مقدمه‌ای کلی بر جلد دوم کاپیتال مارکس، گردش سرمایه| کریس آرتور؛ خیرت رویتن | ترجمه:‌بهزاد کورشیان

unnamed

فصل اول از مجموعه‌مقالات: گردش سرمایه؛ مقالاتی درباره‌ی جلد دوم کاپیتالِ مارکس

مقدمه‌ای کلی بر جلد دوم کاپیتال مارکس، گردش سرمایه

نویسندگان: کریستوفر آرتور؛ خیرت رویتن

ترجمه: بهزاد کورشیان

 

توضیح «کارگاه» بر انتشار ترجمه‌ی فارسی این مجموعه‌مقالات:‌

همان‌طور که در سرآغاز فعالیت کارگاه دیالکتیک در یادداشت «درباره‌ی ما» تصریح کردیم، یکی از حوزه‌های اصلی فعالیت نظری کارگاه معرفی دیدگاه‌ها و نحله‌هایی در حوزه‌ی مارکس‌پژوهی‌ست که یا مستقیماً به بازخوانی و بازسازی و بسط نظریه‌ی مارکسی می‌پردازند، و یا ابزار کارآمد و مصالح مفیدی برای این هدف در اختیار ما قرار می‌دهند. از آن میان، گرایش «دیالکتیک نظام‌مند» که خود در طیف رهیافت‌های نوینِ دیالکتیکی به بازخوانی و بازسازیِ مارکس (تلویحا «دیالکتیک جدید») جای می‌گیرد، یکی از نحله‌هایی بود که مطالب زیادی پیرامون آن منتشر کردیم1. در همین راستا، حدود سه سال پیش یک پروژه‌ی جمعی برای ترجمه‌ی سه‌گانه‌ی شناخته‌شده‌ای از اندیشمندان «دیالکتیک نظام‌مند» را آغاز کردیم که شامل سه مجموعه‌مقاله‌ است که در هر کدام از آنها یکی از جلدهای سه‌گانه‌ی کاپیتال مارکس موضوع بررسی و پژوهش قرار گرفته است. گفتنی‌ست که هر مجموعه‌مقاله دو ویراستار از میان نویسندگان همان مجموعه2 دارد و اکثر مقالات انتشاریافته در هر مجموعه پیش‌تر در سمینارهای منظم دانشورانِ دیالکتیک نظام‌مند ارائه گردیده و مورد بحث انتقادی و بازبینی‌های بعدی قرار گرفته‌اند. این سه مجموعه به‌ترتیب عبارتند از:

  1. تشکیل سرمایه؛ مقالاتی درباره‌ی جلد اول کاپیتالِ مارکس3 (ویراستاران: ریکاردو بلوفیوره و نیکولا تیلور)

۲. گردش سرمایه؛ مقالاتی درباره‌ی جلد دوم کاپیتالِ مارکس4 (ویراستاران: کریستوفر آرتور و خیرت رویتن)

۳. تجمیع سرمایه؛ مقالاتی درباره‌ی جلد سوم کاپیتالِ مارکس5 (ویراستاران: خیرت رویتن و مارتا کمپل)

ترجمه‌ی جلدهای اول و دوم این سه‌گانه به‌زودی در اختیار علاقه‌مندان نظریه‌ی مارکسی قرار خواهند گرفت: جلد نخست به‌صورت کتاب چاپی و جلد دوم (و سپس جلد سوم) در قالب کتاب الکترونیکی انتشار خواهند یافت. گفتنی‌ست که پیش از انتشار کتاب الکترونیکی مجموعه‌ی دوم، در روزها و هفته‌های آتی همه‌ی مقالات این مجموعه را جداگانه در کارگاه منتشر خواهیم کرد. در همین مجال، از همت و تلاش همه‌ی همراهانی که بدون هیچ چشم‌داشت مادی ترجمه‌ی این سه‌گانه‌ی کاپیتال‌شناسی را ممکن ساختند صمیمانه قدردانی می‌کنیم.

خرداد ۱۳۹۹ – تحریریه‌ی کارگاه دیالکتیک

*  *  *

 

فصل اول از مجموعه‌مقالات6: گردش سرمایه؛ مقالاتی درباره‌ی جلد دوم کاپیتالِ مارکس

مقدمه‌ای کلی بر جلد دوم کاپیتال مارکس، گردش سرمایه

نویسندگان: کریستوفر آرتور؛ خیرت رویتن

ترجمه: بهزاد کورشیان

 

هدف مارکس در کتاب سترگ‌اش کاپیتال، شناخت چگونگی پیوند حیات و رشد سرمایه با استثمار توده‌ی مردم بود. با وجود این، به‌منظور ارائه‌ی شرحی جامع و فراگیر از منطق فرآیند حیات سرمایه، رفتن به فراسوی پویایی مبارزه‌ی طبقاتی در مرحله‌ی تولید که در جلد اول کاپیتال تشریح‌شده ضروری بود. مارکس سه جنبه‌ی مکمل حرکت سرمایه را از هم متمایز و در سه کتاب مورد بررسی قرار داده است: تولید سرمایه (1867)؛ گردش سرمایه (1885)؛ و «فرآیند به‌سان یک کل» (که شامل توزیع می‌شود) (1894).

ارنست مندل در سال 1978 میلادی، در معرفی ترجمه‌ی انگلیسی جدیدی از کتاب دوم، جلد دوم کاپیتال، از آن به‌عنوان «کتاب فراموش‌شده»ی کاپیتال یاد کرد، در حالی‏‌که (تام کمپ) منتقد همین ترجمه آن را «جلد ناشناخته» نامید. این امر تا اندازه‌ای اغراق‌آمیز است، زیرا مارکس در این‏جا در بخش پایانی این کتاب، «طرح‌های بازتولید» (Schemes of Reproduction)اش را ارائه کرد که در دهه‌های نخست قرن بیستم بر اقتصاد مارکسی و ارتدوکس تأثیر گذاشت. با وجود این، بحث‌هایی که درباره‌ی این کتاب صورت گرفته است اغلب منحصر و محدود به بخش پایانی آن شده است. در هر صورت، بی‌تردید درست است بگوییم که در پنجاه سال گذشته، از سه کتاب کاپیتال، کتاب دوم کمتر شناخته‌شده و کمتر مطالعه‌شده است. با این‌همه در مطالعه‌ی این کتاب چیزهای بسیاری برای آموختن وجود دارد.

این‏جا، گروهی از متخصصان این حوزه، با مجموعه‌ای از مقالات بدیع که کل جلد دوم کاپیتال را شامل می‌شود، آخرین منابع روش‌شناختی، متن‌پژوهی (texual scholarship)، نقد علمی و دانش فزاینده‌ی نظریه‌ی مارکسی را درباب فصل‌های مختلف آن فراهم می‌آورند. در نتیجه، امیدواریم این بی‌توجهی ناموجه در مورد کتاب دوم در نوشته‌ها جبران شود و علاقه‌ی جدیدی را نسبت به آن برانگیزد، زیرا کار ما این شکاف در پژوهش را که یک تک‏‌جلدی درباره‌ی جلد دوم کاپیتال وجود ندارد پر می‌کند. علاوه‌بر این، حتی کتاب‌ها و تفسیرهای موجود درباره‌ی اقتصاد مارکس به‌سان یک کل، میزان فضای درنظرگرفته شده برای آن را در مقایسه با نخستین و آخرین کتاب محدود می‌کند.

این مجموعه مقالات، تنها کتابی است که تاکنون بالاخص به بررسی مسائل کتاب دوم کاپیتال اختصاص‌ داده شده و به‌ویژه در مورد جنبه‌های روش‌شناختی این کتاب کامل است. با وجود این، یک کتاب مرجع به‌معنای دقیق کلمه نیست، هرچند از ابتدا تا انتها بر مبنای استدلال‌های مارکس نوشته شده است؛ از سوی دیگر، مجموعه‌ای از مقالات « به‌هم‌پیوسته» توسط نویسندگان مستقل با توجه به آن‏چه به‌نظر آن‏ها جالب‌ترین موضوع برای پژوهش بوده انتخاب شده است، علا‌وه‌بر این، هر بخشی از متن توسط یک یا چند نویسنده مورد بررسی قرارگرفته است؛ ضمن اینکه مقالات به‌خوبی مکمل یکدیگر هستند.

نخستین نسخه‌های مقالات در پنجمین سمپوزیوم بین‌المللی نظریه‌ی مارکسی مورد بحث قرار گرفت، یک کنفرانس کاری شش روزه که به جلد دوم سرمایه اختصاص‌داده شده بود و در کالج مونت هولیوک (Mount Holyoke College) ایالت ماساچوست (Massachusetts) در سال 1995 میلادی برگزار شد. بازبینی‌های بعدی حاصل همین نسخه‌ها هستند.7

در ادامه‌ی این نوشتار، مقدمه‌ای کلی بر جلد دوم کاپیتال به‌دست می‌دهیم (که طبیعتاً دیدگاه ما درباره‌ی موضوعات مورد بحث در نظریه‌ی مارکسی را نشان می‌دهد). بعد از آن، اطلاعات مختصری پیرامون دست‌نوشته‌ها و ویراست‌های کتاب دوم ارائه می‌کنیم. سپس، به‌طور خلاصه در مورد فهم آن در سنت‌های مختلف اندیشه‌ی اقتصادی توضیح می‌دهیم. و سرانجام، درباره‌ی مقالات ارائه‌شده در اینجا نیز گزارشی می‌دهیم.

پیوستگی کتاب اول و کتاب دوم کاپیتال

حتی اگر نظریه‌های ارزش اضافی مارکس را نادیده بگیریم (که برخی آن را به‌عنوان کتاب چهارم کاپیتال قلمداد می‌کنند)، سه کتاب (باقیمانده) حدود ۲۲۰۰ صفحه را دربر می‌گیرند، که بر یک معماری (architectonic) پیچیده دلالت دارد. [ساختار] نظام‌مند بیرونی شامل کتاب‌ها، بعد از آن بخش‌ها و سپس فصل‌های آن است. [ساختار] نظام‌مند اصلی درونی به کتاب‌ها و بخش‌های آن به جای فصل‌ها تنظیم‌شده است. در نتیجه، ‌اکنون کتاب‌های 3-1 منطبق با جلدهای 3-1 منتشر شده است، حتی اگر خود مارکس در مواقع مختلف برداشت‌های متفاوتی از این موضوع داشته است. (بیشتر در بخش‌های بعدی: توجه داشته باشید که گرچه در این فصل همواره «کتاب» را به جای «جلد» به کار می‌بریم، برخی از نویسندگان اصطلاح دوم را ترجیح می‌دهند یا تمایل دارند هر دو اصطلاح را به یک معنا به کار ببرند؛ در واقع، به‌جز وقتی که بررسی «تکوین» سرمایه مورد نظر باشد، این اصطلاحات می‌توانند به یک معنا و به‏‌جای یکدیگر به کار روند؛ با وجود این، مهم است بدانیم هنگامی‌که مارکس در مکاتبات‌اش به آن‏چه که در قالب «جلد 2» خواهد آمد ارجاع می‌دهد، این به‌معنای ارجاع به «جلد 2» آن‌گونه که انگلس در اختیار ما گذاشته نیست، بلکه جلدهای 2 و 3 انگلس مورد نظر است.)

عنوان کتاب دوم، «فرآیند گردش سرمایه»، به‌‏وضوح همچون مکمل کتاب اول، «فرآیند تولید سرمایه» در نظر گرفته شده است. در واقع، این عناوین موضوع اصلی را ترسیم می‌کند. با وجود این، چون مارکس کتاب اول را با کالاها آغاز می کند، و بارها و بارها به آن‏چه «شکل اولیه‌ی» سرمایه‌داری «به‌نظر می‌رسد» باز می‌گردد، بی‏‌تردید موضوع اصلی بد فهمیده شده است. (نگاه کنید به فصل 3 به‌قلم مورای.) هیچ‌چیز نمی‌تواند گمراه‌کننده‌تر از این تصور باشد که کتاب اول درباره‌ی تولید کالاها، و کتاب دوم درباره‌ی گردش آن‏هاست. به‌‏هیچ‌‏وجه این‌گونه نیست. موضوع اصلی به‌وضوح توسط مارکس از ابتدا تا انتهای کاپیتال ابراز شده است؛ موضوع در مورد چیزی است که تولیدشده، به گردش درآمده و توزیع شده است. بدین‌ترتیب، گردش کالاها در گردش سرمایه ادغام شده است، همان‌طور که تولید کالاها در رابطه با تولید و بازتولید سرمایه مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است.

کتاب اول تحلیلی کامل از گردش کالایی ساده پیش از تبدیل‌شدن به تولید سرمایه‌دارانه‌ی این کالاها به‌دست می‌دهد. تنها در انتهای بخش دوم این کتاب این قلمروی پرسروصدا را ترک می‌کنیم، جایی‌که همه‌چیز در سطح و در پیش چشم با ورود به «منزل‌گاه پنهان تولید» رخ می‌دهد. این‏جا مشاهده می‌کنیم که «نه‌‏تنها سرمایه چگونه تولید می‌کند، بلکه خود سرمایه چگونه تولید می‌شود» (مارکس، 1876: 80-279). دنبال‏‌کردن این توالی در مورد تولید سرمایه ضروری است، این‏که تولید ارزش، شکلی که از ابتدا در مبادله تشکیل‌شده، اجتناب‌ناپذیر است:

بسط‌‏دادن مفهوم سرمایه برای شروع نه با کار بلکه با ارزش، و دقیقاً با ارزش مبادله در یک حرکت از پیش توسعه‌یافته‌ی گردش ضروری است. گذار از کار به سرمایه به‌طور مستقیم غیرممکن است. (مارکس، 1953‌: 259)8

همچنین کتاب دوم نیز درباره‌‏ی کالاها به‌نحوی متمایز از تولیدشان نیست؛ بلکه در مورد گردش اجتماعی سرمایه است؛ این گردش به‌معنای دقیق کلمه شامل زمان صرف‌شده در فرآیند تولید می‌شود که پیش‌تر تا اندازه‌ای در کتاب اول تحلیل‌ شده است. کتاب دوم (بخش اول)، زیر عنوان سه دورپیمایی به‏‌هم‌‏پیوسته‌ی سرمایه‌ی پولی، سرمایه‌ی مولّد و سرمایه‌ی کالایی، فرآیند گردش را منتج از کتاب اول مفهوم‌پردازی می‌کند، اینک بدین‌ترتیب از یک چشم‌انداز «سطحی» که در آن کالاها به‌سادگی فهم می‌شود، به‌کلی به یک دیدگاه «عمیق‌تر» استحاله‌یافته است که بر مبنای آن کالاها به‌سان حامل بخشی از دورپیمایی سرمایه بازمفهوم‌پردازی می‌شود، چنان‌‏که این حرکت پول و کالاها را ذیل تحقق ارزش‌افزایی (valorization) قرار می‌دهد. (نگاه کنید به فصل‌های 3 و 5 پایین‌تر.)

تمام توجه در کتاب اول به اهمیت تولید برای ارزش‌افزایی سرمایه معطوف است: یعنی برای افزایش ارزش در راستای رشد سرمایه: انباشت. حتی اگر این تحلیل از تولید سرمایه‌دارانه پیش‌تر نقد مارکس از اقتصاد سیاسی کلاسیک را نشان بدهد (نگاه کنید به فصل 2 پایین‌تر) – اقتصاد سیاسی کلاسیک، شکل سرمایه‌دارانه‌ی تولید را نادیده‌گرفته است، همان‌گونه که امروز اقتصاد نوکلاسیک چنین می‌کند – مارکس نابسندگی به‌جا مانده در سطح تحلیل را نشان می‌دهد. بدین‌ترتیب، او پژوهش درباره‌ی تولید و ارزش‌افزایی سرمایه در چشم‌انداز گردش سرمایه را بر عهده می‌گیرد.

اندک گزاره‌های روش‌شناختی مارکس در این مورد اولویت دارد، هرچند کتاب دوم نیاز به چنین گذاری از کتاب اول را صورت‌بندی کرده است. یک قطعه‌ی درخور در پایان ویراست نخست جلد اول کاپیتال که در ویراست‌های بعدی حذف شده است ارزش نقل‌کردن دارد.9 مارکس در این قطعه، یک مثال عددی نهایی از تولید ارزش اضافی (در ذوب آهن) را ارائه می‌کند و سپس نتیجه می‌گیرد:

ارزش اضافی که بر مبنای کار پرداخت‌نشده در ارزش آهن به دست آمده است به 1000 پوند تبدیل می‌شود که توسط سرمایه‌دار به ارزش آن فروخته‌شده است. اما برای این امر آهن باید در بازار عرضه شود. پیامد بی‌واسطه‌ی تولید سرمایه‌دارانه، کالا… آمیخته با ارزش اضافی است. بدین‌ترتیب، به نقطه‌ی عزیمت‌مان، کالا و به‌همراهِ آن به قلمرو گردش باز می‌گردیم. به هر‏حال، آن‏چه در ادامه‌ی کتاب با آن سروکار داریم، نه گردش کالایی ساده، بلکه فرآیند گردش سرمایه است. (مارکس، 1867 ویراست نخست: 619)

حال به‌‏همین علت است که در [سپهر] گردش، نه با کالاها به‌سان تعینات ناشناخته، بلکه با کالاهایی «آمیخته با ارزش اضافی»، یعنی محصولات سرمایه، و بنابراین شکل‌های بازتولید سرمایه سروکار داریم.

البته، مارکس دقیقاً از آغاز کتاب اول، آن‏چه را که بعدها اثبات خواهد کرد فرض می‌کند: این‏که چیزی به‌عنوان گردش عام کالاها به‌مانند پدیداری مستقل وجود ندارد؛ بلکه گردش کالایی عام مستلزم تولید سرمایه‌دارانه است و بنابراین به‌عنوان جنبه‌ای از گردش سرمایه تعین‌یافته است (مارکس، 1885: 117). با وجود این، مارکس در کتاب دوم همان‌گونه که در آغاز کتاب اول چنین بود نه با گردش پول و کالاها به‌عنوان پدیدارهای سطحی، بلکه به‌مانند شکل‌های حرکت خودوضع‌کننده‌ی سرمایه سروکار دارد: درباره‌ی سرمایه که چه هست، در این مورد که وجود دارد و باقی می‌ماند، از چه مراحلی می‌گذرد، دگردیسی‌ها، درباره‌ی سرمایه‌ی پولی، درباره‌ی سرمایه‌ی مولد، درباره‌ی سرمایه‌ی کالایی و بازیابی دوباره‌ی حرکت. بنابراین، مارکس در کتاب دوم به‌شکلی کتاب اول را در زمینه‌ای جامع‌تر دوره می‌کند، به این‌معنا که سطح مفهوم‌پردازی، انضمامی است (همان‌طور که هگل غالباً در تفسیرهای دیالکتیکی‌اش در سطوح انضمامی‌تر بیانی مادی دارد). بدین‌ترتیب، در کتاب دوم چنین مسائلی مانند «زمان بازگشت» (turover time) به‌طور مشخص مستلزم بحث زمان در تولید همراه با زمان صرف‌شده در بازار است.

خلاصه، هنگامی‌که مارکس عنوان کتاب دوم را «فرآیند گردش سرمایه» می‌گذارد، این امر به گردش در معنای محدود آن – و در مقایسه با فرآیند تولید- ارجاع نمی‌دهد، بلکه به کل فرآیند حرکت سرمایه به‌میانجی مراحل آن اشاره می‌شود. در بخش پایانی کتاب، مطالعه‌ای درباره‌ی دگرگونی‌های عظیم کل سرمایه‌ی اجتماعی صورت می‌گیرد، که به‌واسطه‌ی جابجایی‌های بین اجزاء کلیدی آن مفصل‌بندی‌شده است.

در ژارگون اقتصاد مدرن ارتدوکس، ظاهراً مارکس «اقتصاد کلان» را تحلیل می‌کند. در واقع، او چنین می‌کند و از این‌رو می‌تواند به‌عنوان بنیان‌گذار یک اقتصاد کلان مشخص در نظر گرفته شود (نگاه کنید به فصل 8 پایین‌تر). با وجود این، صرف پذیرفتن این دیدگاه، تفاوت‌های مفهومی مهم بین مارکس و اقتصاد مدرن ارتدوکس را نادیده می‌گیرد، بیشتر جلد دوم کاپیتال، به‌ویژه بخش دوم درباره‌ی بازگشت سرمایه که امروزه به‌‏عنوان اقتصاد صنعتی طبقه‌بندی‌شده است. به‌علاوه این مقایسه هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که در نظر بگیریم امروزه مقدار زیادی از همان بخش به همراه دو بخش دیگر به‌عنوان اقتصاد پولی طبقه‌بندی‌شده است (نگاه کنید به فصل 6 پایین‌تر). جدای از تحلیلی که کتاب اول دقیقاً ارائه می‌دهد (در ژارگون ارتدوکس آمیزه‌ای از اقتصاد اجتماعی، اقتصاد خرد و اقتصاد صنعتی است)، «اقتصاد کلان» کتاب دوم، آن را ادغام می‌کند و بر آن پیشی می‌گیرد. البته، همه‌ی این موارد در کتاب دوم به‌عنوان منبعی سودمند از الهام نظری در امتداد راه‌هایی که به‌سختی کشف‌شده است وجود دارد. درعین‌‏حال، مشکلات سنجش‌ناپذیری بین اقتصاد مارکسی و ارتدوکس آشکارشده است. (سنجش‌ناپذیری اگر تکاپوی اقتصاد ارتدوکس برای خرده شالوده‌های اقتصاد کلان را در نظر بگیریم برجسته‌شده است: به‌ویژه، در قضیه‌ی مارکسی – تفسیرهای دیالکتیکی مارکس بر این امر تأکید می‌کند- تحلیل «کلان» کتاب دوم ترجیحاً شالوده‌ای برای کتاب اول فراهم می‌کند!)

در حالی‏‌که، هر دو کتاب فرض می‌کند که تولید و گردش سرمایه جدایی‌ناپذیر است، این تأکید قطعاً در دو کتاب متفاوت است. در واقع، در کتاب اول بسیاری از چیزها در «نقطه‌ی صفر» بازارها مطرح می‌شود (به‌عنوان مثال، فروش بدون مشکل تصورشده است) و در کتاب دوم به آن‏ها توجه می‌شود (به‌ویژه مسئله‌ی مبادله‌ی «بخش» تولید وسیله‌ی تولید و «بخش» تولید وسیله‌ی مصرف). بر عکس، کتاب دوم بسیاری از مسائل تولید مانند مبارزه بر سر دستمزدها و ساعات کار روزانه را در نقطه‌ی صفر نگه می‌دارد.

مارکس در کتاب اول، «فرآیند تولید بی‌واسطه‌ی سرمایه» را به‌‏عنوان وحدت فرآیند کار و فرآیند ارزش‌افزایی در نظر گرفته است، نتیجه نه‌‏تنها یک محصول، بلکه کالایی حاوی ارزش اضافی است.10 علاوه بر این، فرآیند تولید از یک فرآیند تولید و خود انباشت سرمایه تشکیل‌شده است، به این‌معنا که ارزش اضافی را تحقق می‌بخشد.11 مارکس فرض می‌کند که در این کتاب در این مورد مشکلی وجود ندارد، در این مورد که سرمایه‌دار می‌تواند محصول‌اش را بر مبنای ارزش آن بفروشد و در بازار وسایل مادی تولید را که برای ادامه‌ی تولید نیاز دارد پیدا کند. تغییرات صوری و مادی در دست سرمایه در قلمرو گردش متمایز از فرآیند تولید بی‌واسطه مورد بررسی قرار نگرفته است، تنها عمل گردش که در کتاب اول به آن پرداخته‌شده است، خرید و فروش نیروی کار همچون فرضیه‌ی بنیادین تولید سرمایه‌دارانه است.

به هرحال، فرآیند تولید بی‌واسطه باید به‌‏عنوان امری واقع‌شده در دورپیمایی سرمایه‌ی صنعتی به‌سان یک کل فهم شود. در حالی‏‌که در کتاب اول، بحث از مبادله در امتداد تولید آغاز و به گردش باز می‌گردد، به‌عنوان نتیجه‌ی درست این بحث، سرمایه را «به‌سان این وحدت فرآیند تولید و گردش» در نظر می‌گیریم (مارکس، 1953: 620). مارکس در کتاب دوم، «گردش» در این معنای تمامیت‌یافته را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

طرح کلی جلد دوم کاپیتال

«فرآیند گردش سرمایه» در جلد دوم کاپیتال مارکس به سه بخش اصلی تقسیم‌شده است. مارکس در بخش نخست، دگردیسی‌های سرمایه ذیل دورپیمایی آن یعنی سرمایه‌ی پولی، سرمایه‌ی مولد و سرمایه‌ی کالایی را بررسی می‌کند. البته، این توالی در شرایط عادی با هم‏‌پوشانی قاعده‌مند (a regular imbricated) مجموعه‌ای از توالی‌ها بسط‌یافته است، به‌طوری که در هر زمان معین یک جزء متفاوت از کل سرمایه در شکلی دیگر موجود است.

مارکس در بخش دوم، دورپیمایی را به‌سان بازگشت بررسی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه اجزاء مختلف سرمایه (به‌عنوان مثال، به اصطلاح [سرمایه‌ی] «پایا» و «در گردش»، دورپیمایی‌شان در نرخ‌های متفاوت را کامل می‌کند؛ او معتقد است که تأثیر خصلت تناوبی دورپیمایی و نسبت‌های مختلف این اجزاء، باید نرخ سالانه‌ی ارزش اضافی را تحت‌تأثیر قرار دهد. این موضوع در هر دو بخش سرمایه به‌معنای دقیق کلمه اما نه به‌عنوان نظامی از سرمایه‌ها مطرح‌شده است؛ با وجود این، بازتولید هر سرمایه‌ی معینی ضرورتاً همراه با بازتولید و گردش کل سرمایه‌ی اجتماعی است.

بدین‌ترتیب، هنگامی‌که مارکس در بخش سوم بازتولید را مطرح می‌کند، تحول عظیم این تمامیت را که ضرورتاً شامل درهم‌تنیدگی هر دورپیمایی منحصربه‌فرد سرمایه با دیگری نمی‌شود، بلکه کل گردش کالاها را در برمی‌گیرد مورد بررسی قرار می‌دهد، کالاهایی که توسط کارگران برای بقای خودشان خریداری‌شده، به‌علاوه‌ی وسیله‌ی تولید سرمایه‌ها که به دیگری فروخته می‌شود. مارکس بر این مبنا، بین دو «بخش» تولید تمایز قائل می‌شود: بخشی که وسیله‌ی تولید را تولید می‌کند و بخشی که وسیله‌ی مصرف را تولید می‌کند. این تقسیم‌بندی مهم، و همچنین تحلیل روابط بین این اجزاء، یکی از دستاوردهای ماندگار کتاب مارکس است.

سرشت و ماهیت نسبتاً «فنی» بخش زیادی از کتاب دوم، انگلس را در این ایده که بحث صرفاً مربوط به روابط بین سرمایه‌ها است به اشتباه انداخت، این‏که روابط طبقاتی مکمل سرمایه است خطای بزرگی است و بدین‌ترتیب، مسائل مربوط به این موضوع در پیوندی تنگاتنگ با زمینه‌ی طبقاتی‌اش قرار می‌گیرد؛ به‌عنوان مثال، رابطه‌ی سرمایه با کوتاه‌شدن زمان بازگشت؛ پیامد شدت کار و گزینش مهم معیار بازشناسی اجزائی است که ریشه در بازتولید ضروری روابط طبقاتی دارد (همان‌گونه که ماتیک در فصل 2 به آن اشاره می‌کند).

حتی اگر کتاب دوم هنوز هم در یک سطح نسبتاً مجرد مطالعه شود، بازنمودهای پدیداری (phenomenal) مقولات مجرد بسط‌یافته، ممکن است به‏‌اندازه‌ای که امر انضمامی بازنمود ساده‌ای از مقولات مجرد است آشکار باشد – اما نه اگر در این فرآیند مشخص (concretion)، این نظام، منطق بنیادین خود در نمودهایش را واژگون کند (به‌عنوان مثال، در بهره یا «قدرت تولید سرمایه») یا پویایی‌اش را نقض کند (به‌عنوان مثال، در مورد گرایشات و گرایشات متقابل). تونی اسمیت در فصل 4 نشان می‌دهد که، چگونه بسیاری از مقولات بسط‌یافته در کتاب دوم مارکس، در واقع بازنمودی پدیداری دارد؛ بدین‌ترتیب، می‌تواند نشان دهد که چگونه تحلیل کتاب دوم می‌تواند به ما در فهم پیشرفت‌های فعلی سرمایه‌داری مانند «تولید تغییرپذیر» کمک کند.

ویراست‌های آلمانی و انگلیسی، دست‌نوشته‌ها و ویراست انگلس

مارکس خود تنها موفق به انتشار کتاب نخست شد: «فرآیند تولید سرمایه» (1867). کتاب دوم «فرآیند گردش سرمایه» با ویراست فریدریش انگلس از دست‌نوشته‌های مارکس به‌‏عنوان کتاب سوم، پس از مرگ او منتشر گردید (1885 و 1894 ). همچنین، کتابی که اغلب به اسم کتاب چهارم شناخته‌ می‌شود،یعنی نظریه‌های ارزش اضافی، بر مبنای ویراست دست‌نوشته‌های مارکس این‌بار توسط کارل کائوتسکی در سه جلد انتشار یافت (10/1904 ). استدلالی که بر اساس آن کتاب چهارم نادیده گرفته‌شده این است که این کتاب محتوایی مقدماتی دارد و فاقد چارچوبی مفهومی برای بیان خویش است.12

تا آن‏جا که کتاب دوم حائز اهمیت است، ویراست‌های آلمانی و انگلیسی به شرح زیر مناسب‌ترین‌اند. در ویراست آلمانی: ویراست نخست توسط انگلس در هامبورگ در سال 1885 میلادی منتشر شد؛ ویراست دوم نیز توسط انگلس با تغییرات اندک در سال 1893 میلادی منتشر شد؛ این ویراست دوم، مبنای جلد 24 آثار مارکس و انگلس (MEW) چاپ برلین است؛ دست‌نوشته‌های اصلی کتاب دوم به‌زودی در مجموعه آثار مارکس و انگلس (MEGA) چاپ برلین و آمستردام منتشر خواهد شد. در ویراست انگلیسی: نخستین ترجمه‌ی انگلیسی توسط ای. اونترمان به‌دست Kerr & Co در سال 1909 میلادی منتشر شد؛ این ویراست مبنای ویراست‌های بعدی چاپ مسکو است. ترجمه‌ی جدیدی توسط دی. فنرباخ در سال 1978 میلادی منتشر شد (نیویورک و لندن). ترجمه‌ی فنرباخ به‌طور کلی ارجحیت دارد، اما باید همواره با ترجمه‌ی دیگر مقابله‌داده شود. مجموعه آثار مارکس و انگلس به انگلیسی به‌زودی نسخه‌ی تجدیدنظرشده‌ی ویراست قدیمی چاپ مسکو را آماده می‌کند (به‌عنوان جلد 36 آن). هرچند ممکن است چشم به‌راه تدارک یادداشت‌های ویرایشی مفید باشیم، به‌مانند ویراست جدید کتاب اول که به‌عنوان جلد 35 مجموعه آثار انتشار یافت (1996)؛ با وجود این، به نظر نمی‌رسد که تغییرات ترجمه به اندازه‌ای باشد که توجیه‌پذیر شود.

مارکس به سه بخش کاپیتال به‌منزله‌ی «کتاب‌ها» اشاره می‌کند. در حالی‏‌که، کتاب اول به‏‌شکلی که هست در سال 1867 میلادی به‌عنوان «جلد اول» منتشر شد، او در آن هنگام در نظر داشت تا دو کتاب بعدی را در یک جلد منتشر کند. اما پس از مرگ مارکس در سال 1883 میلادی، انگلس که مطالب بسیار زیادی در مورد این کتاب‌ها به‌‏دست آورده بود، آن‏ها را به‌عنوان جلدهای جداگانه منتشر کرد. بدین‌ترتیب، همان‌گونه که پیش‌تر اشاره کردیم، نتیجه این است که، «کتاب‌ها» دقیقاً متناظر با «جلدها» است.13

همان‌گونه که انگلس در مقدمه‌اش به ویراست دوم جلد دوم سرمایه شرح می‌دهد، مطالبی که او بر اساس آن‏ها کتاب دوم را بازسازی کرد شامل پیش‌نویس‌های متعدد و ناتمام مارکس بود (یادداشت‌ها I-VIII، بین سال‌های 1865 و 1878 میلادی نوشته‌شده است؛ با این‏‌حال، انگلس عمدتاً از پیش‌نویس‌های 1870 (II)، ۱۸۷۷ (V) و 1878 (VIII) استفاده‌ کرده است). در نهایت، هنگامی‌که دست‌نوشته‌های اصلی در ویراست جدید مجموعه آثار مارکس و انگلس منتشر گردد، مطالعه‌ی آن‏چه او فراهم آورده است برای همگان امکان‌پذیر خواهد شد. تا این‏جا تنها نخستین پیش‌نویس کامل مورخ سال 1865 میلادی (که مورد استفاده‌ی انگلس قرار نگرفته) منتشرشده است. (یکی از جنبه‌های این موضوع، پایین‌تر در مقاله‌ی آرتور مورد بررسی قرار می‌گیرد: نگاه کنید به پیوست A در فصل 5 ).

لازم به ذکر است که، کتاب دوم اید‌ه‌های متأخر مارکس درباره‌ی سرمایه را در بردارد، زیرا پیش‌نویس‌های متعددی که انگلس از آن استفاده کرده بود پنج سال پس از پیش‌نویس کتاب سوم تألیف شده بود (1865). در نتیجه، ایده‌هایی که در کتاب دوم بسط پیدا کرده‌اند، احتمالاً باید هنگام بررسی و تفسیر کتاب سوم در نظر گرفته شوند.14

تأثیر جلد دوم کاپیتال

اینک توضیحاتی درباره‌ی تأثیر کتاب دوم بر نظریه‌ی اقتصادی مارکسی و ارتدوکس مناسب خواهد بود. ارائه‌ی چنین توضیحاتی ممکن است یک فصل یا حتی یک کتاب کامل را در بر بگیرد، با این‏‌حال، صرفاً اشاراتی به این اثر می‌کنیم. همان‌گونه که پیش‌تر نشان دادیم، بخش سوم کتاب بیشترین تأثیر را داشته است، در حالی‏‌که دو بخش دیگر اغلب مورد غفلت واقع‌ شده است.15

در مورد بخش سوم (درباره‌ی دو بخش «اقتصاد کلان» و طرح‌های بازتولید) می‌توانیم از چهار خط عمده که که در دهه‌های نخست قرن بیستم ‏تأثیرگذار بودند نام ببریم. توگان برونفسکی (Tugan-Baranowski) نخستین نویسنده‌ای بود که طرح‌های بازتولید مارکس را در کار خود در سال 1895 میلادی پذیرفت و متعاقباً رویکردهای ارتدوکس به چرخه‌ی صنعت را تحت‌‏تأثیر قرار داد. علاوه‌‏بر این، در همین خط سیر، طرح‌ریزی اقتصاد کلان ارتدوکس و نظریه‌ی رشد (growth theory) را داریم.16 اثر کالکی (Kalecki) نیز درخور توجه ویژه است؛ همان‌گونه که در بسیاری از موارد کار او درون سنت مارکسی است: قطعاً طرح‌های بازتولید مارکس بر رویکرد او به اقتصاد اثر گذاشت.17 خط دوم درون اقتصاد مارکسی‌ست، آن‏جا که هیلفردینگ و لوکزامبورگ از نخستین کسانی بودند که این تحلیل را پذیرفتند.18 خط سوم و تا حد زیادی شگفت‌آور، خطی است که طرح‌های بازتولید مارکس را در برنامه‌ریزی اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در دهه‌ی ۱۹۲۰ پذیرفت.19 به هرحال، از این خط یک ارتباط مستقیم به خط آخر، تحلیل داده-ستانده (input-output analysis) وجود دارد. بنیان‌گذار این رویکرد در اقتصاد ارتدوکس، لئونتیف یک مهاجر شوروی به ایالات متحده‌ی امریکا بود، که برای او یک جایزه‌ی نوبل هم به ارمغان آورد؛ ظاهراً لئونتیف این ایده را از آموزش خود در شوروی به‌دست آورده بود.20 (مطالب فوق صرفاً یک راهنمای مقدماتی برای خواننده‌ی علاقه‌مند است و فهرست منابع در یادداشت‌ها به‌معنای کامل‏بودن آن نیست.)

مقدمه‌ای بر مقالات

اینک به ترسیم خطوط کلی ترتیب مقالات در این کتاب باز می‌گردیم. با دو مقاله در رابطه با جلد دوم سرمایه به‌سان یک کل آغاز می‌کنیم. پل ماتیک نشان می‌دهد که چگونه کتاب دوم متناسب با کل ساختار کاپیتال است. او بر این باور است که، همان‌گونه که شکل اجتماعی مبادله‌ی کالایی، نقطه‌ی شروع تحلیل در کتاب اول را صورت‌بندی کرده است، به‌عنوان شکل اجتماعی یک رابطه‌ی طبقاتی استثمارگرانه، آن چیزی را آشکار کرده است که از نظر روابط بازار پنهان بوده است، بنابراین، مارکس در کتاب دوم این موضوع را بررسی می‌کند که، چگونه این شکل اجتماعی بر مبنای گردش سرمایه ساخته شده است. گردش سرمایه به‌سان یک تمامیت در میان مقولات اقتصادی، منجر به ایده‌ی «اقتصاد» همچون یک نظام خودگران نیروها به‌جای ترکیبی از یک شکل ویژه‌ی زندگی اجتماعی همراه با یک ساختار طبقاتی خاص می‌شود. ماتیک اشاره می‌کند که تحلیل مارکس از بازتولید بر مبنای دو بخش، نشان می‌دهد که چگونه مقولات بازار استقلال تبیینی‌شان را از دست می‌دهند. در این زمینه، او خاطرنشان می‌سازد که، تبیین مصرف ناکافی (underconsumptionist) از بحران اقتصادی تفسیری نامعتبر است: تقاضای موثر با انباشت سرمایه تعین‌یافته است. پس طرح‌های بازتولید بر شرایط امکان‌پذیری بحران اقتصادی همراه با هستی (existence) سرمایه به‌سان رابطه‌ای طبقاتی به‌جای مسئله‌ی درآمد ناکافی یا «عدم تناسب» بین اجزاء تولید تأکید می‌کند.

در مقاله‌ی بعدی، پاتریک مورای اشاره می‌کند که، هدف جلد دوم کاپیتال عمیق‌تر کردن تحلیل خصلت دوگانه‌ی کالا (ارزش استفاده‌ای و ارزش مبادله) در کتاب اول است و نشان‌دادن این‏که آن‏چه که در یک اقتصاد سرمایه‌دارانه گردش می‌کند سرمایه است. مورای با تأکید بر این‏که کالاها در سرمایه‌داری ارزش استفاده‌ای دارند که شکل اجتماعی خاص سرمایه است، به‌نحو قانع‌کننده‌ای از دیدگاهی که به‌عنوان مثال توسط سوئیزی مطرح ‌شده است، این‏که که ارزش استفاده‌ای بی‌ارتباط با تحلیل مارکس است فاصله می‌گیرد. در این چشم‌انداز، تمرکز اصلی او نشان‏دادن بی‌پایه‌‏واساس‌‏بودنِ تصور «تجارت و صنعت» از اقتصاد در جامعه‌ی سرمایه‌دارانه است. این تصور گردش سرمایه را به یک گردش عام ثروت که شکل‌های آن، پول و کالاها، خرید و فروش («تجارت») است، و یک فرآیند تولید تهی از هر شکل اجتماعی معین که به‌سادگی داده‌های مادی را برای تولید ثروت جدید تغییر شکل می‌دهد («صنعت») تقسیم می‌کند. مورای اذعان می‌کند که این تصورها، به‌طرز عجیب و غریبی، خود سرمایه را کنار می‌گذارد. او در انتقاد از این موضوع نشان می‌دهد که چگونه مقولات تصور تجارت و صنعت به‏‌لحاظ مفهومی برای فهم گردش سرمایه بسیار «سست» (thin) است؛ علاوه بر این، درهم‌تنیدگی‌های «پیچیده‌تر» (thicker co-involvements) ارزش استفاده‌ای و ارزش باید به‌منظور فهم سرمایه، بازگشت و بازتولید‌اش، کار مولد و غیرمولد، و سرمایه‌ی پایا و در گردش تصدیق‌شده باشد. به‌عنوان مثال، پدیدار تغییر شکل مادی کارکردهای گردش (نگاه کنید به اسمیت، فصل 4 نظام‌های تحویل «تولید ناب») برمبنای تصور «تجارت و صنعت» غامض و پیچیده خواهد بود. مورای در یک پیوست نشان می‌دهد که، ارنست مندل با این عقیده در اشتباه است که مارکس به این نتیجه رسید که کار در «صنایع خدماتی» نمی‌تواند مولّد باشد زیرا انضمامی نیست و محصولی مستقل را به وجود نمی‌آورد.21

مقاله‌ی بعدی به قلم تونی اسمیت، مستقیماً به بخش دوم کتاب دوم کاپیتال در برابر گرایش‌های اخیر سرمایه‌داری متأخر و توجیه آن مربوط می‌شود. در این‏جا مارکس گرایش به کاهش زمان گردش و هزینه‌های گردش را استنتاج می‌کند. اسمیت نتیجه‌گیری می‌کند که، این توسعه یعنی تحلیل حرکت به‌سمت به‌اصطلاح «تولید ناب» در چشم‌انداز تز مارکس، این نظریه را تأیید می‌کند. سپس، او در راستای فهم تولید ناب از چشم‌انداز دیگر تحلیل کتاب دوم گام بر می‌دارد. مارکس بر این باور است که، در فرآیند گردش، انباشت سرمایه متغیر مستقل و کنش مصرف‌کننده یک متغیر وابسته است. مدافعان تولید ناب بر این عقیده پافشاری می‌کنند که، در واقع، در حالی‏‌که این امر درباب دوره‌ی پیش از «تولید ناب» صادق است، اکنون عکس آن صحت دارد: فناوری‌های اطلاعات به تولیدکنندگان اجازه می‌دهد تا به‌طور دقیقی تغییرات در تقاضاهای مصرف‌کننده را دنبال کنند؛ و فنون تولید تغییرپذیر به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا به‌سرعت تولید را در واکنش به تقاضاهای جدید مصرف‌کننده تغییر دهند. بنابراین، آن‏ها معتقدند که، امروز برای نخستین‌بار حاکمیت واقعی مصرف‌کننده برقرار شده است؛ مصرف‌کننده خورشیدی است که نظام‌های تولید ناب گرد آن می‌چرخند. اگر این ادعا توجیه‌پذیر است، اسمیت می‌پذیرد که دیدگاه مارکسی در این مورد ابطال شود. با این‏‌حال، او بر این باور است که بر مبنای شرح مارکس در کتاب دوم درباره‌ی جایگاه کنش مصرف‌کننده در فرآیند گردش سرمایه، غلبه بر تضادها در رابطه‌ی سرمایه با مصرف‌کنندگان نیازمند یک دگردیسی اجتماعی کامل و فراتر از امکان‌های «تولید ناب» است.

کریس آرتور در مقاله‌اش اهمیت مقدمه‌ی مفهوم «دورپیمایی‌های سرمایه» را گوشزد می‌کند. او نظریه‌ی مارکس درباره‌ی دورپیمایی‌های سرمایه را که در بخش اول (فصل‌های 4-1) کتاب دوم مطرح‌شده بررسی می‌کند. شکل دورپیمایی را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان آن را به‌سان همپوشانی سه دورپیمایی در نظر گرفت. بر این مبنا، او بر این باور است که، سرمایه را نه به‌سان یک شکل پایا، بلکه تنها به‌سان تمامیت شکل‌های کارکردی می‌توان شناخت که به‌واسطه‌ی آن از دورپیمایی‌هایش گذر می‌کند؛ یعنی سرمایه همچون این‌همانی در نااین‌همانی (identity-indifference) تمام شکل‌های کارکردی‌اش وجود دارد، این‌همانی‌ای که تنها در حرکت‌اش به‌واسطه‌ی دورپیمایی‌ها بر پاشده و بر قرارمانده است. چنین نظریه‌ای درباره‌ی سه دورپیمایی مارکس از هم متمایز شده است، او (آرتور) با نشان‏دادن پس‌زمینه‌ی آن در شناخت مارکس از منطق هگل، و به‌ویژه در همین نظریه‌ی مارکس درباره‌ی (منطق) قیاس(syllogism)، میانجی‌گری‌اش را به‏صورت پیاپی در امر عام (the universal)، امر خاص (the particular)، و احکام شخصی بررسی می‌کند. علاوه‏‌بر این، آرتور ویژگی خارق‌العاده‌ی دست‌نوشته‌ی تازه منتشرشده‌ی سال 1865 میلادی کتاب دوم، یعنی وجود چهار (و نه سه) دورپیمایی را مورد تأمل و بررسی قرار می‌دهد.

مقاله‌ی مارتا کمپل، تفسیر مارکس از کارکردهای پول (functions money) را که باید در گردش سرمایه خود را نشان دهد بررسی می‌کند. او در بخش نخست این مقاله، چشم‌اندازی مهم از چارچوب روش‌شناختی نظریه‌ی پولی مارکس در کتاب دوم به‌دست می‌دهد، و تشریح می‌کند که چرا مارکس مفروضاتی خاص برای تحلیل‌اش در نظر می‌گیرد (تحلیلی که در واقع در سراسر کتاب دوم دنبال می‌شود). مارکس از تحلیل خود درباره‌ی بازگشت نتیجه می‌گیرد که سرمایه باید تمام سه شکل را به‌طور هم‌زمان در بر بگیرد؛ هرچند شکل پولی ناپایدارتر از دیگر شکل‌ها است، مارکس نشان می‌دهد که ذخیره‌های پولی برای نیازهای گردش لازم است؛ و این امر مبنای تفسیر او از نظام اعتباری است. سرمایه‌داران، ذخیره‌های پولی‌شان را به سرمایه‌ی بهره‌بر تبدیل می‌کنند تا از یک سهم اضافی از ارزش اضافی اجتماعی سود ببرند. در نتیجه، سرمایه‌ی پولی در بانک‌ها و و در بازارهای اوراق قرضه و سهام متمرکزشده است. کمپل معتقد است که، مارکس با تحلیل بازتولید سرمایه‌دارانه جدا از نظام اعتباری نشان می‌دهد که پیشامدهای از هم گسیختگی آن در برابر مشکلات ناشی از بدهی و شرایط اعتباری بی‏‌حدومرز است. مارکس با طرح این‏که نظام اعتباری به‌نحوی بسط می‌یابد که سرمایه در شکل پولی‌اش ارزش اضافی تولید خواهد کرد، این ادعا را نمی‌پذیرد که این بسط‏‌یافتن مشکل کسری یا هزینه‌ی بالای پول‌طلا را حل می‌کند. کمپل نتیجه می‌گیرد که نظام اعتباری به‌جای تسهیل‌‏کردن بازتولید سرمایه‌دارانه، آن را پیچیده‌تر و بی‌ثبات‌تر می‌کند.

فرد موزلی در فصل 7، طرح‌های بازتولید مارکس در بخش سوم جلد دوم کاپیتال را بر ضد پس‌زمینه‌ی رابطه‌ی بین مارکس و انگلس و نظریه‌های ارزش اضافی بررسی می‌کند. او بر این باور است که هدف نخستین طرح‌های بازتولید مارکس ردکردن این نظریه‌ی آدام اسمیت بود که قیمت کل محصول کالایی جامعه به‌کلی با دستمزد به‌اضافه‌ی سود به‌اضافه‌ی اجاره مقررشده است؛ یعنی به‌کلی با درآمد بدون هیچ مؤلفه‌ای برای جایگزینی سرمایه‌ی ثابت مصرف‌شده در تولید مقررشده است؛ او متذکر می‌شود که جدول اقتصادی ‌
(Tableau Économique) کنه (Quesnay) توانست به مارکس در انجام این کار کمک کند. موزلی نشان می‌دهد که اهمیت این ردیه تمایزگذاری بین کارکرد پول به‌سان درآمد و کارکرد پول به‌سان سرمایه است. موزلی در طول مقاله‌اش به‌طور کلی به تفسیرهای سرافایی و نوریکاردویی از مارکس اعتراض می‌کند که تحلیل او را با اصطلاحات مادی خوانش می‌کنند، با تأکید بر اینکه مارکس به‌شدت مفهوم سرمایه به‌سان وسیله‌ی مادی تولید در اقتصاد کلاسیک را که در تمام انواع نظام‌های اقتصادی مرسوم است مورد انتقاد قرار داده است.

در نهایت، مقاله‌ی خیرت رویتن، همان بخش سوم را از چشم‌انداز روش مارکس بررسی می‌کند: آیا این مشابه با رویکرد مدل‌سازی است آن‌گونه که در اقتصاد مدرن ارتدوکس سراغ داریم، یا ترجیحاً آیا درخور روش‌شناسی دیالکتیک نظام‌مند است؟ نظریه‌ی بازتولید مارکس، بیشتر از هر بخش دیگر از کتاب او بر اقتصاد ارتدوکس اثر گذاشت: این نظریه شالوده‌های مهمی برای اقتصاد کلان متأخر و نظریه‌ی چرخه‌ی صنعت‌اش فراهم آورد. چرا این متن به‌خصوص؟ در پاسخ به این پرسش‌ها، بخش عمده‌ی مقاله‌ی رویتن به بررسی ماهیت نظام‌مند شرح نظریه‌ی بازتولید مارکس با تمرکز بر روش او در عرضه‌داشت فرضیات اختصاص داده شده است. رویتن نتیجه‌گیری می‌کند که چون متن نمی‌تواند در تناقض با یک روش‌شناسی دیالکتیکی نظام‌مند باشد، پس قطعاً در این مورد ناقص است؛ در واقع، برمبنای متن موجود این نظر تقویت می‌شود که مارکس در این بخش، از یک رویکرد مدل‌سازی خاص بهره می‌برد.

مقالات گردآوری شده در این‏جا، تفاوت‌ها در اهمیت تاریخ‌نگاری و تحلیل را نشان می‌دهد و این امر مطالعات تکمیلی آنها را ایجاب می‌کند. یقیناً بسیاری از پرسش‌ها درباره‌ی کتاب دوم کاپیتال بی‌پاسخ باقی می‌ماند، یک مثال واضح این است که چرا دیالکتیک این چنین در بخش نخست مهم است (آرتور) در حالی‏‌که در بخش سوم بی‌اهمیت است (رویتن). همه‌ی نویسندگان بر این باورند که کتاب دوم برای فهم سه‌گانه‌ی کاپیتال و روش آن بسیار مهم و حیاتی است. بدون این کتاب نمی‌توانیم پیوستگی تحلیل در دو کتاب دیگر را دریابیم.

*  *  *

یادداشت (مولفان): تمام سال‌ها در پرانتزها، تاریخ‌های اصلی انتشار است همان‌گونه که در متن ارجاع داده شده است؛ نسخه‌های ذکرشده ممکن است متفاوت باشد که در جای خود به آن اشاره می‌شود.

*  *  *

پانویس‌ها:

  1. 1. درواقع، سابقه‌ی معرفی رویکرد «دیالکتیک نظام‌مند» به سپهر فکری چپ ایران، به ترجمه‌ی کتاب‌هایی از دو اندیشمند به‌نام این نحله (کریستوفر آرتور و تونی اسمیت) توسط فروغ اسدپور بازمی‌گردد {تونی اسمیت جهانی‌سازی: چهار الگو و یک رویکرد انتقادی، پژواک، ۱۳۹۱؛ کریستوفر آرتور: دیالکتیک جدید و سرمایه، پژواک، ۱۳۹۲}. ترجمه‌ی اسدپور از رابرت آلبریتون (دیالکتیک و واسازی در اقتصاد سیاسی، پژواک، ۱۳۹۱) نیز تلاشی بود برای معرفی مکتب اونو-سکین که یکی دیگر از رویکرهای شاخص طیف «دیالکتیک جدید» محسوب می‌شود.
  2. 2. نویسندگان مجموعه‌مقالات حاضر به‌ترتیبِ فصول عبارتند از: ۱) کریس آرتور/خیرت رویتن؛ ۲) پل ماتیک جونیور؛ ۳) پاتریک مورای؛ ۴) تونی اسمیت؛ ۵) کریس آرتور؛ ۶) مارتا کمپل؛ ۷) فرد موزلی و ۸) خیرت رویتن.
  3. 3. Riccardo Bellofiore Nicola Taylor (eds.), The Constitution of Capital. Essays on Volume I of Marx’s Capital, Palgrave 2004.
  4. 4. Christopher J. Arthur, Geert Reuten (eds.), The Circulation of Capital. Essays on Volume II of Marx’s Capital, MacMillan 1998.
  5. 5. Martha Campbell, Geert Reuten (eds.), The Culmination of Capital. Essays on Volume III of Marx’s Capital, Palgrave 2002.
  6. 6. مقاله‌ی حاضر مقدمه‌ی کلی ویراستاران مجموعه‌مقالات زیر است:

Christopher J. Arthur, Geert Reuten (eds.), The Circulation of Capital. Essays on Volume II of Marx’s Capital, MacMillan 1998.

خود این مجموعه‌مقالات یکی از کتاب‌های پژوهشیِ سه‌گانه‌ درباره‌ی سه جلد کاپیتال است که توسط نحله‌ای از مارکس‌پژوهان معاصر انتشار یافته است. کارگاه دیالکتیک ترجمه و انتشار این کتاب‌ها را در قالب یک پروژه‌ی جمعی در دست انجام دارد (ترجمه‌ی جلدهای اول و دوم این سه‌گانه به‌زودی در اختیار علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت)،

7 دیگر مقالات سمپوزیوم بین‌المللی نظریه‌ی مارکسی (ISMT) توسط موزلی (1993) و موزلی و کمپل (1997) گردآوری شده‌اند، کتاب چهارم هم در حال تکمیل است.

8 این اثر مارکس در سال 8-1857 میلادی نوشته شده است، پیش‌نویسی اولیه از سرمایه بدون سبک دیالکتیکی آن است. این اثر با چاپ آلمانی سال 1953 میلادی و بار دیگر با ترجمه‌ی انگلیسی با تأخیر سال 1973 میلادی تأثیر گذار بود.

9 احتمالاً در ویراست دوم تا حدودی به دلیل نامربوط بودن آن به‌عنوان پیوستی به فصل درباره‌ی استعمار و تا حدودی به علت آشفتگی مارکس از این‏که هنوز کتاب وعده داده شده درباره‌ی گردش سرمایه را منتشر نکرده از قلم افتاده است. بدیهی است که این پاراگراف همچنین باقیمانده‌ای از «فصل کمشده‌ی» مشهور درباره‌ی «پیامدهای بی‌واسطه‌ی تولید کالایی» است (از جمله پیوستی به ترجمه‌ی انگلیسی 1976 کتاب اول – مقایسه کنید با ص. 975).

10 بدین‌ترتیب، مارکس دوگانگی تولید سرمایه‌دارانه را نشان می‌دهد: فرآیندی متناقض از تولید اشیاء سودمند (فرآیند کار) و در عین‏حال، تولید ارزش و ارزش اضافی (فرآیند ارزش‌افزایی). اما دومی بر اولی غلبه می‌کند. (نگاه کنید به رویتن و ویلیامز، 1989: فصل 1، و این‏جا فصلی که مورای خاطر نشان می‌سازد که «تقسیم واقعی» کار در واقع بر فرآیند کار و نوع کالایی که تولیدشده است تأثیر می‌گذارد.)

11 موزلی در این کتاب اشاره می‌کند که مارکس، با طرح‌های بازتولید‌اش در بخش سوم، و بر عکس «عقیده‌ی جزمی» اسمیت در این مورد، نشان می‌دهد که چگونه تولید سالانه در واقع سرمایه را بازتولید می‌کند.

12 نگاه کنید به اوکلی (1933: 5-124). مارکس در واقع تا حدود سال 1877 میلادی در نظر داشت آخرین مطالب‌اش را به‌عنوان کتاب چهارم اصلاح کند: نامه‌ها به کوگلمان 13 اکتبر 1866، به مایر 30 آوریل 1867، و به اسکات 3 نوامبر 1877.

13 به هرحال، این امر توجیه نمی‌کند که دیوید فرنباخ در سراسر ترجمه‌اش، مقدمه‌ی انگلس به جلد دوم را بدون توجه به تغییر واژه‌ی «کتاب» به «جلد» دستکاری کند. در ضمن، به دلایل مشخصی، بخشی از مقدمه‌ی انگلس به جلد دوم سرمایه، شرحی منحصربه‌فرد از نظریه‌ی ارزش اضافی مارکس ارائه می‌دهد که در آن، این نکته را روشن می‌کند که کار به‌عنوان فعالیت تولید ارزش (value-creating activity) نمی‌تواند ارزشی در خود داشته باشد، بلکه تنها نیروی کار چنین ارزشی دارد. توجه داشته باشید که ترجمه‌ی انگلیسی سال 1978 میلادی فنرباخ در این قطعه دچار لغزش می‌شود: «نیروی کار برای کار به‌عنوان فعالیت تولید ارزش» (ص. 99) « نیروی کار با جایگزینی نیروی کار برای کار به‌عنوان فعالیت تولید ارزش» باید تفسیر شود.

14 کتاب اوکلی منبعی مختصر درباره‌ی پیش‌نویس‌های متعدد کاپیتال به زبان انگلیسی است (1983 ). بدیهی است که این کار بر مبنای منبع اصلی جدید که در دسترس اوکلی نیست مورد تجدید نظر قرار می‌گیرد.

15 تنها می‌توانیم یک استثناء را ذکر کنیم: موگریج (زندگینامه‌نویس کینز و ویراستار مجموعه آثار او) نشان می‌دهد که کینز از رویکرد دورپیمایی سرمایه‌ی مارکس در سخنرانی‌هایش در سال 1933 میلادی استفاده کرده است. نگاه کنید به موگریج (1976 : 104 )؛ کینز (CW, XIII: 420 )؛ مقایسه کنید با. CW, XXIX: 82-2 آن‏جا که کینز درباره‌ی همین موضوع در مقدمه‌ی نظریه‌ی عمومیاش می‌نویسد.

16 به‌عنوان مثال، دومار (Domar) در مقاله‌ی اصلی‌اش (1946 )، به مارکس ارجاع می‌دهد. همچنین نگاه کنید به مقاله‌های هوروویتس (1968)، مندل (1978)، هاوارد و کینگ (1989) و کورتس (1995).

17 نگاه کنید به کالکی (1954: فصل 3 و 1968)؛ مقایسه کنید با ساویر (1985: فصل 8). در ضمن، به‏‌عقیده‌ی هارکورت (1982: 207)، رابینسون سال‌ها نسخه‌ی کالکی از گزاره‌های محوری نظریه‌ی عمومی را به نسخه‌ی کینز ترجیح می‌داد، به این دلیل که در بستر طرح‌های بازتولید مارکس قرار می‌گرفت. بر مبنای تفسیر او، رابینسون پس از خواندن جلد دوم، هارود را با بیان این‏که نظریه رشد او پیش‌تر در فصل آخر مارکس وجود داشته است دست می‌انداخت (رابینسون، 1953: 17).

18 نگاه کنید به مندل (1978)؛ و هاوارد و کینگ (1989).

19 به‌‏عنوان مثال، نگاه کنید به دیسای (1979: فصل 17).

20 نگاه کنید به لانگه (1959: فصل 3)؛ جاسنی (1962)؛ استون و استون (1977).

21 این قطعه از مندل توسط مورای نقد شده است (1978). در ضمن، این ادعای مندل که نظریه‌های ارزش اضافی مارکس در تناقض با تعاریف آن است درست نیست. در واقع، گفتاورد دوم در یادداشت 43 مندل حاشیه‌ای بر «تعریف دوم» اسمیت است، یعنی او مورد حمله‌ی مارکس قرار گرفته است.

*   *   *

منابع

Desai, Meghnad (1979) Marxian Economics, Basil Blackwell, Oxford.

Domar, E.D. (1946) ‘Capital expansion, rate of growth and employment’, Econometrica, vol. 14; reprinted in A Sen (ed.), Growth Economics, Penguin Books, Harmondsworth, 1970.

Harcourt, G.C. (1982) ‘the Sraffian Contribution: An Evaluation’, in Ian Bradley and Michael Howard (eds), Classical and Marxian Political Economy, Macmillan, London.

Horowitz, David (ed.) (1968) Marx and Modern Economics, Monthly Review Press, New York / London.

Howard, M.C. & J.E. King (1989) A History of Marxian Economics, Vol. I 1883-1929; Vol II 1929-1990, Macmillan, London.

Jasny, N. (1962) ‘The Soviet balance of national income and the American input-output analysis’, L’industria, no. 1: 51-7.

Kalecki, M. (1954) Theory of Economic Dynamics, Augustus Kelley, New York.

Kalecki, M. (1968) The Marxian Equations of Reproduction and Modern Economics’, Social Science Information, vol. 7.

Kurz, Heinz D. (1995). ‘Marginalism, Classicism and Socialism in German-Speaking Countries 1871-1932’, in I. Steedman (ed.) Socialism and Marginalism in Economics 1870-1930, Routledge, London / New York.

Lange, Oscar (1959) Introduction to Econometrics, 2nd edn 1962, trans. From Polish by E. Lepa, Pergamon Press, Oxford, 1966.

Mandel, Ernest (1978) ‘Introduction’ to Marx (1885), English trans. (Fernbach), 11-79.

Marx, Karl (1867) Das Kapital, Kritik der politischen Ökonomie, Band I, Der Produktionsprozess der Kapitals; English trans. (from 4th edn 1890) Ben Fowkes, Capital, A Critique of Political Economy, Volume One, Penguin Books, Harmondsworth, 1976.

Marx, Karl (1867-1st edn) Das Kapital, Kritik der Politischen Ökonomie, Erster Band Hamburg 1867, Marx-Engels Gesamtaausgabe, Abteilung II, Band 5, Dietz Verlag, Berlin, 1983.

Marx, Karl (1885) ed. F. Engels, Das Kapital, Kritik der Politischen Ökonomie, Band II, Der Zirkulationsprozess des Kapitals, MEW, 24, Dietz Verlag, Berlin, 1972; English trans. David Fernbach, Capital, A Critique of Political Economy, Vol. II, Penguin Books, Harmondsworth, 1978.

Marx, Karl (1894) ed. F. Engels, Das Kapital, Kritik der Politischen Ökonomie, Band III, Der Gesamtprozess der Kapitalistischen Produktion, MEW, 25, Dietz Verlag, Berlin, 1972; English trans. David Fernbach, Capital, A Critique of Political Economy, Vol. III, Penguin Books, Harmondsworth, 1981.

Marx, Karl (1904 / 10) {written 1861-1863} ed. K. Kautsky, Theorien über den Mehrwert (1904 / 10); 2nd edn (1956 / 62) by Institut für Marxismus-Leninismus, Theorien über den Mehwert Teile I, II, III, MEW, 26.1, 26.2, 26.3, Dietz Verlag, Berlin, 1965 / 68; English edn: Theories of Surplus Value, part I, ed. S. Ryazanskaya, trans. Emile Burns (1963); part II, ed. And trans. S. Ryazanskaya (1968); part III, ed. S.W. Ryazanskaya & Richard Dixon, trans. Jack Cohen & S.W. Ryazanskaya (1971), Lawrence & Wishart, London.

Marx, Karl (1953) {written 1857-8} Grundrisse; Foundations of the critique of political economy (Rough Drafts), trans. Martin Nicolaus, Penguin Books, Harmondsworth, 1973.

Moggridge, D.E. (1976) Keynes, Fontana / Collins, London.

Moseley, Fred (ed.) (1993) Marx’s Method inCapital’; A Reexamination, Humanities Press, Atlantic Highlands, NJ.

Moseley, Fred & Martha Campbell (eds) (1997) New Investigations of Marx’s Method, Humanities Press, Atlantic Highlands, NJ.

Oakley, Allen (1983) The Making of Marx’s Critical Theory, Routledge, London.

Reuten, Geert & Michael Williams (1989) Value-Form and the State: the tendencies of accumulation and the determination of economic policy in capitalist society, Routledge, London / New York.

Robinson, Joan (1953) On Re-Reading Marx, Students Bookshop Ltd, Cambridge.

Sawyer, Malcom C. (1985) The Economics of Michal Kalecki, Macmillan, London.

Stone, Richard & Giovanna Stone (1961) National Income and Expenditure, 2nd edn 1977, Bowes, London.