chikhi, 2019.

22 [۱۹] Kebir, 2018.

23 [۲۰] Hamouchene, 2019b.

24 [۲۱] Boutayeb, 2019.

25 [۲۲] Boutayeb, 2019.

26 [۲۳] Alexander, 2019.

27 [۲۴] Naguib, 2011; Alexander and Bassiouny, 2014.

28 [۲۵] Alexander, 2011.

29 [۲۶] Alexander and Bassiouny, 2014.

30 [۲۷] Sudanese Professionals Association, 2019b.

31 [۲۸] Scharf and Bak, 2019.

32 [۲۹] Lenin, 1917.

33 [۳۰] Lenin, 1917.

34 [۳۱] Tlemçani, 2017.

35 [۳۲] BBC News, 2019.

36 [۳۳] بنا به گزارش‌های دیدهبان حقوق بشر (2015) و رادیو دابانگا (2019)، «نیروهای پشتیبانی سریع» شکل بازیابی‌شده‌ی شبهنظامیان جانجاوید هستند که یک دهه و نیم پیش توسط دولت سودان به‌منظور سرکوب وحشیانه‌ی مردم دارفور شکل گرفته بودند. حمدی رهبر جنجاوید و سپس مشاور دولت منطقه‌ای دارفور بود و نیروهای پشتیبانی سریع به استفاده از روش‌های مشابه جنجاوید در سرکوب خشونت‌آمیز قیام ادامه دادند. (Tubiana, 2019)

37 [۳۴] Tlemçani, 2014.

38 [۳۵] ICG, 2019.

39 [۳۶] Soliman, 2019.

40 [۳۷] Tubiana, Warin and Saeneen, 2018.

41 [۳۸] Alexander, 2018.

42 [۳۹] AfricaNews, 2019.

43 [۴۰] Djama, 2019.

44 [۴۱] Forces of Declaration and Freedom and Change, 2019.

45 [۴۲] Sudanese Professionals Association, 2019c.

46 [۴۳] MENA Solidarity, 2019.

47 [۴۴] Lenin, 1917.

48 [۴۵] El-Gizouli, 2019a; El-Gizouli, 2019b

49 [۴۶] Trotsky, 1931b.

50 [۴۷] Molyneux, 2017, pp102-111.

51 [۴۸] Lenin, 1917.

52 [۴۹] Alexander and Bassiouny, 2014, pp284-318.

53 [۵۰] Molyneux, 2017, pp141-146.

54 [۵۱] Alexander and Bouharoun, 2016.

55 [۵۲] Alexander and Bassiouny, 2014, p321.

56. از میان گزارش‌های تحلیلی درباره‌ی انقلاب سودان (به‌زبان فارسی) ازجمله نگاه کنید به مقاله‌ی زیر:

آن الکساندر: «طبقه‏، قدرت و انقلاب در سودان»، ترجمه‌ی حسن مرتضوی، نشریه‌ی نقد، آبان ۱۴۰۰.

References

Abbas, Sara, 2019, “The State of the Sudanese and Algerian Revolutions: Contribution to Panel Discussion Livestream”, Chicago Socialists (1 June), https://tinyurl.com/yyy89fgn

Abdelgalil, Sara, 2019, “Contribution to Public Meeting in Cambridge”, MENA Solidarity Network, Cambridge UCU and Cambridge and District Trades Council (13 May).

AfricaNews, 2019, “Algerian Magistrates to Boycott Presidential Polls” (14 April), www.africanews.com/2019/04/14/algerian-magistrates-to-boycott-presidential-polls/

Alexander, Anne, 2011, “The Growing Social Soul of Egypt’s Democratic Revolution”, International Socialism 131 (summer), http://isj.org.uk/the-growing-social-soul-of-egypts-democratic-revolution/

Alexander, Anne, 2018, “The Contemporary Dynamics of Imperialism in the Middle East: A Preliminary Analysis”, International Socialism 159 (summer), http://isj.org.uk/contemporary-dynamics-of-imperialism/

Alexander, Anne, 2019, “‘We’re Organising the Revolution’—Eyewitness from the Sudanese Sit-ins”, Socialist Worker (12 May), https://socialistworker.co.uk/art/48327/Were+organising+the+revolution+eyewitness+from+the+Sudanese+sit+ins

Alexander, Anne, and Mostafa Bassiouny, 2014, Bread, Freedom, Social Justice: Workers and the Egyptian Revolution (Zed Books).

Alexander, Anne, and Jad Bouharoun, 2016, Syria: Revolution, Counter-revolution and War (Socialist Workers Party).

BBC News, 2019, “Sudan Protest: Clashes Among Armed Forces at Khartoum Sit-in” (8 April), www.bbc.com/news/world-africa-47850278

Boutayeb, Mohamed, 2019, “Ma’rakat al-Jaza’ir”, Awraq Ishtarakiyya (24 April), https://revsoc.me/arab-and-international/39731/

Chikhi, Lamine, 2019, “Sensing Advantage, Algeria Protest Leaders Hike Pressure for Change”, Reuters (13 March), www.reuters.com/article/us-algeria-protests-leaders-idUSKBN1QU2DE

Crouch, David, 2006, “The Bolsheviks and Islam”, International Socialism 110 (spring), http://isj.org.uk/the-bolsheviks-and-islam/

Del Panta, Gianni, 2017, “Does Workers’ Rebellion Herald Algeria’s Coming Storm?” Middle East Solidarity (2 October), https://menasolidaritynetwork.com/2017/10/02/archive-does-workers-rebellion-herald-algerias-coming-storm/

Djama, Younès, 2019, “Après l’annulation de la présidentielle du 4 juillet: que va faire le pouvoir?” TSA (2 June), www.tsa-algerie.com/apres-lannulation-de-la-presidentielle-du-4-juillet-que-va-faire-le-pouvoir/

El-Gizouli, Magdi, 2019a, “Sudan’s Revolutionary Crisis: Markets, the Quran and Army Officers”, Review of African Political Economy (5 March), http://roape.net/2019/03/05/sudans-revolutionary-crisis-markets-the-quran-and-army-officers/

El-Gizouli, Magdi, 2019b, “The Fall of al-Bashir: Mapping Contestation Forces in Sudan”, Arab Reform Initiative (12 April), www.arab-reform.net/publication/the-fall-of-al-bashir-mapping-contestation-forces-in-sudan/

Forces of Declaration and Freedom and Change, 2019, “Declaration of Freedom and Change”, Sudanese Professionals Association (1 January), www.sudaneseprofessionals.org/en/declaration-of-freedom-and-change/

Hamouchene, Hamza, 2019a, “Algeria in Revolt: ‘We Woke Up and You Will Pay!’”, openDemocracy (12Apr.), opendemocracy.net/en/north-africa-west-asia/algeria-in-revolt-we-woke-up-and-you-will-pay/

Hamouchene, Hamza, 2019b, “The State of the Sudanese and Algerian Revolutions: Contribution to Panel Discussion Livestream”, Chicago Socialists (1 June), https://tinyurl.com/yyy89fgn

Hamouchene, Hamza, and Alfons Pérez, 2016, “Energy Colonialism: The EU’s Gas Grab in Algeria”, the Observatory on Debt and Globalisation (September), www.counter-balance.org/wp-content/uploads/2016/12/energy_colonialism_algeria_eng.pdf

HuffPost Algérie, 2019, “Agression du Carré des Féministes: Les Initiatrices Condamnent et Poursuivront Leur Combat” (31 March), www.huffpostmaghreb.com/entry/agression-du-carre-des-feministes-les-initiatrices-condamnent-et-poursuivront-leur-combat_mg_5ca089e0e4b00ba6327e506a

Human Rights Watch, 2015, “‘Men With No Mercy’: Rapid Support Forces Attacks against Civilians in Darfur, Sudan”, Human Rights Watch (9 September), hrw.org/report/2015/09/09/men-no-mercy/rapid-support-forces-attacks-against-civilians-darfur-sudan

International Crisis Group, 2019, “Improving Prospects for a Peaceful Transition in Sudan” (14 January), www.crisisgroup.org/africa/horn-africa/sudan/b143-improving-prospects-peaceful-transition-sudan

Kebir, Karim, 2018, “Naissance du mouvement ‘Mouwatana’”, Liberté Algérie (11 June), www.liberte-algerie.com/actualite/naissance-du-mouvement-mouwatana-294536

Lenin, V I, 1909, “The Attitude of the Workers’ Party to Religion”, Proletary (13 May), www.marxists.org/archive/lenin/works/1909/may/13.htm

Lenin, V I, 1917, “The State and Revolution: The Marxist Theory of the State and the Tasks of the Proletariat in the Revolution”, in Collected Works, volume 25 (Progress), www.marxists.org/archive/lenin/works/1917/staterev

Luxemburg, Rosa, 1964 [1906], The Mass Strike, the Political Party and the Trade Unions, Merlin.

MENA Solidarity Network, 2019, “Sudan’s General Strike sends a message to General Hemeti: ‘We Want Civilian Rule Now’” (28 May), https://menasolidaritynetwork.com/2019/05/28/sudans-general-strike-sends-a-message-to-general-hemeti-we-want-civilian-rule-now/

Molyneux, John, 2017, Lenin for Today (Bookmarks).

Naguib, Sameh, 2011, The Egyptian Revolution: A Political Analysis and Eyewitness Account.

Oumari, Selma, 2019, “The State of the Sudanese and Algerian Revolutions: Contribution to Panel Discussion Livestream”, Chicago Socialists (1 June), https://tinyurl.com/yyy89fgn

Radio Dabanga, 2019, “Two Injured as Paramilitaries Attempt to Break-up Central Darfur Sit-in” (5 May), www.dabangasudan.org/en/all-news/article/two-injured-as-paramilitaries-attempt-to-break-up-central-darfur-sit-in

Scharf, Miriam, and Irang Bak, 2019, “‘The General Strike can Force the Regime to go’: Sudanese Trade Unionists Speak Out as Killings Continue”, MENA Solidarity Network (5 June), https://menasolidaritynetwork.com/2019/06/05/the-general-strike-can-force-the-regime-to-go-sudanese-trade-unionists-speak-out-as-killings-continue/

Schwartzstein, Peter, 2019, “One of Africa’s Most Fertile Lands Is Struggling to Feed Its Own People”, Bloomberg Businessweek (2 April), www.bloomberg.com/features/2019-sudan-nile-land-farming/

Soliman, Ahmed, 2019, “Will the Military or the People Lead Sudan?” Chatham House (26 April), www.chathamhouse.org/expert/comment/will-military-or-people-lead-sudan

Sudanese Communist Party, 2017, “Lijan al-muqawama” (9 November), https://tinyurl.com/yxusszkd

Sudanese Professionals Association, 2019a, “Bina’a lijan al-muqawama tariqatuna lisqat al-nidham” (11 March), https://tinyurl.com/yx9at4xl

Sudanese Professionals Association, 2019b, “Press Conference to Declare the Transitional Civilian Authority” (20 April), www.sudaneseprofessionals.org/en/press-conference-to-declare-the-transitional-civilian-authority/

Sudanese Professionals Association, 2019c, “Lijan al-muqawama wal taghir” (1 May), https://tinyurl.com/y2hongda

Tlemçani, Rachid, 2014, “Le Complexe militaro-industriel, Bouteflika et la croissance économique”, Le Matin d’Algérie (19 November), www.lematindz.net/news/15691-le-complexe-militaro-industriel-bouteflika-et-la-croissance-economique.html

Tlemçani, Rachid, 2017, “The Purge of Powerful Algerian Generals: Civil-Military Reform, or Presidential Power Grab?” Al Jazeera Centre for Studies (12 February), http://studies.aljazeera.net/en/reports/2017/02/170212111608848.html

Tubiana, Jérôme, 2019, “The Man Who Terrorized Darfur Is Leading Sudan’s Supposed Transition”, Foreign Policy (14 May), https://foreignpolicy.com/2019/05/14/man-who-terrorized-darfur-is-leading-sudans-supposed-transition-hemeti-rsf-janjaweed-bashir-khartoum/

Trotsky, Leon, 1931, The Permanent Revolution (Progress Publishers), www.marxists.org/archive/trotsky/1931/tpr/

Trotsky, Leon, 1992, The History of the Russian Revolution (Pathfinder).

TSA, 2019, “15e vendredi: forte mobilisation, les manifestants disent non au dialogue avec les 2B” (31 May), www.tsa-algerie.com/direct-15e-vendredi-forte-mobilisation-les-manifestants-disent-non-au-dialogue-avec-les-2b/

Tubiana, Jérôme, Clotilde Warin and Gaffar Mohammud Saeneen, 2018, “Multilateral Damage: The Impact of EU Migration Policies on Central Saharan Routes”, Clingendael (September), www.clingendael.org/pub/2018/multilateral-damage/

Walsh, Declan, 2019, “With Sudan’s Revolution in the Balance, Darfur Moves Center Stage”, New York Times (11 May), www.nytimes.com/2019/05/11/world/africa/sudan-darfur-revolution-protest.html.

* * *